يخ عبدالعزيز بن شيخ ولى‏اللَّه بود، و جانشينى شهيد سيداحمد بريلوى را بعد از وى نيز به عهده داشت، نام برد. او در جريان زندگى علمي خود در كنار تدريس و دعوت و بقيه تلاش‏هاى علمي، بيش از چهل كتاب را به زبان‏هاى عربى و فارسى تأليف نمود، كه شرح قصيده مشهور «بانت سعاد» از جمله تأليفات وى مي‏باشد. گذشته از شيخ الهى بخش كه جهان فانى را در سال 1215 ه.ق وداع گفت، مي‏توان از شيخ ابوالحسن، نورالحسن، مظفر حسن، محمّد اسماعيل و سرانجام از شيخ محمّد الياس به عنوان شخصيت‏هاى برازنده علمي - كه از دست پرورده‏هاى همين فاميل نجيب‏اند - نام برد.
تولّد مؤلّف:
شيخ محمّد يوسف فرزند محمّد الياس كه از همين خاندان مي‏باشد، روز چهارشنبه 25 جمادى الاول 1335 ه.ق، مصادف به 20 مارچ 1917م، در دهلى ديده به جهان گشود، و پدر بزرگوارش نام وى را محمّد يوسف گذاشت.
نشأت و رشد مؤلّف:
محمّد يوسف، در فاميلى چشم به جهان گشود، كه در ضمن داشتن علماى بزرگ، زنان بس متديّن و متّقى را در دامن داشت، و او در همچون فضاى پاك و صافى كه تقوى و علم بر آن چيره بود، در آغوش مادران مؤمن و صالح تحت عنايت و سرپرستى بزرگان دين رشد و نمو كرد، و مراحل تكامل و بناى شخصيت وى، با چيدن ميوه‏هاى مثمر تربيتى و اخلاقى در همان محيط فضيلت و پاكى پى ريزى شد.
درس و تحصيل:
او هنوز ده سال داشت كه قرآن كريم را حفظ نمود، و پس از فرا گرفتن درس‏هاى ابتدايى، علم حديث را در مدرسه «مظاهر العلوم» واقع سهارنپور، نزد شيوخ علماى بزرگ حديث چون: شيخ عبداللطيف مدير اسبق مدرسه، شيخ منظور احمدخان، شيخ عبدالرحمن كامل كافورى و شيخ محمّد زكريا كاندهلوى پسر عمويش به اتمام رسانيد، و در سال 1354 ه.ق سند فراغت خود را از مدرسه مذكور به دست آورد.
مؤلّف و سرگرمي‏هاى علمي:
علاّمه محمّد يوسف از ابتداى عمر خود به علم و فراگيرى آن علاقمندى زايدالوصفى داشت، و اكثر اوقات خود را صرف مطالعه و خواندن مي‏نمود، قضيه تأليف و نوشتن به عنوان يك امر مقدّس در همان مرحله تحصيل حديث براى وى مطرح گرديد، و او نيز با داشتن علاقه و شوق بسيار، به اين كار همّت گماشت، و به تأليف شرح «شرح معانى الآثار للطحاوى» اقدام نمود، و آن را «أمانى الاحبار» نام گذاشت، و تا آخر عمر اين كار را دنبال و پيگيرى نمود.
بيعت و خلافت:
در هنگام تولّد محمّد يوسف، ارتباط با شيوخ، و بيعت با آنها در ميان جامعه و علما رواج بسيار داشت، بنابراين اعضاى يك فاميل همه با مشايخ و مرشدين ارتباط پيدا كرده و با گرفتن علم از آنها همراه شان بيعت مي‏كردند. درين راستا شيخ محمّد يوسف با پدرش شيخ محمّد الياس مؤسّس گروه «جماعه التبليغ»، كه داعى بزرگ و مشهور زمان خود به حساب مي‏رفت بيعت نمود، و او، پسرش (محمّد يوسف) را در 21 رجب 1362 ه. ق. به عنوان جانشين و خليفه خود انتخاب كرد، و امانت دعوت و تبليغ را به عهده وى سپرد، و خود به جوار رحمت الهى پيوست.
كار دعوت و تبليغ:
بعد از درگذشت پدرش، ديگر او به دنياى جديدى قدم گذاشته بود، و بايد كارهاى دعوت را توأم با تنظيم و هم آهنگ ساختن دعوتگران و بقيه امور گروهى كه پدرش بانى آن بود، به عهده مي‏گرفت و اين كار با افزودن به مشغوليت‏هاى وى، مسؤوليت و تعهّدش را نيز دو چندان مي‏كرد، و بار سنگينى را به دوشش مي‏گذاشت. ولى او با داشتن علاقمندى وافر به دعوت و امور آن، با جبين گشاده ازين مسؤوليّت جديد استقبال نمود، و آن قدر به اين كار سرگرم گرديد، كه ديگر دعوت براى او همه چيز شده بود، و شب و روز را با دادن بيانيه‏ها، تشكيل و برگزارى مجالس، اعزام هيئت‏ها و گروه‏هاى تبليغ و مسافرت‏ها جهت دعوت سپرى مي‏كرد. او ساعت‏ها براى مردم بدون اين كه احساس ناراحتى و خستگى نمايد صحبت مي‏نمود.
