ه سليس و روان بيايد.
8 - به خاطر اين كه در كتاب بعضى اصطلاحات حديث به كار رفته، جهت سهولت فهم آن براى عامه خوانندگان در آخرين جلد كتاب، مصطلح الحديثى به فارسى تدوين شده است.
9 - ترجمه فارسى كتاب، از روى اصلى كه توسط دارالقلم در سال 1406 ه. مصادف با 1986م چاپ گرديده، و مراجعه و تحقيق نايف عبّاس و محمّد على دوله را نيز با خود دارد، به خاطر بعضى ويژگى‏هاى آن نظر به چاپ‏هاى ديگر، چون گذاردن عناوين در متن كتاب كه در اصل هندى آن وجود ندارد و بعضى اصلاحات لازم ديگر، انتخاب گرديده  است.
10 - بعضى شعرهاى موجود در كتاب، كه ارتباط و پيوند نزديك با عبارت كتاب داشتند، ترجمه گرديدند، و برخى ديگر آنها نقل شده و ترجمه نشده‏اند.
11 - مترجم در فهم معانى كلمات و جملات از اساتيد گرانقدر و قاموس‏ها و كتب مختلف يارى جسته، كه در آخرين جزء كتاب از آن‏ها ياد خواهيم كرد.
در پايان سخن يك بار ديگر از همه برادران و دوستانى كه ما را در انجام اين عمل يارى نمودند اظهار امتنان مي‏كنم و از خداوند براى‏شان اجر و پاداش خواهانم و اميدوام خداوند همه ما را در جنات فردوس با هم يكجا سازد، و از خوانندگان محترم خواهشمنديم، مترجم كتاب و برادرانى را كه در اين عمل مقدّس سهيم شده‏اند، از دعاى خير خويش محروم نسازند.
به اميد آن كه خداوند (جل جلاله) اين عمل ناچيز را مورد قبول قرار داده، و لغزشهايم را به فضل و كرم خود عفو نموده، و هموطنان عزيز، و دانش پژوهان گرانقدر از آن بهره‏مند شوند.
 
رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلنَا وَ اِلَيْكَ اَنَبْنَا وَ اِلَيْكَ الْمَصِير. 
مجيب الرحمن "رحيمي"
پاكستان
15 ميزان 1376 ه.ش
4 جمادى الثانى 1418 ه.ق
نامه خالد بن وليد به پيامبر خداص 
(بِسمِ‏ الله  الرَّحْمنِ الرَّحِيْم، لِمُحَمّدِالنَّبىِّ رَسُولِ‏ الله  مِنْ خَالِد بن الوَلِيد: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُوْلَ‏ الله  وَ رَحْمَهاللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، فَاِنّىِ أَحْمَدُ اِلَيْكَ‏ الله  الَّذِى لَااِلهَ اِلا هُو. أما بعد: يا رَسُولَ‏ الله (صلي اللَّهُ عَلَيْكَ) فَاِنَّكَ بَعَثْتَنِىْ اِلى بَنِى الحَارِثِ بنِ كَعْبٍ وَ اَمَرْتَنِىْ اِذَا آتَيْتُهُمْ اَنْ لَا اُقَاتِلَهُمُ ثَلَاَثَه اَيّام وَ اَنْ اَدْعُوْهُم اِلَى الاِسْلاَمِ، فَاِنْ اَسْلَمُوا قَبِلْتُ مِنْهُمْ وَ عَلَّمْتُهُم مَعَالِمَ الْاِسْلام وَكِتَابَ‏ الله  وَ سُنَّه نَبِيَّهِ، وَ اِنْ لَمْ يُسْلِمُوا قَاتَلْتُهُمْ. وَ اِنِّى قَدِمْتُ عَلَيْهِمْ فَدَعَوْتُهُمْ اِلَى الْاِسْلامِ ثَلَاَثَه اَيّامٍ كَمَا اَمَرَنِى رَسُوْلُ اللَّهِ، وَ بَعَثْتُ فِيْهِمْ رُكْبَاناً: يَابَنِى‏الْحَارِثِ! اَسْلِمُوْاتَسْلِمُوا! فَأَسْلَمُوا وَ لَمْ يُقَاتِلُوا، وَ اَنَا مُقِيْمٌ بَيْنَ اَظْهُرِ هِمْ آمُرُهُمْ بِمَا اَمَرَهُمُ‏ اللَّهُ  بِهِ، وَ آنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ‏ اللَّهُ  عَنْهُ وَ اُعَلِّمُهُمْ مَعَالِمَ الاِسْلَامِ وَ سُنَّه النَّبِىِّ ص حَتَّى يَكْتُبَ اِلَي رَسُوْلُ‏ الله . وَ السَّلامُ عَلَيْكَ - يَا رَسُوْلَ‏ الله   وَ رَحْمَه اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ).
