َهُ عَنْهُ به قتل رسيدند و مارقه گروهي هستند كه بر عليه علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ شورش كردند و هر كس علي را دوست مي‌داشت كافر مي‌دانستند.

پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در مورد حسن بن علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما فرموده است:« إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ، وَسَيُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنْ الْمُسْلِمِينَ»

 «اين فرزند من، سردار است و شايد خداوند بوسيله او ميان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتي برقرار نمايد.»[5]

حسن بن علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما در ميان طرفداران علي و معاويه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما صلح و آشتي برقرار نمود كه اين كار وي را الله و رسول الله دوست داشتند و معلوم مي‌شود كه اين دو گروه همانند خوارج، كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حكم قتل ايشان را صادر كرده بود نيستند، و به همين علت علي در مورد جنگ با خوارج اظهار خوشحالي مي‌كرد و در مورد جنگ صفين و جمل ناراحت و غمگين بود.

هم‌چنان‌كه واجب است دو گروه را تبرئه كنيم، بركشته‌هاي آن‌ها نيز دعا كنيم. اين از مسایل متفق عليه است؛ چرا كه هر دو گروه مومن بودند، قرآن شهادت مي‌دهد كه قتال مومنين با هم آن‌ها را از دين خارج نمي‌كند، 

خداوند مي‌گويد: « وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا »

هر گاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ بپردازند آن‌ها را آشتي دهيد. «حجرات /9»

و اين حديث« إذَا اقْتَتَلَ خَلِيفَتَانِ فَأَحَدهمَا مَلْعُونٌ » (آنگاه كه دو خليفه با هم نزاع كنند يكي از آن‌ها ملعون است) دروغ محض است و هيچيك از اهل علم آنرا روايت نكرده است.[6]

معاويه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ادعاي خلافت نكرد و هنگام جنگ با علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بر خلافت از كسي بيعت نگرفت، به عنوان خليفه با علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ نجنگيد و نه مدعي استحقاق خلافت بود و نه هم آغازگر جنگ. علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ معتقد بود كه بيعت و اطاعت مردم از ايشان واجب است، بر مردم دو خليفه لازم نيست، و چون معاويه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ و يارانش از اطاعت او خارج شده است لازم دانست كه با معاويه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ و يارانش بجنگد تا به واجبش عمل كرده و اتحاد مسلمين را حفظ و آن‌ها را به اطاعت خويش در آورد. در مقابل معاويه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ و يارانش معتقد بودند كه بيعت و اطاعت از علي برايشان واجب نيست تا زمانيكه حق خليفه (عثمان رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) را از كساني‌كه بر عليه او شورش و او را به قتل رساند و هم اكنون در لشكر علي هستند، گرفته شود.

اما يزيد بن معاويه، در مورد وي سه نظريه مطرح مي‌باشد و بهترين گزينه اين است كه وي حاكمي مسلمان همچون ديگر حاكمان كه در زندگيش مسبب كار خير و شر بوده مي‌باشد. در زمان خلافت عثمان به دنيا آمده كافر نبود ولي مرتكب اشتباهاتي از قبيل واقعه كربلا و فتنه اهل حره مي‌باشد. نه صحابه است و نه از اوليا الله.

شيخ الاسلام ابن تيميه مي‌گويد:[7] اين عقيده عامه اهل علم و اهل سنت و جماعت مي‌باشد. در مورد لعنت كردن وي، مردم سه گروه مي‌باشند. يك گروه او را لعنت مي‌كنند و گروهي ديگر به او محبت مي‌كند وگروه سوم، نه او را لعن و نه نسبت به وي محبت دارند.

شيخ الاسلام ابن تيميه مي‌فرمايد: اين نظريه امام احمد بن حنبل مي‌باشد، و اكثريت اهل سنت بر همين نظريه هستند و مبناي اين نظريه‌ی  ميانه رو اين است كه فسق وي ثابت نيست كه موجب لعن باشد و در شريعت لعنت كردن شخص معين درست نيست.

 در صحيح بخاري از عبدالله بن عمر رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما در مورد قصه عبدالله بن حمار[8] كه چندبار مرتكب شرب خمر شده روايت شده است كه پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در باره او حكم اجراي چند ضربه شلاق را صادر كرد، بعضي از اصحاب پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ او را لعنت كردند.

 پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرمود:« لا تَلعَنهُ، فإنه يُحِبُّ اللهَ ورسوله » « او را لعنت نكنيد، چرا كه او خدا و رسولش را دوست دارد.[9] 

و فرموده است:«لَعنُ المومنِ کقَتلِه » «نفرين كردن مومن همانند اينست كه او را به قتل رسانده است. لعن مؤمن هم‌چون قتال با وي مي‌باشد.»[10]

در شريعت در مورد خوردن مال يتيم، زنا، سرقت تهديدهاي خاصي آمده است ولي در مورد شخص معين، حكم جهنمي بودن وي نيامده است، چون احتمال توبه يا انجام كارهاي نيك كه باعث محو گناهان مي‌شود يا مسائلي كه منجر به كفاره گناهان مي‌شود يا شفاعتي كه مورد قبول خداوند واقع شود و ديگر اعمالي كه منجر به بخشيده شدن گناهان شود وجوددارد. اين مسائل در مورد منع دشنام دادن يزيد مطرح مي‌شود.

اما در مورد عدم محبت به وي از ايشان عمل نيكي سر نزده است كه موجب محبت وي باشد، در نتيجه او يكي از حكام و سلاطين مي‌باشد و محبت به اين افراد در شريعت ثبت نشده است چون در زمان حكومت وي واقعه كربلا و حادثه حره اتفاق افتاده است، كه مقتضي فسق وي مي‌باشد.

وبالله التوفيق. و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم

انجمن دائم پژوهشهاي علمي و افتا3/282-285

س2: با فردي كه خلفاي سه گانه رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُم را دشنام مي‌دهد چه رفتاري داشته باشيم؟

ج2: اصحاب رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ افراد برگزيده اين امت مي‌باشند و خداوند در كتاب خويش از آن‌ها تمجيدكرده است: « وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١٠٠)» (پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي از آن‌ها پيروي كردند، خداوند از آن‌ها 

خشنود گشت، و آن‌ها (نيز) از اوخشنود شدند و باغ‌هايي از بهشت براي آن‌ها فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن خواهند ماند، و اين است پيروزي بزرگ!) «توبه/ 100»

الله تعالی نيز فرموده است: « لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (١٨)» 

«خداوند از مومنان، هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضي و خشنود شد، خدا آن‌چه را در درون دل‌هايشان نهفته بود مي‌دانست. از اين رو آرامش را بر دل‌هايشان نازل كرد و پيروزي نزديكي بعنوان پاداش نصيب آن‌ها فرمود.» «فتح /18»

و ديگر آياتي كه خداوند از اصحاب پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تعريف و تمجيد مي‌كند و آن‌ها را وعده به بهشت مي‌دهد. ابوبكر و عمر و عثمان و علي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُم از همين گروه سبقت گيرندگان و بيعت كنندگان زير درخت مي‌باشد.

در بيعت 