 بيرون نمود و بعد از آن گفت: «نه، نه، براى مردم جز ابن ابى قحافه نماز ندهد». و اين را به خشم و قهر مي‏گفت. و در بخش اصحاب و مقدم ساختن ابوبكر (رض) در خلافت قول ابوعبيده (رض) گذشت: من در پيش روى مردى پيش نمى‏شوم، كه رسول خدا ص وى را امر نموده بود تا براى امامت كند، و او تا وفات وى ما را امامت نمود، و قول على و زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) نيز گذشت: ما ابوبكر را مستحق‏ترين مردم به آن، بعد از رسول خدا ص مي‏بينيم، وى رفيق غار و دوم دو تن است، و ما شرف بزرگى وى را مي‏دانيم، او را رسول خدا ص به نماز دادن به مردم در وقتى امر نموده بود كه خودش زنده بود.
 
قول عمر و على(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) درباره امامت ابوبكر(رض)
نسائى از ابن مسعود (رض) روايت نموده است: هنگامى كه پيامبر ص وفات نمود انصار گفتند: از ما هم ا ميرى باشد و از شما هم ا ميرى، آن گاه عمر(رض) نزدشان آمد و گفت: آيا نمى‏دانيد كه پيامبر ص ابوبكر (رض) را امر نمود تا براى مردم نماز بدهد؟ براى كدام يك از شما نفسش به طيب خاطر اجازه مي‏دهد كه از ابوبكر جلو بيفتد؟ گفتند: به خدا پناه مي‏بريم كه بر ابوبكر پيش شويم. اين چنين در جمع الفوائد (206/2) آمده است، و در منتخب الكنز (354/4) از على(رض) ذكر نموده، كه گفت: پيامبر ص ابوبكر را امر نمود كه براى مردم نماز بدهد و من حاضر بودم، نه غايب بودم و نه هم مريضى داشتم، بنابراين براى دنياى مان، به آنچه پيامبر ص به دين مان راضى گرديد، راضى شديم.
 
قول سلمان فارسى(رض) درباره امامت عرب
ابونعيم در الحليه  (189/1) از ابوالبلاى كندى روايت نموده، كه گفت: سلمان (رض) با سيزده سوار - يا دوازده سوار - از اصحاب محمد ص تشريف آورد، هنگامى كه نماز حاضر گرديد، گفتند: اى ابوعبداللَّه جلو برو، گفت: ما نه امامت‏تان مي‏كنيم و نه زن‏هاى تان را نكاح مي‏نماييم، خداوند تعالى ما را توسط شما هدايت نموده است، مي‏گويد: آن گاه مردى از قوم جلو رفت و چهار ركعت نماز گزارد، وقتى سلام داد، سلمان گفت: ما را به چهار ركعت چه، نصف چهار ركعت براى مان كفايت مي‏كرد، ما به رخصت نيازمندتريم، عبدالرزاق مي‏گويد: يعنى در سفر، و طبرانى اين را در الكبير روايت كرده، و ابوليلى را ابن معين، چنانكه هيثمى (156/2) مي‏گويد، ضعيف دانسته است.
 
