مودم، و در روايتى آمده: آن گاه سوره فتح نازل گرديد، و رسول خدا ص عمربن خطاب(رض) را طلب نمود و آن را برايش تلاوت نمود. اين چنين در تفسير ابن كثير (200/4) آمده است.
كل اين حديث در باب دعوت به سوى خدا، در قصه صلح حديبيه به روايت بخارى از طريق مسوربن مخرمه (رض) و مروان گذشت و در آن آمده است كه ابوجندل گفت: اى گروه مسلمانان، من در حالى كه مسلمان شده، آمده‏ام، دوبار به طرف مشركين برگردانيده مي‏شوم؟!آيا آنچه را من ديدم نمى‏دانيد - وى در راه خداوند (جل جلاله) عذاب سختى ديده بود - عمر (رض) مي‏گويد: من در اين هنگام نزد پيامبر ص آمده گفتم:آيا تو به حق، نبى خدا نيستى؟ گفت: «بلى [هستم]»، گفتم:آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست؟ گفت: «بلى [هست]»، گفتم: پس با اين وضع چرا ما خوارى و ذلت را بر خود بخريم و در دين مان زير بار ذلت برويم؟ گفت: «من رسول خدا هستم، و هرگز نافرمانى او را نخواهم كرد، و او نصرت دهنده من است». گفتم: آيا براى ما نمى‏گفتى كه به خانه  خواهيم رفت و آن را طواف خواهيم نمود؟ گفت: «بلى، ولى من اين را برايت گفته بودم كه ما امسال آن را طواف خواهيم كرد؟» گفتم: نه، پيامبر ص فرمود: «تو به سوى آن مي‏آيى و آن را به طور حتم طواف مي‏كنى». عمر (رض) مي‏گويد، نزد ابوبكر (رض) آمده گفتم: اى ابوبكر، آيا اين به حق پيامبر خدا نيست؟ گفت: بلى هست. گفتم:آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست؟ گفت: بلى هست. عمر مي‏گويد: گفتم: پس با اين وضع چرا ما خوارى را قبول كنيم و در دين مان زير بار ذلت برويم؟! ابوبكر گفت: اى مرد، وى پيامبر خداست، و نافرمانى پروردگارش را نمى‏كند، و پروردگارش ناصر و ياور اوست، به امر وى چنگ زن و با او مخالفت مكن، چون به خدا سوگند، وى بر حق است. گفتم: آيا وى براى ما نمى‏گفت كه ما به خانه مي‏آييم و آن را طواف مي‏كنيم؟ گفت: بلى، ولى آيا به تو گفته بود كه امسال آن را طواف خواهى كرد؟ گفتم: نخير. ابوبكر گفت: تو حتماً به كعبه مي‏آيى، و آن را طواف مي‏كنى. عمر (رض) مي‏گويد: پس من به خاطر اين رفتارم كارهاى نيكى را انجام دادم.
 