 علّامه محمّد يوسف در ابتدا كارهاى خود را از هندوستان و پاكستان شروع نمود و در شهرها و قريه‏هاى اين كشور مجالس و نشست‏هاى زيادى را ترتيب و تشكيل داد، و سپس گروه هايى را جهت تبليغ به خارج از "دهلى" اعزام داشت، و دهلى در آن موقع مركز فعاليت‏هاى وى به شمار مي‏رفت. او به حدّى درين كارها مشغول بود كه شايد در يك شب و روز دو و يا سه ساعت استراحت داشت و بس.
 سفرهاى دعوت:
او به خاطر اداى فريضه دعوت و نشر و پخش آن براى عموم، سفرهاى زيادى نموده، و مجالس و نشست‏هاى بى‏شمارى را در اين مسير برگزار نموده است. وى در زندگى عملى دعوت خود به سوى خدا و پيامبرش، كه بيش از بيست سال عمر وى را در بر مي‏گيرد، 53 مجلس و اجتماع بزرگ را در شهرهاى بزرگ هندوستان برگزار و به مسافرت‏هاى همه‏گيرى اقدام نموده است. و بيش از 16 بار به پاكستان و بنگلادش پس از جدايى آنها سفر نمود، و در مجالسى بس بزرگ و مملوّ از توده‏هاى مردم مشتاق به اسلام، و شنيدن پيام رهايى‏بخش آن كه در نوع خود بى‏مانند بودند، صحبت هايى داشت، و بيانيه‏هاى ارزشمندى ايراد نمود. سفرهاى علّامه به دهات و مناطق دور افتاده اين سرزمين، و مجالس منعقده در آن از حساب بيرون مي‏باشد.
دعوت و تبليغ در حجاز و بقيه كشورهاى اسلامي:
علّامه محمّد يوسف علاقمند بود، تا شاهد رونق و انتشار تبليغ و دعوت در مكّه و مدينه باشد، و از طرف اهل حرمين عنايت و توجّهى را درين بخش ببيند، وى معتقد بود كه اگر دعوت ريشه خود را در اين ديار مقدّس كه حيثيّت مركز اسلام را دارد محكم سازد، از طريق زائران خانه خدا به تدريج به هر گوشه و اكناف جهان انتقال خواهد يافت. به همين دليل وى سلسله فعاليت‏هاى ابتدايى خود را از بندر كراچى و بمبئى كه محلّ اجتماع حجاج بود، آغاز نمود، و گروه‏هاى تبليغ را جهت تنوير و رسانيدن پيام تبليغ به حجاج و زائران خانه خدا مؤظّف گردانيد، تا باشد كه تأثير پذيرى اينها از دعوت، تأثيرى بر برادران عرب داشته باشد، و اينان بتوانند در جريان اداى مراسم حج در مكّه و مدينه اين پيام را بدان جا منتقل سازند، تا به اين صورت زمينه فعّاليّت‏هاى بعدى در امر توسعه و شروع كارهاى دعوت از آنجا آسان و فراهم گردد. او فقط به اين اكتفا نكرد، بلكه خودش در بندر كراچى از كشتى‏هاى حجّاج ديدن نمود، و علما و گروه‏هاى تبليغ را در ميانشان به تدريس و تعليم مؤظّف گردانيد، و در حجاز نيز به زيارت شان شتافت، و حلقات درس و تعليم را در خود حرمين شريفين آغاز نمود.
 هنگامي كه سفرگروه‏هاى تبليغ به حجاز افزايش يافت، و گروه هايى از بقيه كشورهاى عربى با آن آشنايى پيدا كردند، از علّامه محمّد يوسف خواستند تا گروه هايى را جهت تبليغ به ديار آنها بفرستد. وى نيز در پاسخ به درخواست آنها گروه‏هاى زيادى را به مركز كشورهاى مختلف عربى اعزام داشت، كه اوّلين دسته آنها را به مصر، سپس به سودان و عراق ارسال نمود. با گذشت اندك زمانى پايه‏هاى اين كار در آنجا مستحكم گرديد، و گروه‏هاى مختلف مردم به آن علاقمند گرديده و آشنايى پيدا نمودند، تا اين كه شمار زيادى از علما و عامه مردم آن ديار به نظام‏الدّين - مركز تبليغ در دهلى - به زيارت علّامه محمّد