عُوْنَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُم يُنْفِقُونَ. فَلَاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أخْفى لَهُمْ مِنْ قُرَّه أعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُوْن). (السجده: 17 – 15)
 ترجمه: «تنها كسانى به آيات ما ايمان مي‏آورند كه هر وقت اين آيات به آنها يادآورى شود به سجده مي‏افتند و تسبيح و حمد پروردگارشان را به جاى مي‏آورند و تكبّر نمي‏كنند. پهلوهاى شان از بسترها در دل شب دور مي‏شود و پروردگار خود را با بيم و اميد فرا مي‏خوانند، و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، انفاق مي‏كنند. هيچ كسى نمي‏داند چه پاداش‏هاى مهمي كه مايه روشنى چشم‏ها مي‏گردد، براى آنها نهفته شده، اين جزاى اعمالى است كه انجام مي‏دادند».
 و خداوند (جل جلاله) مي‏گويد:
 (وَمَا عِنْدَاللَّهِ خَيْرٌ وَ أبْقى لِلَّذِيْنَ آمَنُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ. وَالَّذِيْنَ يَجْتَنِبُوْنَ كَبَائَر الْاِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَ اِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُوْن. وَالَّذِيْنَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقَامُوا الصَلَاَه وَ أَمْرُهُمْ شُوْرى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَا هُمْ يُنْفِقُوْنَ. وَالَّذِيْنَ اِذَا أَصَاَبَهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنْتَصِرُوْنَ». (الشورى: 39 – 36)
 ترجمه: «و آنچه نزد خداست براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و بر پروردگارشان توكّل مي‏كنند، بهتر و پايدارتر است. همان كسانى كه از گناهان كبيره و اعمال زشت اجتناب مي‏ورزند، و هنگامي كه خشمگين مي‏شوند، عفو مي‏كنند. و آنها كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده‏اند، نماز را برپا داشته‏اند، و كارهاى شان در ميان شان به طريق مشورت صورت مي‏گيرد، و از آنچه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مي‏كنند. و آنها كه هرگاه به آنان تعدّى و حمله برسد، انتقام مي‏كشند».
 و خداوند (جل جلاله) مي‏فرمايد:
 (مِنَ الْمُؤْمِنِيْنَ رجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوااللَّهَ عَلَيْهِ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر، وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيْلاً. لِيَجْزِي‏ اللَّهُ  الصَّادِقِيْنَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنَافِقِيْنَ اِنْ شَاءَ اَوْ يَتُوْبَ عَلَيْهِمْ، اِنّ‏اللَّهَ كَاَن غَفُوْراً رَحِيْماً). (الاحزاب: 24-23)
 ترجمه: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بسته‏اند صادقانه ايستاده‏اند، بعضى پيمان خود را به انجام رسانيدند، و بعضى ديگر در انتظاراند، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود نداده‏اند. هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدق شان پاداش دهد، و منافقان را هر گاه كه بخواهد عذاب كند، يا توبه آنان را بپذيرد، چرا كه خداوند غفور و رحيم است».
 و مي‏فرمايد:
 (أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاَءالَّليْلِ سَاجِداً و قَاَئِماً يَحْذَرُ اْلآخِرَه وَ يَرْجُوا رَحْمَه رَبِّهِ، قُلْ هَلْ يَسْتَوِى اَلَّذِيْنَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِيْنَ لَا يَعْلَمُوْن). (الزمر: 9)
 ترجمه: «آيا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در سجده و قيام قرار دارد و از آخرت مي‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است (با آن مشرك ناسپاس برابر است؟) بگو: آيا كسانى كه مي‏دانند با كسانى كه نمي‏دانند يكسان‏اند؟».
