رف خداوند دست كشيده بودم پس چرا طلبش نمايم؟!. 
 
قول عمار (رض) در حال حركتش به سوى صفّين
ابن سعد  از عبدالرحمن بن ابزى و او از عماربن ياسر (رضى‏ اللَّه  عنهم) روايت نموده كه: وى در حال حركتش به سوى صفين در كناره فرات گفت: بار خدايا، اگر بدانم كه اين از من برايت بيشتر راضى كننده و قابل پسند است كه خود را از من برايت بيشتر راضى كننده و قابل پسند است، كه آتش بزرگى را بر افروزم و خود را در آن اندازم اين كار را مي ‏كنم. بار خدايا، اگر بدانم كه اين از من برايت بيشتر راضى كننده و قابل پسند است كه خود را در اين آب اندازم و غرق كنم، اين كار را مي ‏كنم، من جز به خاطر رضاى تو نمى‏جنگم، و ا مي دوارم مرا، در حالى كه رضاى تو را مي ‏خواهم، ناا مي د نگردانى. 
 
قول ابن عمر درباره عملش بعد از پيامبر ص
ابونعيم  از عبد اللَّه  بن عمروبن عاص (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: خيرى را كه امروز انجام مي ‏دهم از دو برابرى كه با پيامبر خدا ص انجام مي ‏دادم برايم محبوب‏تر است، چون [وقتى] ما با رسول خدا ص بوديم، فكر و توجه ما را كاملاً آخرت به خود جلب كرده بود نه دنيا، ولى امروز دنيا به ما روى آورده است. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1644.txt">سعى و كوشش در عبادت سعى و كوشش سيدنا محمد پيامبر خدا ص</a><a class="text" href="w:text:1645.txt">سعى و كوشش عثمان و عبد اللَّه  بن زبير در عبادت</a><a class="text" href="w:text:1646.txt">شجاعت سيدنا محمد پيامبر خدا ص و اصحابش: قول انس و على درباره شجاعت پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1647.txt">شجاعت پيامبر ص در روز حنين و قول براء در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1648.txt">پرهيزگارى و پارسايى سيدنا محمد پيامبر خدا ص</a><a class="text" href="w:text:1649.txt">پرهيزگارى ابوبكر صديق (رض)</a><a class="text" href="w:text:1650.txt">پرهيزگارى و پارسايى عمر و على (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:1651.txt">پرهيزگارى و پارسايى معاذ و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:1652.txt">توكل سيدنا محمد پيامبر خدا ص   قصه وى با صحرانشين كه خواست او را در خوابش به قتل برساند</a><a class="text" href="w:text:1653.txt">توكل ا ميرالمؤمنين على (رض)</a></body></html>سعى و كوشش در عبادت سعى و كوشش سيدنا محمد پيامبر خدا ص
بخارى و مسلم از علقمه روايت نموده‏اند كه گفت: از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) پرسيدم: آيا پيامبر خدا ص چيزى از روزها را اختصاص مي ‏داد؟ گفت: نه، عمل وى دايمى بود، و كدام يك از شما توانايى آنچه را داريد كه پيامبر خدا ص داشت!  و بخارى و مسلم از مغيره بن شعبه (رض) روايت نموده‏اند كه: پيامبر خدا ص ايستاد تا اين كه پاهايش ورم نمود، به او گفته شد: آيا خداوند گناهان قبلى و بعدى ات را نبخشيده است؟ گفت: «آيا بنده شاكر نباشم؟!». 
 
سعى و كوشش اصحاب پيامبر ص  
سعى و كوشش عثمان و عبد اللَّه  بن زبير در عبادت
ابونعيم  از زبيربن عبد اللَّه  از مادر بزرگش كه به وى زهيمه گفته مي ‏شد روايت نموده، كه گفت: عثمان (رض) ه مي شه روزه مي ‏گرفت، و شب را، به جز اندكى از اولش، قيام مي ‏نمود.  و ابن عساكر از مجاهد روايت نموده، كه گفت: ابن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) در عبادت به حدى رسيده بود، كه كسى به آن نرسيده بود، سيلى آمد و مردم را از طواف بازداشت، آن گاه ابن زبير آمد و يك هفته در  ميان آب طواف نمود. 
و ابن جرير از قطن بن عبد اللَّه  روايت نموده، كه گفت: ابن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) هفت روز روزه وصال  مي ‏گرفت، حتى كه روده‏هايش خشك گرديد.  و نزد وى همچنان از هشام بن عروه روايت است كه گفت: عبد اللَّه  بن زبير هفت روز روزه وصال مي ‏گرفت، و هنگامى كه خيلى مسن شد، آن را سه روز گردانيد.  (روزه وصال آن است كه شب و روز روزه گيرد و افطار نكند.  اين روش وى است، و آنچه فقها بر آن هستند اين است كه: روزه وصال حرام است، و اين ويژه پيامبر ص بود.)
 
