ر رابطه با ادلة اثبات ضرورت نبوت و امامت مطرح مي‌شود اين‌است كه اگر آن ادله درست باشند وجود و حضور مستمر پيامبران و يا امامان معصوم در بين انسانها و تا روز قيامت لازم و ضروري مي‌شود و لذا در هچ زماني زمين نبايد از پيشوايان معصوم و حجتهاي الهي خالي باشد. در حالي كه هم در زمان پيامبران و هم بعد از آخرين پيامبر، در بسياري از دوره‌هاي طولاني زندگي بشر، نه پيامبري وجود داشته و نه امام معصومي كه مردم را راهنمايي و هدايت كنند، به عنوان مثال در دورة زماني بين حضرت عيسي (ع) وپيامبر اسلام(ص) كه بيش از ششصد سال فاصله زماني است و در طول اين دوران، نسلهاي متعددي از انسانها آمده‌اند ورفته‌اند، پيامبري وجود نداشته‌است. اكنون نيز حدود هزار و صد سال است كه بنا به اعتقاد شيعه امام داوزدهم (عج) غيبت كرده و مردم عملاً از راهنمايي‌ها و هدايت‌هاي يك پيشواي معصوم محرومند. در حالي كه اگر آن ادله درست بودند عدم وجود پيامبر در دورة طولاني و همينطور غيبت طولاني امام معصوم محال بود. يعني هيچ عاملي نمي‌توانست مانع بعثت پيامبران و يا باعث غيبت طولاني پيشوايان معصوم شود. اين اشكال چگونه حل مي‌شود؟ 
غرويان: از سئولات شما اين بر مي‌آيد كه گويا تصورتان اين‌است كه وقتي مي‌گوييم از جانب خداوند متعال مسألة نبوت و امامت و پيشوايي و مرجعيت مردم ضرورت دارد، معنايش اين‌است كه ينها بايد جبراً براي انسانها محقق شود. اما اين طور نيست. ما مختار آفريده شده‌ايم، وقتي مي‌گوييم اصل بعثت و وحي و نبوت و امامت از طرف خدواند متعال ضرورت دارد معنايش اين‌است كه خداوند بايد اين نقيصه را در عالم خلقت برطرف كند و بر طرف كرده‌است. امام بايد باشد و ادلة زيادي براي اين ضرورت داريم. اما اينكه انسانها به دست خودشان، خود را محروم بكنند از امام، اين هم امكان دارد. انسانها اراده و اختيار دارند و گاهي به اختيار خودشان زمينه‌ها و اسبابي را فراهم مي‌كنند كه از حجتهاي الهي استفاده نكنند. خداوند پيامبر و امام معصوم فرستاده اما خود بشر به دست خودش اسبابي را فراهم مي‌كند كه از اين حجت‌هاي الهي محروم شود. اين ربطي به آن ادله ندارد و ضرورت سرجايش هست. اين كاري است كه مردم به اختيار خودشان انجام داده‌اند. در مورد امام زمان (عج) هم ما چنين عقيده‌اي داريم. مردم به اختيار و ارادة خودشان خواستند اين حجت الهي را از بين ببرند. خداوند هم مصلحت ديد كه اين حجت الهي در پس پرده غيبت به سر ببرد. پس اگر بگوييد ضرورت امامت كجا مي‌رود، مي‌گوييم سرجايش است. حجت خداوند هست. مردم خودشان نمي‌خواهند از اين حجت الهي استفاده كنند. 
نيكويي: اينكه مي‌گوييد مردم خودشان نخواستند يا نمي‌خواهند شايد به صورت موجبة جزئيه درست باشد اما به صورت موجبة كليه نيست. يعني هيچگاه چنين نبوده‌است كه همة مردم جهان بالاتفاق و با انتخاب خود دست رد به سينة پيامبران يا امامان معصوم بزنند و با آنها دشمني كنند. اكنون نيز كه از حضور امام معصوم محروم هستيم نمي‌توان همه را با يك چوب زد و مدعي شد هيچكس خواهان پيروي از هدايت‌هاي امام معصوم نيست.
