اگر در دنيا تو را حد نزند، در آخرت حد مي ‏زند، گفت: اگر وى ه مي نطور باشد چه نظر دارى؟  گفت: خداوند فاحش و بذله گويى را دوست نمى‏دارد. گوينده اين قول كه: خداوند فاحش و بذله گوى را دوست نمى‏دارد، ابن عباس است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1767.txt">قصه همسر عمروبن العاص همراه يك كنيزش</a><a class="text" href="w:text:1768.txt">بعضى قصه‏ هاى اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) درباره معاشره</a><a class="text" href="w:text:1769.txt">روش پيامبر ص در طعام خوردن و نوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1770.txt">پيامبر ص و تعليم دادن آداب طعام خوردن براى اصحابش و گفتن بسم‏ اللَّه  در اول آن</a><a class="text" href="w:text:1771.txt">ضيافت پيامبر ص نزد اصحابش</a><a class="text" href="w:text:1772.txt">روش على و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) در طعام خوردن و نوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1773.txt">روش ابن عمرو ابن عباس در طعام خوردن و نوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1774.txt">روش سلمان، ابوهريره و على در طعام خوردن و نوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1775.txt">روش پيامبر ص در لباس پوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1776.txt">وصف اصحاب از لباس پيامبر ص</a></body></html>قصه همسر عمروبن العاص همراه يك كنيزش
ابن عساكر از ابوعمران فلسطينى روايت نموده، كه گفت: در حالى كه همسر عمروبن العاص (رض) سر عمرو را از شپش پاك مي ‏نمود، ناگهان يكى از كنيزانش را صدا نمود، و او در آمدن نزدش تأخير نمود، آن گاه گفت: اى زناكار، عمرو گفت: وى را ديده‏اى كه زنا كرده باشد؟ گفت: خير، فرمود: به خدا سوگند، به سبب آن روز قيامت هشتاد تازيانه زده خواهى شد! وى اين را براى كنيز خود گفت، و از وى خواهش نمود كه او را ببخشد، و او بخشيد، آن گاه عمرو برايش گفت: چرا وى برايت عفو نكند، وى زير دست تو است، آزادش كن، گفت: آيا اين بسنده آن هست؟ عمرو پاسخ داد: شايد. 
 
بعضى قصه‏ هاى اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) درباره معاشره
ابونعيم  از ابوالمتوكل روايت نموده كه: ابوهريره (رض) يك كنيز زنگى داشت كه آن‏ها را به عمل خود اندوهگين ساخته بود، روزى ابوهريره تازيانه را بر وى بلند نمود و گفت: اگر قصاص نمى‏بود تو را به اين مي ‏زدم، ولى براى كسى مي ‏فروشمت كه قيمتت را برايم كامل مي ‏دهد، برو تو براى خدا هستى. و ابوعبيده و ابن عساكر از عبد اللَّه  بن قيس يا ابن ابى قيس روايت نموده‏اند كه گفت: من در جمله كسانى بودم، كه از عمر (رض) هنگام تشريف آورى‏اش به شام، همراه ابوعبيده  (رض) از وى استقبال نمودند، و در حالى كه عمر حركت مي ‏نمود ناگهان بازيگران با شمشير (و گل)  از اهل اذرعات  از وى استقبال نمودند. گفت: باز ايستيد، برگردانيد آنان را منع كنيد. ابوعبيده (رضى‏ اللَّه  تعالى عنه) گفت: اى ا ميرالمؤمنين اين رواج عجم هاست اگر تو از آن منع شان كنى، مي ‏پندارند كه در نفس تو نقض عهد و پيمان شان نهفته است، عمر فرمود: بگذاريدشان (عمر و آل عمر) در طاعت ابوعبيده‏اند.  و محاملى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: عمر با زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) مسابقه نمود، و زبير از وى سبقت جست و گفت: سوگند به پروردگار كعبه، از تو سبقت جستم، بعد از آن عمر بار ديگر همراهش مسابقه نمود و از وى سبقت جست و گفت: سوگند به پروردگار كعبه، از تو سبقت جستم!  ابن ابى شيبه و خطيب در الجامع از سليم بن حنظله روايت نموده‏اند كه گفت: نزد ابى بن كعب (رض) آمديم تا همراهش صحبت كنيم، هنگامى كه برخاست، ما نيز همراهش برخاستيم و پياده با وى حركت نموديم، آن گاه عمر (رض) خود را به وى رسانيده گفت: آيا اين را فتنه‏اى براى متبوع و ذلتى براى پيرو نمى‏بينى؟.  و ابونعيم  از ابوالبخترى روايت نموده، كه گفت: مردى نزد سلمان (رض) آمد و گفت: كردار مردم امروز چقدر نيكوست، مسافرت نمودم، به خدا سوگند، وقتى نزد يكى از آن‏ها حاضر مي ‏شدم، مي ‏پنداشتم نزد فرزند پدرم حاضر شده‏ام! ابوالبخترى مي ‏گويد: بعد از آن افزود: اين حسن عملكرد و لطف و مهربانى شان را نشان مي ‏دهد. سلمان گفت: اى برادرزاده‏ام اين پديده خوشايند پيامد ايمان است، آيا چهارپايى را نديده‏اى، وقتى كه بارش بر آن بار شود، با آن به سرعت حركت مي ‏كند، و وقتى مسيرش طولانى گردد تأخير و سستى مي ‏كند.