شجاعت 
شجاعت سيدنا محمد پيامبر خدا ص و اصحابش: قول انس و على درباره شجاعت پيامبر ص
بخارى و مسلم - لفظ از مسلم است - از انس (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: پيامبر خدا ص نيكوترين مردم، جوانمردترين مردم و شجاع‏ترين مردم بود، اهل مدينه شبى ترسيدند، و گروهى به طرف صدا رفتند، و پيامبر خدا ص كه قبل از آن‏ها به سوى صدا رفته بود، در بازگشت با آن‏ها روبرو شد، و بر اسبى از ابوطلحه كه برهنه بود سوار بود و شمشير بر گردنش بود و  مي ‏گفت: «نترسيد، نترسيد»، و افزود: «اين را  بحر يافتم يا اين بحر است»، مي ‏گويد: و آن اسبى بود كه به سستى نسبت داده مي ‏شد. و نزد مسلم از وى روايت است كه گفت: در مدينه ترسى پيش آمد، پيامبر خدا ص اسب ابوطلحه را كه به او مندوب گفته مي ‏شد به عاريت گرفت، و آن را سوار شد و گفت: «اثرى از ترس نديدم، و اين را بحر يافتيم»، انس مي ‏گويد: وقتى كه دشوارى و معركه شديد مي ‏شد به پيامبر خدا ص پناه مي ‏برديم. و نزد احمد و بيهقى از على بن ابى طالب (رض) روايت است كه گفت: در روز بدر از مشركين به پيامبر خدا ص پناه برديم، و او شجاع‏ترين مردم بود. 
 
شجاعت پيامبر ص در روز حنين و قول براء در اين باره
بخارى از ابواسحاق روايت نموده، كه وى از براءبن عازب (رضى‏ اللَّه  عنهما) شنيد، البته در وقتى كه مردى از قيس وى را پرسيد: آيا از [همراهى] پيامبر ص در روزحنين فرار نموديد؟ او گفت: ولى پيامبر خدا ص فرار ننمود. مردم هوازن خيلى تيرانداز بودند، هنگامى كه ما بر آن‏ها حمله نموديم، شكست خوردند، و ما مشغول جمع آورى غنايم شديم، و آن‏ها ما را مورد هدف تيرها قرار دادند، و پيامبر خدا ص را بر قاطر سفيدش ديدم كه ابوسفيان  (رض) جلوى قاطر را گرفته بود، و او  مي ‏گفت (أنا النبي لا كذب)، «من بدون دروغ پيامبر هستم»، و در روايتى از بخارى آمده است كه گفت: «من بدون دروغ پيامبر هستم»، و در روايتى از بخارى آمده است كه گفت: «من بدون دروغ پيامبر هستم. من ابن عبدالمطلب هستم»، و در روايت ديگرى نزد وى آمده كه بعد از آن از قاطر خود پياده شد. اين را مسلم و نسائى نيز روايت نموده‏اند، و نزد مسلم از براء روايت است كه گفت: بعد از  مي ‏گفت: (أنا النبي لاكذب * أنا ابن عبدالمطلب * اللهم نزَّل نصرك). «من بدون دروغ نبى هستم، من ابن عبدالمطلب هستم، بار خدايا نصرتت رانازل كن». براء مي ‏گويد: وقتى جنگ و سختى شديد مي ‏شد به رسول خدا ص پناه مي ‏برديم، و شجاع همان كسى است كه به وى پناه برده مي ‏شود.  و قصه‏هاى شجاعت ابوبكر و عمر، على، طلحه، زبير، سعد، حمزه، عباس، معاذ بن عمرو، معاذبن عفوا، ابودجانه، قتاده، سلمه بن اكوع، ابوحداد، خالدبن وليد، براء بن مالك، ابومحجن، عماربن ياسر، عمروبن معديكرب و عبد اللَّه  بن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهم) را در شجاعت اصحاب در جهاد قبلاً گذشت.
 
تقوى و پرهيزگارى  
پرهيزگارى و پارسايى سيدنا محمد پيامبر خدا ص
احمد از عمروبن شعيب و او از پدرش و از جدش روايت نموده كه: پيامبر خدا ص شب هنگام خرمايى را در زير پهلويش يافت و آن را خورد، و آن شب نتوانست بخوابد، يكى از همسرانش گفت: اى رسول خدا، شب را به بيدارى سپرى ن