 آمدم، كه يارانش مسجد را بنا مي‏نمودند، مي‏گويد: گويا كه از عمل آنان خوشش نيامد، مي‏افزايد: پس بيلچه را گرفتم و گل را با آن بهم زدم، مي‏گويد: گويا كه از بيل گرفتن و كارم خوشش آمد، بنابراين فرمود: «حنفى  را در كار گل بگذاريد، چون وى از شما در كار گل استوارتر است». هيثمى (9/2) مي‏گويد: در اين ايوب بن عتبه آمده، و در مورد ثقه بودنش اختلاف شده است.
 
نامه خالدبن وليد به اهل مدائن
و ابن جرير (553/2) از مجالد از شعبى روايت نموده، كه گفت: بنو بقيله نامه خالد بن وليد را به اهل مدائن برايم خواندند:
(مِنْ خَالِد بنِ الوَليدِ اِلَى مَرازِبه اَهْلِ فَارِس. سَلامٌ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى. اَمَّا بَعْدُ: فَالْحَمْدُللَّهِ الَّذِىْ فَضَّ خَدَمَتَكُم، وَ سَلَبَ مُلْكَكُم، وَوَهَنَ كَيْدَكُم، وَ اِنَّهُ مَنْ صلي صَلَاَتَنَا، وَ اسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَ اَكَلَ ذَبِيْحَتَنَا، فَذَلِكَ المُسْلِمُ الَّذِى لَهُ مَالَنَا وَ عَلَيْهِ مَا عَلَيْنَا، اَمَّا بَعْدُ: فَاِذَا جَاءَكُمْ كِتَابِىْ فَاْبَعثُوا اِلَي بِالرُّهُنِ، وَ اعْتَقِدُوا مِنِّى الذِّمَّه، وَ اِلاَّ فَوَالَّذِى لَا اِلَهَ غَيْرُهُ لَاَ بْعَثَنَّ اِلَيْكُمْ قَوْمَا يُحِبُّونَ المَوْتَ كَمَا تُحِبُّونَ الْحَيَاه).
ترجمه: «از خالدبن وليد به مرزبانهاى اهل فارس، سلام بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد. اما بعد: ستايش خدايى راست كه جماعت شما را متفرق ساخت، و ملك تان را باز گرفت و مكرتان را سست گردانيد، و كسى كه نماز ما را بخواند، و به قبله ما روى آورد، و ذبيحه ما را بخورد، او همان مسلمانى است كه از آنچه چيزى ما برخوردار هستيم برخوردار است، و بر وى همان چيزى است كه بر ما مي‏باشد. گذشته از اين: چون اين نامه‏ام برايتان رسيد، براى من گروگان بفرستيد و عهد و ذمه را از من بپذيريد، و به آن باور كنيد، وگرنه سوگند به ذاتى كه جز او ديگر خدايى نيست، قومي را به سوى شما خواهم فرستاد، كه مرگ را چنان كه شما زندگى را دوست داريد، دوست مي‏دارند».
هنگامي كه آنها نامه را خواندند به تعجيب افتاده و از آن شگفت زده شدند و اين واقعه در سال دوازدهم اتفاق افتاده بود.
    
كوشش و تلاش همسر عبداللَّه‏بن‏ابى‏اوفى در بناى مسجد نبوى
بزار از ابن ابى اوفى (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه همسرش وفات نمود، مي‏گفت: وى را حمل نماييد، و در حملش علاقمندى نشان دهيد: چون وى و كنيزهايش از شب هنگام، سنگ مسجدى را حمل مي‏نمودند كه بر اساس تقوا بنا شده است، و ما در روز دو سنگ دو سنگ حمل مي‏نموديم. هيثمى (10/2) مي‏گويد: در اين ابومالك نخعى آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
رغبت پيامبر ص بر اين كه  مسجدش چون سايه بان موسى عليه السلام باشد
طبرانى در الكبير از عباده بن صامت (رض) روايت نموده، كه گفت: انصار به من گفتند: تا چه وقت رسول خدا ص در اين شاخه‏هاى درخت خرما نماز مي‏گزارد؟! بنابراين دينارهايى را برايش جمع نمودند، و آن را نزد پيامبر ص آورده به او گفتند: اين مسجد را اصلاح مي‏نماييم و تزيينش مي‏كنيم، فرمود: «من از برادرم موسى عليه السلام روى گردانى ندارم، سايه بانى باشد چون سايه بان موسى». هيثمى (16/1) مي‏گويد: در اين عيسى بن سنان آمده، احمد و ديگران او را ضعيف دانسته ‏اند، عجلى، ابن حبان و ابن خراش در روايتش وى را ثقه دانسته ‏اند. و نزد بيهقى در الدلائل از وى روايت است كه: انصار مالى را جمع نمود، آن را نزد پيامبر ص آورده گفتند: اى رسول خدا، با اين مال مسجد را بنا نما، و تزيينش بده، تا چه وقت زير اين شاخه‏هاى درخت خرما نماز مي‏گزاريم؟! رسول ص فرمود: «من از برادرم موسى روى گردانى ندارم، سايه بانى باشد چون سايه بان موسى». و بيهقى همچنان از حسن درباره چگونگى عريش يا سايه بان موسى [عليه السلام] روايت نموده، كه گفت: «وقتى دستش را بلند مي‏نمود به سقف سايه بان مي‏رسيد». و از ابن شهاب روايت است كه: ستون‏هاى مسجد در زمان پيامبر خدا ص تنه هايى از درخت خرما بود، و سقفش شاخه‏هاى درخت خرما و برگ‏هاى خرما بود، و بر سقف گل زيادى وجود نداشت، و وقتى باران مي‏شد، مسجد از گل پر مي‏گرديد، و به صورت سايه بانى بود.
 