 «به نام خداوند بخشاينده و مهربان. به محمّد نبى و فرستاده خدا از خالد پسر وليد: سلام و رحمت و بركت خدا بر تو اى رسول خدا، من خدا را كه جز او معبودى نيست براى تو حمد و ستايش مي‏كنم. امّا بعد: اى پيامبر خدا - درود خدا بر تو - تو مرا به سوى بنى حارث بن كعب فرستادى و به من فرمان دادى كه چون نزد آنان روم، تا سه روز با آنان به پيكار دست نيازم و ايشان را به اسلام فراخوانم و اگر اسلام آوردند، در ميان شان بمانم و از ايشان بپذيرم و شعاير اسلام، كتاب خدا و سنّت پيامبرش را به آنها بياموزم، و اگر اسلام نياوردند با آنان بجنگم، و من نزد آنان رفته و همچنان كه رسول خدا ص مرا فرمود: تا سه روز ايشان را به اسلام دعوت كردم و در ميان شان سواران فرستادم كه: اى بنى حارث،اسلام بياوريد تا سلامت بمانيد، پس اسلام آوردند و به پيكار برنخاستند و من در ميان ايشان مانده‏ام، و ايشان را به آنچه خدا امر شان كرده است امر مي‏كنم و از آنچه خدا نهى شان كرده است، نهى ميكنم، و شعاير اسلام را و سنت پيغمبر ص را به آنان تعليم مي‏دهم تا اين كه، رسول خدا به من (نامه) بنويسد (و درباره كارهاى بعديم راهنمايى كند). والسلام عليك - يا رسول‏ الله   و رحمه اللَّه  بركاته».
    
عملكرد على (رض) در تقسيم نمودن همه مال
ابونعيم در الحليه (81/1) از على بن ربيعه والبى (از على بن ابى طالب) روايت نموده، كه گفت: ابن نباج نزد وى آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين، بيت المال مسلمين از زرد و سفيد  پر شده است، گفت:  اللَّه  اكبر! و تكيه كنان بر ابن نباج برخاست، تا اين كه نزد بيت المال مسلمين ايستاد و گفت: 
هذا جناى و خياره فيه
و كل جان يده الى فيه
اى ابن نباج گروه‏هاى كوفه را برايم فراخوان، مي ‏گويد: در ميان مردم ندا شد، و همه آنچه را در بيت المال بود داد و مي ‏گفت: اى طلا و اى نقره، غير از من را فريفته سازيد، بگير، و بگير، تا اين كه يك دينار و درهم از آن باقى نماند. و بعد از آن به آب پاشى آن امر نمود و در آن دو ركعت نماز گزارد.
و از مجمع تيمي  روايت است كه گفت: على (رض) بيت المال را جاروب مي ‏نمود، و در آن نماز مي ‏خواند، و از آن به عنوان مسجد به اين اميد استفاده مي ‏نمود كه در روز قيامت برايش گواهى بدهد. و ابن عبدالبر در الاستيعاب (49/3) از مجمع التيمي  به مانند اين را روايت نموده است.
و از معاذبن العلاء از پدرش از جدّش روايت است كه گفت: از على ابن ابى طالب (رض) شنيدم كه مي ‏گفت: از غنيمت شما جز اين شيشه را كه رئيس قريه برايم اهدا نموده است ديگر چيزى نگرفته‏ام، و بعد از آن به بيت المال وارد شد، و همه آنچه را در آن بود تقسيم نمود، و بعد شروع نموده مي ‏گفت:
افلح من كانت له قو صره 
ياكل منها كل يوم مره
و از عنتره شيبانى روايت است كه گفت: على (رض) در جزيه و خراج از اهل هر صناعت از صنعت شان و كار دستى آنان ماليات مي ‏گرفت، حتى كه از اهل سوزن سوزن جوال دوز، تار و ريسمان مي ‏گرفت، و بعد آن را در ميان مردم تقسيم مي ‏نمود، و در بيت المال، مالى را نمي ‏گذاشت كه در آنجا شب سپرى كند، بلكه آن را تقسيم مي ‏كرد، جز در صورتى كه كارى وى را به خود مشغول مي ‏ساخت، و فردا به آن مي ‏پرداخت، و مي ‏گفت: اى دنيا مرا فريفته نساز، غير مرا فريفته كن، و اين را زمزمه مي ‏نمود.
هذا جناى و خياره فيه
و كل جان يده الى فيه
و ابوعبيد از عنتره روايت نموده،  كه گفت: روزى نزد على (رض) آمدم، قنبر نيز نزدش آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين، تو مردى هستى كه چيزى را نگه نمي ‏دارى، و براى اهل بيت تو نيز در اين مال سهم و نصيب است، و من چيزى را برايت پنهان داشته‏ام، گفت: آن چيست؟ قنبر پاسخ داد: برو و ببين كه آن چيست، مي ‏گويد: او را داخل خانه‏اى نمود، و در آن كيسه‏اى پر از ظرف‏هاى طلا و نقره و طلا اندود شده قرار داشت، هنگامي  كه عل