مسدد، ابن منبع و دارمى از حيه دخترابوحيه روايت نموده‏اند كه گفت: مردى در وقت چاشت نزدم وارد شد، گفتم: اى بنده خدا چه كار دارى؟ پاسخ داد: من و همراهم در طلب شترمان آمده‏ايم، همراهم براى جستجو رفته و من در سايه داخل شدم، تا خود را در پناه آن بگيرم و از نوشيدنى بنوشم، مي ‏گويد: من به سوى شير ترش شده‏اى كه داشتم برخاستم و از آن او را نوشانيدم، و به سويش به دقت نگاه نموده گفتم: اى بنده خدا تو كيستى؟ گفت: ابوبكر، گفتم: ابوبكر يار رسول خدا ص همانى كه [نام] وى را شنيده‏ام؟ پاسخ داد: آرى، آن گاه جنگ مان را در جاهليت عليه خثعم، و جنگ بعضى را برخلاف برخى ديگرمان و اتحاد و همبستگى را كه خداوند آورده برايش يادآور شدم و گفتم: اى عبد اللَّه  تا چه وقت امر مردم اينطور مي ‏باشد؟ گفت: تا وقتى كه امامان - [رهبران]- استوار و برابر باشند، (پرسيدم: امامان چيست؟) گفت: آيا رئيس [قوم] را نديده‏اى كه در قبيله مي ‏باشد، و از وى متابعت مي ‏كنند و اطاعت مي ‏نمايند؟ امامان همين هااند، البته تا وقتى كه استوار و برراه باشند. 
يعقوب بن سفيان، بيهقى و ابن عساكر از حارث بن معاويه روايت نموده‏اند كه: وى نزد عمربن خطاب (رض) آمد و عمر برايش گفت: اهل شام را چگونه پشت سر گذاشتى؟ وى او را از حال شان خبر داد، عمر خدا را ستود و بعد از آن گفت: ممكن است شما با اهل شرك همنشينى داشته باشيد؟ پاسخ داد: نخير، اى ا ميرالمؤمنين! فرمود: شما اگر با آن‏ها بنشينيد همراه شان مي ‏خوريد ومى نوشيد، و تا وقتى كه اين را انجام ندهيد به خير و عافيت مي ‏باشيد.  و ابن ابى حاتم از عياض روايت نموده كه عمر (رض) به ابوموسى اشعرى هدايت داد، تا آنچه را گرفته و داده در يك پوست برايش تقديم نمايد،  و ابوموسى كاتب نصرانيى داشت، و آن را براى عمر تقديم نمود، عمر از آن به شگفت آمد و گفت: اين خيلى ا مين  و حفاظت كننده است، آيا نامه‏اى را كه از شام براى ما آمده در مسجد نمى‏خوانى؟ ابوموسى برايش گفت: وى نمى‏تواند [داخل مسجد شود]، عمر پرسيد: آيا وى جنب است؟ پاسخ داد: نخير، بلكه نصيرانى است، مي ‏گويد: آن گاه مرا نكوهش نمود و بر رانم زده گفت: اخراجش كنيد! و تلاوت نمود:
[يا أيهاالذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء] . 
ترجمه: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! يهود و نصارا را دوست مگيريد». 

روش پيامبر ص و اصحابش در خوردن و نوشيدن  
روش پيامبر ص در طعام خوردن و نوشيدن
بخارى و مسلم از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: هرگز رسول خدا ص طعامى را عيب نگرفته است، اگر اشتهاى آن را مي ‏داشت مي ‏خورد، در غير آن تركش مي ‏نمود.  و ابن عساكر از على (رض) روايت نموده، كه گفت: پسنديده‏ترين چيز از گوسفند براى رسول خدا ص بازويش  بود.  و نزد ترمذى در الشمائل (ص12) از ابن مسعود (رض) روايت اس