اقتداى اصحاب(رضى اللَّه عنهم) به غلامان
عبدالرزاق از ابوقتاده (رض) روايت نموده كه: ابوسعيد غلام بنى اسيد(رض) طعامى ساخت، بعد از آن ابوذر، حذيفه و ابن مسعود (رضى‏ اللَّه  عنهم) را دعوت نمود،نماز حاضر شد، ابوذر پيش شد تا براى شان نماز بدهد، حذيفه به او گفت: در عقبت صاحب خانه است، و او به امامت مستحق‏تر است، ابوذر به او گفت: همين طور است اى ابن مسعود؟ پاسخ داد: آرى، آن گاه ابوذر به عقب برگشت، ابوسعيد مي‏گويد: در  حالى كه من غلام بودم پيشم نمودند و امامت شان كردم. و نزد وى همچنان از نافع روايت است كه گفت: نماز در مسجدى در گوشه مدينه برپا شد، و عبداللَّه بن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) آنجا ز مينى داشت، و امام آن مسجد غلام بود، و ابن عمر به نماز حاضر گرديد، غلام گفت: پيش شو و نماز بده، ابن عمر گفت: تو مستحق‏ترى كه در مسجدت نماز بگزارى، و غلام نماز داد. اين چنين در الكنز (247 246/4) آمده است. و بزار از عبداللَّه بن حنظله (رض) روايت نموده، كه گفت: در منزل قيس بن سعد بن عباده (رضى‏ اللَّه  عنهما) بوديم، و تعدادى از ياران رسول خدا ص نيز همراه مان بودند، به او گفتيم: پيش شو، گفت: اين كار را نمى‏كنم، عبداللَّه بن حنظله گفت: رسول خدا ص فرموده است: «مردى به جاى بالاى اتاقش، به قسمت مقدم پشت سواريش و اينكه در خانه‏اش امامت كند مستحق‏تر است». آن گاه يكى از غلامانش را امر نمود و وى پيش شد و نماز داد. طبرانى اين را در الأوسط و الكبير روايت نموده است، هيثمى (65/2) مي‏گويد: در اين اسحاق بن بحيى بن طلحه آمده، و احمد و ابن معين و بخارى وى را ضعيف دانسته ‏اند، و يعقوب بن شيبه و ابن حبان وى را ثقه دانسته ‏اند.
نماز ابن مسعود در عقب ابو موسى (رضى‏ اللَّه ‏عنهما) در خانه‏اش 
احمد از علقمه روايت نموده كه: عبداللَّه بن مسعود(رض) نزد ابوموساى اشعرى (رض) به منزلش آمد، وقت خواندن نماز فرارسيد، آن گاه ابوموسى گفت: اى ابو عبدالرحمن جلو برو، چون تو مسن‏تر و عالم‏ترى، گفت: بلكه تو پيش مي‏شوى، چون ما در منزل و مسجدت نزدت آمده‏ايم، لذا تو مستحق‏ترى، مي‏گويد: آن گاه ابوموسى پيش شد و كفش هايش را كشيد، هنگامى كه سلام داد، ابن مسعود به او گفت: از كشيدن آن‏ها چه هدف داشتى؟ آيا تو در وادى مقدس هستى؟ هيثمى (66/2) مي‏گويد: اين را احمد روايت نموده، و در آن مرديست كه از وى نام برده نشده است، و طبرانى آن را به شكل متصل و به رجال ثقه روايت نموده است. طبرانى آن را از ابراهيم هم به اختصار روايت نموده، و رجال آن رجال صحيح اند، چنانكه هيثمى گفته، و در حديث وى آمده: عبداللَّه به او گفت: ابوموسى، تو مي‏دانى كه پيش شدن صاحب خانه از سنت است، ولى ابوموسى ابا ورزيد، حتى كه غلام يكى شان پيش شد.
 
نماز فرات بن حيان در مسجدش عقب حنظله بن ربيع نظر به امر پيامبر ص به آن 
طبرانى در الكبير از قيس بن زهير (رض) روايت نموده، كه گفت: با حنظله بن ربيع (رض) به طرف مسجد فرات بن حيان (رض) رفتم، وقت نماز فرارسيد، فرات به او گفت: جلو برو، حنظله گفت: از تو پيش نمى‏شوم، چون تو از من مسن‏ترى، قبل از من هجرت كرده‏اى و مسجد مسجدتان است، فرات گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه درباره تو چيزى مي‏گفت، و ابداً از تو پيش نمى‏شوم، گفت: آيا روزى كه در غزوه طائف نزدش آمدم و مرا به عنوان جاسوس فرستاد نزدش حاضر بودى؟ گفت: ارى، بعد حنظله جلو رفت و براى شان نماز خواند، فرات گفت: اى بنى عجل من اين را به سببى پيش نمودم، كه رسول خدا ص وى را به عنوان جاسوس به طائف فرستاد، بعد وى برگشت و آن خبر را به او رسانيد، پيامبر ص فرمود: «راست گفتى، به منزلت برگرد، كه تو امشب را بيدار سپرى نمودى»، هنگامى كه برگشت به ما گفت: «به اين اقتدا كنيد». هيثمى (65/2) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير روايت نموده، و رجال آن ثقه‏ اند، اين را همچنان ابويعلى، بغوى و ابن عساكر از قيس به مانند آن، چنانكه در الكنز (28/7) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
ا مير مكه و جانشين ساختن ابن ابزى براى اداى نماز به مردم و ستايش عمر(رض) از عملكردش
ابويعلى در مسندش از عبدالرحمن بن ابى ليلى روايت نموده، كه گفت: با عمربن خطاب (رض) به سوى مكه رفتيم، ا مير مكه نافع بن علقمه (رض) از ما استقبال نمود، عمر (رض) گفت: كى را بر اهل مكه جانشين تعيين نمودى؟ گفت: عبدالرحمن بن ابزى را. گفت: به سوى يك تن از غلامان روى آوردى، و در جايى او را جانشين ساختى كه در آنجا كسانى از قريش و از اصحاب رسول خدا ص حضور دارند؟ گفت: آرى، او را قارى‏تر از همه شان به كتاب خدا يافتم، و مكه سرز مينى است كه همه مردم بدانجا حاضر مي‏شوند، بنابراين خواستم كتاب خداوند را از مردى بشنوند، كه قرائت نيكو دارد، عمر گفت: امر نيكويى را د