ي‌الله جايز است، ابن حزم‌ مي‌نويسد[1]: علما بر تحريم هر اسمي‌كه معناي عبادت ‌غير از الله ‌را داشته باشد مانند: عبدالعزي، عبد هبل، عبد عمر، عبد الكعبه و ... اتفاق نظردارند به جز اسم عبدالمطلب. و هم‌چنين نام‌گذاري به بندگي‌غير الله‌ مانند: عبدالنبي، عبدالكعبه، عبدالعلي، عبدالحسن و عبدالحسين و همانند اين‌ها جايز نيست. و نام عبدالمحسن جايز است، چرا كه‌ محسن از اسما باري‌تعالي‌است.

 بهترين نام نزد الله تعالي، عبدالله و عبدالرحمن است. صادق‌ترين نام‌هاحارث‌وهمام مي باشد. ابن عمر رضی الله عنهما به صورت مرفوع روايت مي‌كند:« أَحَبُّ الْأَسْمَاءِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى عَبْدُ اللَّهِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ»

 (محبوب‌ترين نام‌ها نزد الله عبدالله و عبدالرحمن است.)[2]  

در روايت طبراني‌ابن‌مسعود مي‌گويد:« أَحَبَّ الأَسْمَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَا تُعُبِّدَ بِهِ و أَصدَقُ الأسماء همّام و حارِث » پيامبر صلی الله علیه وسلم  فرمود: ( محبوب‌ترين نام‌ها نزد الله نامي است كه درآن واژه عبد (بندگي) براي الله باشد و صادق‌ترين آن‌ها حارث و همام است.) [3]

شيخ ابن باز- مجلة البحوث، شماره(42)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] دركتاب مراتب الإجماع ص/154
[2] - مسلم (2132) ابوداود(4949) 
[3] - طبراني في الاوسط – ( 698) الكبير . (9922) هيثمي در مجمع (9/50) مي‌گويد: طبراني در اوسط و كبير آن را روايت كرده و در سند آن محمد بن محسن العكاشي است كه متروك الحديث است.[231] تصغير يا برعكس كردن نام‌هايي كه در آن‌ها كلمه ي عبد وجود دارد

س: از بسياري از مردم بطور عام و خاص شنيده مي‌شود كه نام‌ها را تصغير يا برعكس می‌كنند به نحوي‌كه با نام اصلي منافات دارد. مانند عبدالله به عبيد، عبّود، عبدي و عبدالرحمن به دحيم و عبد العزيز به عزيز و عزّوز و محمد به محيميد و حمداً و الحمدي و امثال اين‌ها، حكم اين‌ها چيست؟

ج: تصغير نام‌های‌ تعبدی شكال ندارد، هيچ يك از علما اين كار را منع نكرده‌اند بلكه در احاديث و آثار، نمونه‌هايي از اين كار به چشم مي‌خورد. همانند انيس و حميد و عبيد و ...اما اگر طرف مقابل از اين كار ناراحت شود، جنبه تحريم‌آن ارجحيت دارد. چون در اين‌صورت از القاب ناشايست مي‌باشد كه الله در قرآن‌آن را منع‌كرده است؛ مگر اين‌كه با نام ديگري شناخته نشود، در اين صورت ائمه حديث بر جوازآن تصريح‌كرده‌اند. مانند اعمش (كور) اعرج (لنگ)

شيخ ابن باز- فتاوي إسلامية، جمع: محمد المسند (4/403)[232] حكم صدق الله العظيم گفتن بعد از اتمام تلاوت قرآن

س: شنيده ام‌كه‌گفتن (صدق الله العظيم) بعد از قرائت قرآن بدعت است و بعضي از مردم با استدلال به اين آيه (قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٩٥)) ( آل عمران: 95 )

« بگو: الله راست گفته است بنابراين از آيين ابراهيم پيروي‌كنيدكه به حق‌گرايش داشت،» می‌‌گويند درست است.

بعضي از تحصيل كرده‌ها مي‌گويند: پيامبر صلی الله علیه وسلم  بعد از خواندن قرآن به قاري مي‌گفت: كافي است نمي‌گفت: «صدق الله العظيم». حال سؤال من‌اين‌است كه «صدق الله العظيم» بعد از قرائت قرآن جايز است يا خير؟ توضيح دهيد.

ج: بسياري از مردم عادت‌كرده اند بعد از قرائت قرآن «صدق الله العظيم» مي‌گويند. اين هيچ اصل شرعي ندارد و چنين عادتي شايسته نيست.

