ر بالاى دره چون آواز آسياب شنيديم، و او را از مسئله‏اى كه اتفاق افتاده بود خبر داديم، نبى خدا ص فرمود: «امشب كسى از نزد پروردگارم عزوجل نزدم آمد، و مرا در  ميان شفاعت و اين كه نصف امتم داخل جنت شود اختيار داد، و من شفاعت را اختيار نمودم»، گفتم: اى نبى خدا، تو را به خدا و حق صحبت و همراهى سوگند مي‏دهم، كه ما را از اهل شفاعت بگردانى، فرمود: «شما از اهل شفاعتم هستيد»، آن گاه با پيامبر خداص به راه افتاديم تا اينكه نزد مردم رسيديم، و دريافتيم  كه آنان نيز وقتى نبى خدا ص را گم نموده ‏اند در هراس افتاده‏اند، و نبى خدا ص فرمود: «كسى از نزد پروردگارم آمد، و مرا در  ميان شفاعت و اينكه نصف امتم داخل جنت شود اختيارى نمود، و من شفاعت را اختيار نمودم»، آنان به او گفتند: تو را به خدا و صحبت و همراهى سوگند مي‏دهيم، كه ما را از اهل شفاعتت بگردانى، هنگامى كه در اطرافش گرد آمدند، نبى خدا ص فرمود: «من كسى را كه حاضر است گواه مي‏گيرم، كه شفاعتم در برگيرنده هر آن امتى‏ام است كه بدون شريك آوردن چيزى به خداوند در گذشته باشد». اين چنين در الكنز (271/7) آمده است.
 
دعاى پيامبر ص براى امتش نزد پروردگارش همان شفاعت براى آنان است
بغوى، ابن منده و ابن عساكر از عبدالرحمن بن ابى عقيل (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در هيأت ثقيف نزد رسول خدا ص رفتيم، شترهاى مان را نزد دروازه خوابانيديم، و در  ميان مردم نزد ما مبغوض‏تر از كسى كه نزدش مي‏رفتيم ديگر كسى نبود، و هنوز بيرون نرفته بوديم، كه از مردى كه نزدش وارد شديم ديگر كسى در  ميان مردم براى ما محبوب‏تر نبود. گوينده‏اى از ما گفت: اى رسول خدا، آيا از پروردگارت پادشاهى و ملكى چون پادشاهى سليمان عليه السلام نخواستى؟ پيامبر خدا ص خنديد، و بعد از آن گفت: «ممكن است براى صاحب تان نزد خداوند بهتر از ملك سليمان باشد، خداوند هر پيامبرى را كه فرستاده است به او دعوت مستجابى داده است، كسى از آنان توسط آن - و در لفظى آمده: به آن - دنيا را خواست، و خداوند به او داد، و كسى از آنان هنگامى كه قومش از وى نافرمانى نمودند بر آنان دعا نمود و آنان بدان هلاك شدند. خداوند به من هم دعاى مستجابى داده است، كه آن را نزد پروردگارم پنهان نموده‏ام، البته به خاطر شفاعت امتم در روز قيامت». بغوى مي‏گويد: ابن ابى عقيل را نمى‏دانم كه غير اين حديث را روايت نموده باشد، و اين حديث غريب است، و جز به ه مين طريق روايت نشده است. اين چنين در الكنز (272/7) آمده است. اين را بخارى و حارث بن اسامه هم، چنانكه در الاصابه  (411/2) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
دعوت نمودن طفيل از پدر و همسرش و اسلام آوردن آنها
هنگامي كه پايين رفتم، پدرم - كه مرد بزرگ سالى بود - نزدم آمد، گفتم: اى پدر از من دور شو، چون نه تو از من هستى، و نه من از تو. پرسيد: چرا اى فرزندم؟ گفتم: اسلام آورده‏ام، و پيرو دين محمّد ص شده‏ام، پدرم پاسخ داد: دين من نيز همان دين توست، بعد از آن غسل نمود و لباس‏هاى خود را پاك ساخت، بعد از آن آمد و من  اسلام را به وى عرضه نمودم و اسلام آورد. طفيل مي‏گويد: پس از آن همسرم آمد، به او گفتم: از من دور شو، من از تو نيستم وتو از من نيستى، پرسيد: پدر و مادرم فدايت اين چرا؟ مي‏گويد گفتم: اسلام در ميان من وتو جدايى افكنده است. او اسلام آورد، و دوس را نيز به سوى اسلام دعوت نمودم، ولى آنها بر من تأخير كردند.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1871.txt">قول پيامبر ص : من چه نيكو مردى براى شريرهاى امتم هستم </a><a class="text" href="w:text:1872.txt">سخن على(رض) درباره ا ميدبخش‏ترين آيه در كتاب خدا</a><a class="text" href="w:text:1873.txt">سخن بريده(رض) درباره شفاعت در پيش روى معاويه (رض)</a><a class="text" href="w:text:1874.txt">جواب جابر بن عبداللَّه(رض) به كسى كه شفاعت را تكذيب نمود </a><a class="text" href="w:text:1875.txt">ايمان به بهشت و دوزخ   اصحاب و تصور بهشت در مجلس  پيامبر ص انگار كه آنان آن را به چشم مي‏ديدند</a><a class="text" href="w:text:1876.txt">صحبت پيامبر ص براى يارانش درباره آخرت </a><a class="text" href="w:text:1877.txt">سوال باديه نشين از پيامبر ص درباره درخت جنت</a><a class="text" href="w:text:1878.txt">سوال اعرابى از پيامبر ص درباره  ميوه جنت و جواب وى </a><a class="text" href="w:text:1879.txt">مردن مرد حبشى در مجلس  پيامبر ص هنگامى كه وصف جنت را شنيد</a><a class="text" href="w:text:1880.txt">بشارت على(رض) براى عمر(رض) به جنت در حال مرگ و احتضارش </a></body></html>قول پيامبر ص : من چه نيكو مردى براى شريرهاى امتم هستم 
شيرازى در الالقاب و ابن نجار از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «من چه نيكو مردى براى شريرهاى امتم هستم». آن گاه مردى از مزينه به او گفت: اى رسول خدا، تو براى شريرهاى ايشان هستى، حال خوبان آنان چگونه خواهد بود؟ گفت: «خوبان امتم به اعمال شان داخل جنت مي‏شوند، و شريرهاى امتم انتظار شفاعتم را مي‏كشند، ولى شفاعتم در روز قيامت براى ج ميع امتم مباح است، مگر براى مردى كه اصحابم را بدگويى نمايد». اين چنين در الكنز (272/7) آمده است. 
 