ثقيف و فرستادن هيئتى تحت سرپرستى عَبْدَيالِيل بن عمرو به طرف پيامبر ص و مذاكرات طرفين
بعد از قتل عروه، ثقفى‏ها چندين ماه همان طور ماندند، بعد از آن در ميان خود مشورت نموده به اين نتيجه رسيدند كه طاقت و توانايى جنگ با همه اعراب همجوار خود را كه بيعت نموده و اسلام آورده‏اند، در خود ندارند. پس از آن، تصميم گرفتند تا يك تن از افراد خود را به خدمت پيامبر خدا ص بفرستند، به اين صورت عَبْدَيالِيل بن عمرو را با دو تن از احلاف و سه تن از بنى مالك به طرف پيامبر خدا ص فرستادند. اين‏ها هنگامي كه به مدينه نزديك شدند، و در قنات فرود آمدند، در آنجا مُغِيْره بن شُعبه را كه روى نوبت شتران اصحاب پيامبر خدا ص را مي‏چرانيد، دريافتند. هنگامي كه مغيره آنها را ديد به شتاب راهى مدينه شد تا پيامبر ص را به قدوم آنها مژده دهد، قبل از اين كه پيامبر خدا ص را ببيند، ابوبكر (رض) با وى ديدار كرد و او ابوبكر (رض) را از آمدن هيئت نمايندگى ثقيف باخبر نمود، كه آنها آمده‏اند و اگر پيامبر خدا ص بعضى شرطهاى آنها را بپذيرد، حاضرند اسلام آورده و بيعت نمايند، و يك پيمان را درباره قوم شان بنويسند. ابوبكر (رض) به مغيره گفت: تو را سوگند مي‏دهم، كه آن را قبل از من براى پيامبر خدا خبر ندهى تا باشد من اين مژده را به وى بدهم، مغيره نيز اين درخواست ابوبكر (رض) را پذيرفت. ابوبكر (رضي اللَّه عنه) نزد پيامبر ص وارد شد و او را از قدوم آنها باخبر ساخت. بعد از آن مغيره به طرف همان هيئت برگشت، و شترها را با آنها يكجاى به طرف مدينه برگردانيد، و در راه به آنها ياد داد كه چگونه به پيامبر خدا ص سلام بدهند، ولى آنها اين كار را ننموده و طبق رسوم جاهليت به او سلام دادند.
چون نزد پيامبر خدا ص آمدند، خيمه‏اى براى‏شان در يك طرف مسجد زده شد،و خالد بن سعيد بن العاص (نقش ميانجى را در ميان آنها و پيامبر ص به عهده گرفت و) در ميان طرفين رفت و آمد مي‏نمود. آنها را عادت برين بود كه هر گاهى غذايى براى شان از طرف پيامبر خدا ص مي‏آوردند، تا اين كه خالد بن سعيد از آن نمي‏خورد، آنها به طرف آن دست نمي‏بردند، و خالدبن سعيد نامه را به آنها نوشت. راوى مي‏گويد: از جمله شرطهايى كه از پيامبر خدا ص خواستند يكى هم اين بود كه «لات» را تا سه سال براى آنها به حال خود واگذارد. آنها اين مدت را (نظر به قبول نكردن پيامبر ص) يك سال يك سال كم مي‏كردند ولى پيامبر ص از قبول آن هم ابا مي‏روزيد، تا اين كه از وى خواستند آن را لااقل يك ماه بعد از آمدن آنها باقى بگذارد، تا توجّه جاهلان و بى خردان خود را جلب بكنند (و آنها را به سوى اسلام بكشانند)، ولى پيامبر ص به هيچ يك از وقت‏هاى درخواستى آنها موافقت ننمود، و حاضر به اين كار نشد، مگر اين كه ابوسفيان بن حرب و مغيره بن شعبه را با آنها بفرستد تا آن را منهدم سازند. در ضمن آن درخواست، پيشنهاد ديگر هيئت اين بود كه آنها را از نماز خواندن معاف دارد، و بت‏هاى خود را به دست خود نشكنند پيامبر خدا ص فرمود: «اما از شكستن بت‏هاى‏تان به دست خود تان شما را معاف مي‏كنم ولى درباره نماز، دينى كه در آن نماز نباشد خيرى در آن نيست». گفتند: اين را اگرچه يك نوع پستى - (سجده كردن بر زمين) - را با خود همراه دارد از تو قبول مي‏كنيم.
احمد از عثمان بن ابى العاص روايت نموده كه: وفد ثقيف نزد پيامبر خدا ص آمد، و او ايشان را در مسجد پايين آورد، تا در قلب‏هاى شان نرمش و رقت پيدا گردد. آنها از پيامبر خدا ص خواستند تا به جهاد بسيج نشوند، از ايشان عشر گرفته نشود، و نه هم كسى بر آنهامأمور مقرر شود كه زكات مالهاى ايشان را جمع آورى نمايد، و نه هم غير از ايشان ديگر كسى بر آنها مقرر گ