خوشحال شدن پيامبر ص براى نازل شدن قرآن  بر او به مغفرت و فتح، هنگام بازگشتن از حديبيه
احمد از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: براى پيامبر ص هنگام بازگشتش از حديبيه اين آيه نازل گرديد:
[ليفغرلك‏ اللَّه  ما تقدم من ذنبك و ما تاخر]. (الفتح:2)
ترجمه: «تا اين كه‏ اللَّه  براى تو گناه گذشته و آينده‏اى تو را بيامرزد».
آن گاه پيامبر ص فرمود: «امشب برايم آيه‏اى نازل شده، كه از در روى ز مين است، برايم محبوب‏تر است»، بعد از آن پيامبر ص آن را براى شان تلاوت نمود، و ياران گفتند: مبارك و گوارا باد بر تو اى نبى خدا، خداوند عزوجل بيان نموده، كه با تو چه مي ‏كند، ولى با ما چه معامله‏اى خواهد كرد. آنگاه بر او نازل گرديد.
[ليدخل المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتهاالانهار] تا اين كه به اين جا رسيد [فوزا عظيما]. (الفتح :5)
ترجمه: «تا مردان مؤمن و زنان مؤمن را در جنت هايى درآرد كه در زير درختان آن جوى‏ها در جريان اند... پيروزى بزرگ».
اين را بخارى و مسلم از انس، چنانكه در تفسير ابن كثير (183/4) آمده، نيز روايت كرده‏ اند. و نزد ابن جرير (44/26) درباره اين قول خداوند:
[انا فتحنا لك فتحا مبينا]. (الفتح 1)
ترجمه: «ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم».
از انس (رض) روايت است كه گفت: اين براى پيامبر ص هنگام بازگشتش از حديبيه، در حالى كه از حج بازداشته شده بود نازل گرديد، و او قربانى‏ها را در حديبيه با اصحابش، در حالى كه همه را رنج و اندوه فرا گرفته بود ذبح نمود، و فرمود: «برايم آيه‏اى نازل شده كه از همه‏ى دنيا برايم محبوب‏تر است»، و تلاوت نمود:
[انا فتحنا لك فتحا مبينا. ليفغر لك‏ اللَّه  ما تقدم من ذنبك و ما تأخر] تا به اين قول خداوند [عزيزا].(الفتح:3-1)
ترجمه: «ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم. تااللَّه براى تو گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد... تواناست».
آن گاه اصحابش گفتند: گوارا باد برايت... مثل آن را ذكر نموده است.
و احمد از مجمع بن جاريه انصارى (رض) - وى يكى از قاريانى بود كه قرآن را خوانده بودند - روايت نموده، كه گفت: در حديبيه حاضر بوديم، هنگامى كه از آنجا برگشتيم، ناگهان متوجه شديم كه مردم شترها را تند مي‏رانند، آن گاه مردم به همديگر مي‏گفتند: مردم را چه شده است؟ گفتند: براى رسول خدا ص وحى نازل شده است، به سرعت با مردم به سوى پيامبر خدا ص بيرون رفتيم، و متوجه شديم كه رسول خدا ص در كراع غ ميم  بر مركبش سوار است، و مردم در اطرافش جمع شده‏اند، و او براى شان تلاوت نمود: [انا فتحنا لك فتحا مبينا]. مي‏گويد: آن گاه مردى از ياران رسول خدا ص گفت: اى رسول خدا ،آيا اين فتح است؟ فرمود: «آرى، سوگند به ذاتى كه جان محمد در دست اوست اين فتح است»... و حديث را متذكر شد. اين را ابوداود در الجهاد، چنانكه در تفسير ابن كثير (183/4) آمده، روايت كرده است. و بخارى از براء (رض) روايت نموده، كه گفت: شما فتح مكه را فتح مي‏شمريد... فتح مكه هم فتحى بود ولى ما بيعت رضوان در روز حديبيه را فتح مي‏شمريم... و حديث را متذكر شده، چنانكه در تفسير ابن كثير (182/4) آمده. اين را ابن جرير هم در تفسيرش (44/26) از براء به مانند آن روايت نموده، و از جابر روايت نموده، كه گفت: ما فقط روز حديبيه را فتح مي‏شمرديم.
 
قصه نيل مصر در زمان عمر(رض)
حافظ ابوالقاسم لالكائى در السنة از قيس بن حجاج از كسى كه برايش حديث بيان نموده، روايت كرده كه گفت: هنگامى كه مصر فتح گرديد، اهل آن نزد عمروبن عاص (رض) كه ا مير آنجا بود در ماه بؤنه - يكى از ماه‏هاى عجم - آمدند، و گفتند: اى ا مير، اين نيل ما سنتى دارد كه به غير آن جريان پيدا نمى‏كند، پرسيد: و آن چيست؟ گفتند: وقتى كه دوازده شب از اين ماه بگذرد، به سوى دختر باكره‏اى مي‏رويم كه در  ميان والدينش است، و پدر و مادرش را راضى مي‏سازيم، و بهترين زيورات و لباسش را بر تنش مي‏كنيم، و بعد او را در نيل مي‏اندازيم. عمرو به آنان گفت: اين در اسلام نيست، اسلام هر آنچه را قبل از خودش بوده نابود مي‏سازد، آن گاه آنان ماه بؤنه را اقامت گزيدند و نيل از جريان بازماند تا جايى كه تصميم گرفتند از آنجا كوچ كنند. آن گاه عمرو (رض) اين مسئله را براى عمربن خطاب (رض) نوشت، و عمر برايش نوشت، تو در عمل خود به حق رسيده‏اى، من در داخل اين نامه‏ ام، برگه كوچكى برايت فرستاده‏ ام، آن را در نيل انداز... و حديث را چنانكه در باب تأييدات غيبى در تسخير بحرها خواهد آمد دوباره مي‏آوريم؛ و در آخر آن آمده: پس نوشته را در نيل انداخت، و آنان در روز شنبه در حالى صبح نمودند، كه خداوند نيل را به ارتفاع شانزده گز فقط در يك شب به جريان آورده بود، و خداوند آن روش و سنت را از اهل مصر تا امروز قطع نمود. چنانكه در تفسير ابن كثير (464/3) آمده. اين را همچنان ابن عساكر، ابوالشيخ و غير آنان روايت كرده‏ اند.
 
داخل شدن علاء بن حضرمى با مسلمانان در دريا
ابونعيم در الحليه  (7/1) از سهم بن منج