سخن على(رض) درباره ا ميدبخش‏ترين آيه در كتاب خدا
ابن مردويه از على بن ابى طالب (رض) روايت نموده كه: پيامبر خدا ص فرمود: «براى امتم شفاعت مي‏كنم، تا اين كه پروردگارم صدايم مي‏نمايد و مي‏گويد: اى محمد، آيا راضى شدى؟ مي‏گويم: بلى، راضى شدم»، بعد از آن رويش را به سوى من گردانيد و گفت: اى اهل عراق شما مي‏گوييد: ا ميد بخش‏ترين آيه در كتاب خداوند اين است:
[ياعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمةاللَّه ان‏ اللَّه  يغفر الذنوب ج ميعا، انه هوالغفورالرحيم]. (الزمر:53)
ترجمه: «اى بندگان من! آنان كه بر نفس‏هاى خود اسراف و ستم كرده‏ايد، از رحمت خدا ناا ميد مشويد، چون خداوند همه گناهان را مي‏آمرزد، و او آمرزگار و مهربان است».
پاسخ دادم: آرى، ما اين را مي‏گوييم، افزود: ولى ما اهل بيت مي‏گوييم: ا ميدبخش‏ترين آيه در كتاب خدا اين است:
[ولسوف يعطيلك ربك فترضى]. (الضحى:5)
ترجمه: «و پروردگارت به تو عطا خواهد نمود و تو خوشنود خواهى شد».
و اين شفاعت است. اين چنين در الكنز (273/7) آمده است.
 
سخن بريده(رض) درباره شفاعت در پيش روى معاويه (رض)
احمد از ابن بريده و او از پدرش (رض) روايت نموده كه: وى نزد معاويه (رض) در حالى داخل شد، كه مردى صحبت مي‏نمود، بريده گفت: اى معاويه برايم به سخن گفتن اجازه مي‏دهى؟ گفت: آرى، - وى مي‏پنداشت كه او هم چون آن ديگر حرف خواهد زد - ، بريده گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «من ا ميدوارم كه در روز قيامت به تعداد آنچه در روى ز مين درخت و كلوخ است شفاعت كنم»، و افزود: تو اى معاويه ا ميدوار آن هستى و على (رض)  ا ميدوارش نيست؟! اين چنين در تفسير ابن كثير (56/3) آمده است.
 
جواب جابر بن عبداللَّه(رض) به كسى كه شفاعت را تكذيب نمود 
ابن مردويه از طلق بن حبيب روايت نموده، كه گفت: من از همه مردم شفاعت را شديدتر تكذيب مي‏نمودم، تا اينكه با جابربن عبداللَّه (رض) روبرو شدم، براى او هر آيه را كه م