‏توانستم و خداوند در آن خلود و ه ميشگى اهل آتش را ياد مي‏نمود تلاوت كردم، وى گفت: اى طلق آيا خودت را از من خواننده‏تر به كتاب خدا و عالم‏تر به سنت پيامبر ص مي‏پندارى؟ آنانى كه [درباره شان آيات دال بر خلود را] خواندى، آنان اهل آنند، آنان مشركين اند، ولى اينان قومى اند كه مرتكب گناهانى شدند و بر اثر آن تعذيب گرديدند و بعد از آن اخراج شدند، سپس دستهايش را به گوش هايش برد و گفت: اين دو كر شوند، اگر از رسول خدا ص نشنيده باشم كه مي‏گفت: «از آتش بعد از اينكه داخل شدند بيرون مي‏شوند»، و آياتى كه تو تلاوت نمودى ما هم آن را مي‏خوانيم.
و نزد ابن ابى حاتم از يزيد فقير روايت است كه گفت: نزد جابر بن عبداللَّه نشستم، و او حديث بيان مي‏نمود و گفت: گروهى از مردم از آتش بيرون مي‏شوند، مي‏گويد: و من تا آن روز آن را منكر بودم، بنابراين خشمگين شده گفتم: از مردم تعجب نمى‏كنم، ولى از شما تعجب مي‏نمايم اى ياران محمد ص!! گمان مي‏كنيد، كه خداوند تعدادى را از آتش بيرون مي ‏كند، در حالى كه خداوند مي‏گويد:
[يريدون آن يخرجوا من النار و ما هم بخارجين منها]الايه. (المائده:37)
ترجمه: «مى‏خواهند از آتش خارج شوند، ولى آنان از آن خارج نخواهند شد».
آن گاه يارانش مرا نكوهش كردند، و او كه بردبارترين ايشان بود گفت: اين مرد را بگذاريد، آن آيه درباره كفار است و تلاوت نمود:
[ان الذين كفروا لو ان لهم ما فى الارض ج مياً و مثله معه ينفتدوا به من عذاب يوم القيامة] تا اين كه به اينجا رسيد [و لهم عذاب مقيم]. (المائده: 37 36)
ترجمه: «كسانى كه كافر شدند اگر تمام آنچه روى ز مين قرار دارد و همانند آن، براى آنان باشد، و آنها را براى نجات از مجازات روز قيامت بدهند... و براى آنان مجازات پايدارى است».
[بعد از آن گفت:] آيا قرآن را نمى‏خوانى؟ گفتم: بلى مي‏خوانم، آن را حفظ نموده‏ام، گفت: آيا خداوند نمى‏گويد:
[و من الليل فتهجد به نافلة لك، عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا]. (الاسراء:79)
ترجمه: «پاسى از شب را از خواب برخيز و قرآن )و نماز( بخوان، اين يك وظيفه اضافى براى توست، تا پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد».
اين همان مقام است، خداوند تعالى اقوامى را در آتش به سبب خطاهاى شان تا وقتى كه خواست نگه مي‏دارد و با آنان حرف نمى‏زند، و وقتى كه خواست ايشان را بيرون نمايد، بيرون شان مي ‏كند، مي‏گويد: و بعد از آن ديگر به تكذيب شفاعت عودت ننمودم. اين چنين در تفسير ابن كثير (54/2) آمده است.
 
ايمان به بهشت و دوزخ  
اصحاب و تصور بهشت در مجلس  پيامبر ص انگار كه آنان آن را به چشم مي‏ديدند
حسن بن سفيان و ابونعيم از حنظله اسيدى كاتب (رض) - وى از كاتبان پيامبر ص بود - روايت نموده ‏اند كه گفت: نزد پيامبر ص بوديم، وى جنت و دوزخ را براى ما ياد نمود، گويى كه در برابر ديدگان ما قرار گرفتند، بعد به سوى خانواده و فرزندانم رفتم و [با ايشان] خنديدم و بازى نمودم، آن گاه حالتى را به ياد آوردم كه در آن قرار داشتيم، و بيرون رفتم، در اين اثنا به ابوبكر (رض) برخوردم و گفتم: اى ابوبكر، منافق شده‏ام!! پرسيد: چطور؟ پاسخ دادم: نزد پيامبر ص مي‏باشيم، و او جنت و دوزخ را براى مان تذكر مي‏دهد، گويى كه در مقابل ديدگان ما قرار دارد، و وقتى از نزدش بيرون مي‏رويم، به همسران، فرزندان، كشتزار و مشاغل روى مي‏آوريم، و آن حالت را فراموش مي‏كنيم، ابوبكر گفت: ما هم اين عمل را انجام مي‏دهيم، آنگاه نزد پيامبر ص آمدم، و آن را برايش متذكر شدم، گفت: «اى حنظله، اگر نزد خانواده‏هاى تان طورى باشيد، كه نزد من مي‏باشيد بدون شك ملائك همراه تان بر فرش تان و در راه مصافحه مي ‏كنند. اى حنظله، ساعتى اينطور و ساعتى آنطور». اين چنين در الكنز (100/1) آمده است.
 