سجده پيامبرص در آب و گل در مسجدش 
در صحيح در [باب] ليله القدر آمده: «در خواب ديدم، كه در آب و گل سجده مي‏كنم، بنابراين كسى كه با رسول خدا اعتكاف نموده بود برگردد»، بعد ما برگشتيم  و در آسمان پاره‏اى ابر را هم نمى‏ديديم، آن گاه ابرى آمد و باريد تا اين كه از سقف مسجد جارى شد - و سقف آن از شاخه خرما بود - و براى نماز اقامت گفته شد، من رسول خدا ص را ديدم كه در آب و گل سجدهمين مود، تا جايى كه اثر گل را در پيشانى‏اش ديدم. اين چنين در وفاء الوفاء (242/1) آمده است.
 
قبول نكردن پيامبر ص كه مسجدش  بر اساس معمارى شام بنيان گذاشته شود
ابن زباله از خالدبن معدان روايت نموده است كه گفت: پيامبر خدا ص نزد عبداللَّه بن رواحه و ابودرداء (رض) بيرون رفت، در حالى كه همراه آنان چوب نى بود ومسجد را به وسيله آن متر مي‏نمودند، پرسيد: «چه مي‏كنيد؟» گفتند: مي‏خواهيم مسجد رسول خدا ص را بر اساس معمارى شام بنياد نهيم، و مخارج آن بر انصار تقسيم مي‏شود، فرمود: «آن را به من بدهيد»، آن گاه نى را از آنان گرفت، و به طرف درب رفت و آن را بيرون انداخت، و فرمود: «نه هرگز اينطور نيست، گياهى، چوب هايى و سايه بانى چون سايه بان موسى باشد، اين كار نزديكتر از آن است»، گفته شد: سايه بان موسى چيست؟ پاسخ داد: «وقتى برمى خاست سرش به سقف مي‏خورد». اين چنين در وفاءالوفاء (241/1) آمده است.
 
توسعه مسجد نبوى در زمان عمر و عثمان(رضى‏ اللَّه  عنهما)
احمد از نافع روايت نموده است كه: عمر (رض) از استوانه تا مقصوره  به مسجد افزود، و عمر گفت: اگر از رسول خدا ص نمى‏شنيدم كه مي‏گفت: «لازم است كه بر مسجدمان بيفزاييم» نمى‏افزودم. و بخارى و ابوداود از نافع روايت نموده ‏اند كه، عبداللَّه - يعنى ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) - به او خبر داد كه: مسجد در زمان پيامبر خدا ص از خشت خام آماده شده بود، و سقفش شاخه‏هاى درخت خرما بود، و پايه هايش هم چوب‏هاى خرما بود، و ابوبكر (رض) چيزى در آن نيفزود، عمر (رض) بر آن افزود، و آن را بر همان بنيادش كه در زمان رسول خدا ص بود با خشت و شاخه‏هاى خرما بنياد گذاشت، و پايه هايش را هم از چوب ساخت، بعد از آن عثمان (رض) آن را تغيير داد، و در آن توسعه و افزايش زيادى آورد، و ديوارهايش را با سنگ‏هاى منقوش و گچ تع مير نمود، و پايه هايش را نيز از سنگ‏هاى منقوش درست نمود، و سقفش را از درخت ساج آماده ساخت. ابوداود همچنان - كه بر آن سكوت اختيار نموده - از عطيه از ابن عمر روايت نموده است، كه گفت: ستون‏هاى مسجد نبوى ص در زمان رسول خدا ص از تنه‏هاى درخت خرما بود، و بالايش از شاخه‏هاى درخت خرما سايه شده بود، بعد اين‏ها در زمان خلافت ابوبكر (رض) كهنه و پوسيده شد، و ابوبكر باز آن را از تنه‏هاى درخت خرما و شاخه‏هاى خ