اگرگوينده معتقد به سنت بودن آن باشد، در اين صورت اين كار بدعت مي باشد، بايد آن را ترك كند؛ چون دليلي بر آن وجود ندارد. اما آيه « قُلْ صَدَقَ اللَّهُ » در اين مورد نازل نشده است. بلكه الله تعالي به پيامبرش دستور مي‌دهد كه آن چه در كتابهاي بزرگ پيشين چون تورات و غيره وجود دارد براي مردم تبيين نمايد. 

اين دليل نمي‌شود كه‌گفتن اين جمله بعد از قرائت قرآن مستحب باشد چون دليل شرعي از پيامبر در اين مورد ثابت نشده است. زماني‌كه ابن مسعود رضی الله عنه  نزد پيامبر قرآن مي‌خواند به آيه: ] فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاءِ شَهِيدًا (٤١)] «نساء/41»  [ حال‌آن‌ها چگونه است آن روزي‌كه از هرامتي شاهد وگواهي (براعمال‌شان) مي‌آوريم. و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟] رسيد به پيامبر صلی الله علیه وسلم  فرمود: كافي‌است. پيامبر صلی الله علیه وسلم  چون‌اين منظره بزرگ روز قيامت به خاطرش‌آمد به گريه افتاد . ابن مسعود رضی الله عنه  مي‌گويد : متوجه رسول الله صلی الله علیه وسلم  شدم ديدم‌كه از چشمان پيامبر صلی الله علیه وسلم  اشك جاري است.[1]

در هيچ روايتي نيامده كه‌كسي از علما بگويد: ابن مسعود رضی الله عنه بعد از جمله پيامبر صلی الله علیه وسلم  «صدق الله العظيم» گفته باشد.

خلاصه اين‌كه، پايان دادن به قرائت قرآن با جمله «صدق الله العظيم» اصل و اساسي در شريعت ندارد و اگر در شرائطي قرار داشت كه خواندن آن بهتر بود اشكالي ندارد كه بعضي اوقات آن را بخواند.

شيخ ابن باز- مجموع فتاوي و مقالات متنوعة (7/329-321)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - بخاري (5050)[233] آيا تسبيح بدعت است؟

س: در حديث آمده «كل بدعة ضلالة» هر بدعت گمراهي است: يعني: بدعتي‌كه‌گمراهي نداشته باشد وجود ندارد و نيز بدعت حسنه‌اي هم وجود ندارد بلكه هر بدعت گمراهي دارد.

سؤال اين است آيا داشتن تسبيح بدعت است و آيا اين بدعت حسنه است؟

ج: تسبيح بدعت ديني نيست چون انسان عبادت الله را با آن انجام نمي‌دهد، بلكه هدف محفوظ نگه‌داشتن شمارش‌اذكار است. پس‌اين‌ وسيله است نه مقصود.

البته بهتر است كه انسان تسبيحات را با انگشتان خود بشمارد، پيامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است « لِأَنَّهُنَّ مُسْتَنْطَقَاتٌ»[1] «انگشتان سخن‌گو هستند»  در روز قيامت شهادت مي‌دهند.

 شمردن اذكار با تسبيح غفلت مي‌آورد، و بسياري انسان‌ها با تسبيح ذكر مي‌كنند ولي فكر و چشم‌شان به جاي ديگري است و عددي را براي ذكر تعيين مي‌كنند و مي‌خواهند همان عدد را با تسبيح كه مهره‌هاي آن به اندازه‌ي همان تعداد مورد نظر است را تكميل‌كنند و از همين رو است كه زبان آن‌ها ذكر مي‌كند ولي قلب آن‌ها غافل است. بخلاف كسي‌كه با انگشتان خود ذكرمي‌كند.

سومين‌مسئله‌اي‌كه مطرح مي‌شود اين است كه ذكر با تسبيح ريا مي‌آورد. هستند افرادي كه چون ذكر را دوست دارند يك تسبيح بلند با دانه هاي درشت به گردنشان آويزان مي‌كنند، زبان حال‌شان مي‌گويد: نگاه كنيد ما به اندازه همه اين دانه ها الله تعالي را تسبيح مي‌گویيم. ازالله تعالي آمرزش مي خواهم از اين كه ايشان را متهم‌كنم ولي از اين كار آنها واهمه دارم.

 با توجه به موارد ذكر شده مناسب است تسبيحات را با انگشتان بگويد. 

مسئله ديگري كه شايان ذكر مي‌باشد اين است كه تسبيحات را بايد با انگشتان دست راست شمارش نمود. پيامبر صلی الله علیه وسلم با دست راست تسبيح مي‌گفت. ب