در اينجا گويي چند نكته مغفول مانده‌است. اول اينكه در بسياري از زمانها - و همينطور در بسياري از مكانها – اصلاً پيامبري وجود نداشته‌است تا مردم با اختيار و انتخاب خود، با آنها دشمني كنند و باعث محروميت خودشان از اين حجت‌هاي الهي شوند. نسل‌هايي كه در دوران زماني بين حضرت عيسي(ع) وپيامبر اسلام(ص) آماده‌اند و رفته‌اند پيامبري نداشته‌اند و در اينجا نمي‌توان گفت كه حتماً نمي‌خواسته‌اند پيامبري داشته باشند. همينطور است قصة صدها ميليون انساني كه در زمان مسيح (في المثل) مي‌زيستند اما در اثر بعد مكاني خبري از مسيح نداشتند و اگر هم داشتند امكان مسافرت و مهاجرت بسوي اين پيامبر براي آنها وجود نداشت. در مورد آنها نيز مي‌توان گفت كه حتماً خودشان نمي‌خواستند پيامبري داشته باشند. قصاص قبل از جنايت هم كه عقلاً و شرعاً و اخلاقاً قبيح است. دوم اينكه اگر عده‌اي از انسانها با حجت الهي دشمني كنند، اين علت يا دليل موجهي براي محروم شدن ميلياردها انسان ديگر نيست. فرض كنيم در زمان به دنيا آمدن امام دوازدهم (عج)، مردم آن زمان و آن ديار – يعني عربستان يا عراق يا... – بي لياقت بودند و دستگاه حكومتي هم تهديدي براي جان آن حضرت بشمار مي‌رفت. چرا امام به جاي ديگر هجرت نكردند (مانند پيامبر كه از مكه به مدينه هجرت كرد و با عده‌اي از پيروان آن حضرت كه به حبشه هجرت كردند) گناه انسانهاي ديگر كه در نقاط ديگر دنيا زندگي مي‌كردند چه بود؟ آنان چرا بايد محروم شوند؟ مردم دورانهاي بعد چه گناهي كرده‌اند؟ آيا ميلياردها انسان در دورانهاي بعد بايد چوب بي‌لياقتي و نمك نشناسي عده‌اي در هزار و صد سال پيش را بخورند؟ آيا هيچ راهي براي حفظ جان امام جز غيبت طولاني نمانده بود؟ آيا مي‌توان گفت اكنون هم مردم خودشان نمي‌خواهند امام معصومي داشته باشند و يا مثلاً در زمان بين حضرت عيسي(ع) و پيامبر اسلام(ص) مردم سراسر جهان خودشان نمي‌خواستند پيامبري داشتد باشند؟ 
غرويان: نفي هم نمي‌توانيم بكنيم چون ما و شما در آن زمان نبوديم. شايد حكمتش اين بوده كه تعاليم حضرت مسيح (ع) در بين مردم باقي بوده و نيازي به پيامبر جديد نبوده‌است. 
نيكويي: به هر حال اگر بخواهيد اثبات كنيد كه نخواستن مردم مانع بعثت پيامبران شده‌است اين را بايد بطور مستند نشان دهيد در حالي كه چنين چيزي قابل اثبات نيست. در عصر حاضر چه مي‌توانيم بگوييم. آيا مي‌شود گفت كه مردم خودشان امام معصوم را نمي‌خواهند؟ 
غرويان: ببينيد من ‌احتمالات شما را نفي نمي‌كنم. شايد ما بي‌تقيصريم. ولي احتمال مقابل حرف شما را هم نمي‌توان نفي كرد. چه بسا اگر امام زمان (عج) الآن ظهور كند خيلي از ماها مخالفش شويم. قرائن هم نشان مي‌دهد كه هواي نفس آنقدر بر ما حاكم است و شهوات و ميل به گناه و طغيان و معصيت در ما هست كه اگر امام ظهور كند با او مخالفت خواهيم كرد. اين را هم نمي‌توانيم نفي كنيم. اينها حسن ظن است كه شما داريد. ما هم سوء ظن نداريم. مي‌گوييم در اين بحث هر دو طرف ممكن است. و بطور جزمي نمي‌توان يك طرف را اثبات كرد. بحث جدلي الطرفين است و چاره‌اي جز رجوع به اخبار و روايات صحيحه نداريم. در اخبار آمده كه (غيبته منا) يعني سبب غيبت امام زمان (عج) ما هستيم. 
نيكويي: البته قطعاً مي‌توان گفت كه اگر امام اكنون حضور داشت عده‌اي مخالف او مي‌شدند. اما به هر حال وجود عداه‌اي مخالف به تنهايي نمي‌تواند عامل غيبت شود. چون در زمان پيامبران و يا امامان قبل هم مخالف بود و فراوان هم بود و همة امام قبلي در حد امكان وظيفة خود را انجام دادند و دست آخر شهيد هم شدند. اگر امام معصوم اكنون حضورت داشته باشد، خوب، عده‌اي مخالف مي‌شوند و عده هم موافق. مگر قرار است همه موفق باشند؟ امام مي‌تواند حضور داشته باشد ووافقان ه