ظ (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص در هر ساعتى كه به قبا تشريف  مي‏آورد، بلال (رض) اذان  مي‏داد، تا مردم را آگاه نمايند كه رسول خداص آمده است، و آنان نزدش جمع مي‏شدند، روزى تشريف آورد، و بلال همراهش نبود، آن گاه زنگى‏ها به سوى يكديگر نگاه نمودند، در اين فرصت سعد (رض) به روى تنه درخت خرمايى رفت و اذان داد، بعد پيامبر خدا ص به او گفت: «چه تو را واداشت كه اذان بدهى اى سعد؟» پاسخ داد: «پدر و مادرم فدايت، تو را در  ميان تعداد اندكى از مردم ديدم، و بلال را هم همراهت نديدم، و زنگى‏ها را ديدم كه به سوى يكديگر نگاهمين مودند، و اين كار را از تو مي‏طلبيدند، بنابراين از آنان بر تو ترسيدم و اذان دادم، فرمود: «به حق رسيدى، اى سعد، وقتى بلال را همراهم نديدى اذان بده»، و سعد سه بار در حيات رسول خدا ص اذان داد. هيثمى (336/1) مي‏گويد: در اين عبدالرحمن بن سعد بن عمار آمده، كه ضعيف مي‏باشد.
 
اقوال بعضى اصحاب درباره اذان و مؤذنين
بيهقى در شعب الايمان از ابوالوقاص (رض) روايت نموده، كه گفت: سهام مؤذنين روز قيامت نزد خداوند چون سهم‏هاى مجاهدين است، و مؤذن در  ميان اذان و اقامت چون غلطيده در خونش در راه خداست، مي‏افزايد: و عبداللَّه بن مسعود (رض) گفت: اگر مؤذن مي‏بودم، نگرانى اين را نداشتم كه حج، عمره و جهاد نكرده‏ام! مي‏گويد: و عمربن خطاب (رض) گفت: اگر مؤذن مي‏بودم، امرم مكمل شده بود، و ديگر نگرانى نداشتم كه براى قيام ليل نه ايستاده‏ام و روز را روزه نمى‏گرفتم، از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «بار خدايا، مؤذنين را مغفرت فرما، بار خدايا، مؤذنين را مغفرت فرما»، گفتم: اى رسول خدا، ما را گذاشتى، در حالى كه ما براى پخش اذان شجاعانه شمشير مي‏زنيم!! گفت: «نه، اينطور نيست، اى عمر، زمانى فراخواهد رسيد كه مردم اذان را براى ضعيفان خود مي‏گذارند، و آن‏ها گوشت هايى‏اند كه خداوند بر آتش حرام شان گردانيده است: گوشت‏هاى مؤذنين»، مي‏گويد: و عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) براى آنان گفت: اين آيه درباره [مؤذنين] است:
[و من احسن قولا ممن دعا الى‏ اللَّه  و عمل صالحا و قال اننى من المسل مين].(فصلت:33)
ترجمه: «و كيست نيكوتر به اعتبار سخن از آن كس كه مردم را به سوى خدا دعوت نمود، و خود كار نيكو انجام داد و گفت: من فرمانبرداران هستم».
عايشه افزود: وى مؤذن است، وقتى بگويد: )حى على الصلاه (: «شتاب كنيد به سوى نماز«، به سوى خداوند دعوت نموده است، و وقتى نماز بگزارد، عمل صالح و نيك انجام داده است، و وقتى بگويد: (اشهد أن لا اله الا اللَّه)، «شهادت مي‏دهم كه معبود بر حقى جز خدا نيست»، وى از مسلمانان است. اين چنين در الكنز (265/4) آمده است. و ابوالشيخ اين را از رصافى در كتاب الاذان به مثل اين روايت كرده است، چنانكه در الكنز (266/4) آمده است.
و در نزد ابن زنجويه از ابومعشر روايت است كه گفت: به من خبر رسيده كه عمربن خطاب (رض) گفت: اگر مؤذن مي‏بودم، نگرانى نداشتم كه حج نمى‏نمودم و عمره نمى‏كردم، مگر حج واجب، و اگر ملائك [به ز مين] پاين مي‏آمدند، هيچ كس اذان را از آنان نمى‏توانست بگيرد. اين چنين در الكنز (265/4) آمده است. عبدالرزاق، ابن ابى شيبه، ابن سعد و بيهقى از قيس بن ابى حازم روايت نموده ‏اند كه گفت: نزد عمر بن خطاب (رض) آمديم، فرمود: مؤذن‏هاى تان چه كسانى هستند؟ پاسخ داديم: غلام‏ها و بردگان آزاد، گفت: اين براى شما عيب بزرگى است، اگر توانايى اذان را در ضمن عهده دار بودن خلافت مي‏داشتم حتماً اذان مي‏دادم. اين چنين در الكنز (265/4) آمده است. و طبرانى در الأوسط از على (رض) روايت نموده، كه گفت: از اينكه از رسول خدا ص طلب ننمودم كه حسن و حسين را مؤذن بگرداند پشيمان هستم. هيثمى (326/1) مي‏گويد: در اين حارث آمده، و ضعيف مي‏باشد. و طبرانى در الكبير از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: دوست ندارم كه مؤذنين شما كورهاى تان باشند، و افزود: و نه قاريان تان. هيثمى (2/2) مي‏گويد: رجال آن ثقه‏ اند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1994.txt">قول ابن عمر براى مردى كه در اذانش خوش آوازى مي‏نمود و بر آن اجر مي‏گرفت</a><a class="text" href="w:text:1995.txt">دستور پيامبرص و ابوبكر به  جنگ با قبايلى كه اذان در آن‏ها شنيده نمى‏ شود</a><a class="text" href="w:text:1996.txt">انتظار پيامبر ص و اصحابش براى نماز  روش پيامبر ص در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1997.txt">اصحاب و انتظار نماز تا اينكه نصف شب گذشت</a><a class="text" href="w:text:1998.txt">قول پيامبر ص براى كسى كه بعد از مغرب  و بعد از ظهر نشست و انتظار نماز دوم را مي‏كشيد</a><a class="text" href="w:text:1999.txt">قول پيامبر ص براى كسى كه انتظار نماز عشاء را تا نصف شب كشيده است</a><a class="text" href="w:text:2000.txt">ترغيب پيامبر ص به انتظار نماز</a><a class="text" href="w:text:2001.txt">قول ابوهريره درباره آمادگى در زمان پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2002.txt">قول انس درباره نزول اين آيت: تتجافى جنوبهم عن المضاجع</a><a class="text" href="w:text:2003.txt">توجه پيامبر ص به جماعت و اجازه ندادنش براى كور به ترك آن</a></body></html>قول ابن عمر براى مردى كه در اذانش خوش آوازى مي‏نمود و بر آن اجر مي‏گرفت
طبرانى در الكبير از يحيى البكّاء روايت نموده است، كه گفت: مردى به ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) گفت: من تو را به خاطر خدا دوست دارم، ابن عمر پاسخ داد: ولى من تو را به خاطر خدا دوست ندارم، پرسيد: چرا؟ گفت: تو در اذانت خوش آوازى مي‏كنى  و براى آن اجر مي‏گيرى. هيثمى (3/2) مي‏گويد: در اين يحيى البكّاء آمده، احمد، ابوزرعه، ابوحاتم و ابوداود وى را ضعيف دانسته ‏اند، و يحيى بن سعيدالقطّان وى را ثقه دانسته، و محمدبن سعيد مي‏گويد: ان شاءاللَّه ثقه بود.
 