صحبت پيامبر ص براى يارانش درباره آخرت 
ابن ابى حاتم از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: شبى نزد رسول خدا ص (صحبت را) طولانى نموديم، بعد از آن صبحگاهان نزدش رفتيم، فرمود: «انبيا و پيروان شان با امت‏هاى شان بر من عرضه شدند، و هر نبى از پهلويم عبور مي‏نمود...  نبيى با گروهى بود، نبيى با سه تن بود و نبيى همراهش هيچ كس نبود»، و قتاده اين آيه را تلاوت نمود:
[اليس منكم رجل رشيد]. (هود:78)
فرمود: «تا اينكه موسى بن عمران عليه السلام با گروه به هم پيوسته‏اى از بنى اسرائيل از پهلويم گذشت»، مي‏گويد: «گفتم: پروردگارا، اين كيست؟ گفت: اين برادرت موسى بن عمران است و كسانى كه او را از بنى اسرائيل پيروى نموده ‏اند»، افزود: «گفتم: پروردگارا، امت من كجاست؟ گفت: به سوى راستت بر تپه‏ها بنگر، مي‏گويد: ناگهان به روهاى مردان برخوردم، فرمود: آيا راضى شدى؟ گفتم: پروردگارا راضى شدم، فرمود: به طرف چپت به سوى افق ببين، ناگهان به روهاى مردان برخوردم، گفت: آيا راضى شدى؟ گفتم: پروردگارا راضى شدم، فرمود: با اين‏ها هفتادهزار تن است كه بدون حساب وارد جنت مي‏شوند»، مي‏افزايد: آن گاه عكاشه بن محصن از بنى اسد (رض) - سعيد مي‏گويد: وى از اهل بدر بود - گفت: اى نبى خدا، از خداوند بخواه تا مرا از آنان بگرداند، پيامبر ص فرمود: «بار خدايا، او را از آنان بگردان»، گفت: آن گاه مرد ديگرى گفت: اى نبى خدا، از خداوند بخواه تا مرا از آنان بگرداند، فرود: «عكاشه از تو بدان سبقت جست»، مي‏گويد: رسول خدا ص فرمود: «اگر توانستيد - پدر و مادرم فداى تان - كه از اصحاب هفتاد باشيد اين كار را بكنيد، وگرنه از اصحاب تپه‏ها باشيد، و گرنه از اصحاب افق باشيد، چون من مردمان زيادى را ديدم كه احوال شان خراب بود»، بعد از آن گفت: «من ا ميدوارم ربع اهل جنت باشيد»، آن گاه تكبير گفتيم، فرمود: «من ا ميدوارم ثلث اهل جنت باشيد». مي‏گويد: پس تكبير گفتيم، «من ا ميدوارم نصف اهل جنت باشيد»، مي‏گويد: باز تكبير گفتيم، مي‏افزايد: بعد از آن پيامبر خداص اين آيه را تلاوت نمود:
[ثلة من الاولين و ثلة من الاخرين]. (الواقعه:40)
ترجمه: «جماعتى از امتان پيشين، و جماعتى از امتان متأخر».
مى‏گويد: در  ميان خود گفتيم: اين هفتاد هزار چه كسانى هستند؟ گفتيم: اينان كسانى اند كه در اسلام متولد شده، و شرك نياورده‏اند، مي‏افزايد: اين قول به پيامبر ص رسيد، فرمود: «بلكه اينان كسانى اند كه داغ نمى‏گذارند، رقيه نمى‏نمايند، بدفالى نمى‏گيرند و به پروردگارشان توكل مي ‏كنند». اين چنين اين را ابن جرير روايت نموده، و اين حديث طرق زيادى از غير اين وجه در صحاح و غير آن دارد. اين چنين در تفسير ابن كثير (293/4) آمده است، و حاكم اين را در المستدرك (578/4) از عبداللَّه بن مسعود به طول آن و به مانند آن روايت كرده، و گفته: اين حديث از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم آن را به اين سياق روايت ننموده ‏اند، و ذهبى گفته است: صحيح است.
 
سوال باديه نشين از پيامبر ص درباره درخت جنت
ابن نجار از سليم بن عامر روايت نموده، كه گفت: اصحاب رسول خدا ص مي‏گفتند: خداوند ما را به اعراب و سئوال‏هاى ايشان نفع مي‏رساند، مي‏افزايد: روزى بيابا