دستور پيامبرص و ابوبكر به  جنگ با قبايلى كه اذان در آن‏ها شنيده نمى‏ شود
ابن عساكر از خالدبن سعيد و او از پدرش روايت نموده است، كه گفت: پيامبر ص خالدبن سعيد بن عاص (رض) را به سوى يمن فرستاد، و گفت: «اگر بر قريه‏اى عبور نمودى، و اذان نشنيدى آنان را اسير و برده ساز»،  پس وى بر بنى زبيد عبور نمود، و اذانى نشنيد، بنابراين آنان را اسير و برده گرفت، آن گاه عمروبن معديكرب آمد، و با او صحبت نمود، و خالد آنان را به وى بخشيد. اين چنين در الكنز (298/2) آمده است. و بيهقى از طلحه بن عبداللَّه  بن عبدالرحمن بن ابى بكر روايت نموده است، كه گفت: ابوبكر (رض) هنگامى ا ميرانش را در جنگ ارتداد مي‏فرستاد، به آنان دستور داد: وقتى منزلى را فرا گرفتيد و محاصره نموديد، اگر از آن اذانى را (براى نماز) شنيديد، دست بازداريد، تا ايشان را بپرسيد كه: چه انتقادى داريد، و اگر اذانى را نشنيديد، از هر سو بر آنان هجوم آوريد، بكشيد، بسوزانيد، و در قتل و جرح مبالغه كنيد، و در شما سستى به سبب مرگ پيامبر تان ص ديده نشود. و نزد عبدالرزاق از زهرى روايت است كه گفت: هنگامى كه ابوبكر صديق به جنگ اهل ارتداد فرستاد گفت: شب را سپرى كنيد، و هر جايى كه در آن اذان را شنيديد، از آن دست باز داريد، چون اذان شعار ايمان است. اين چنين در الكنز (141/3) آمده است.
 
انتظا