تش
طبرانى در الكبير از عمران بن حصين (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: از رسول خدا ص احاديثى شنيدم، و آن‏ها را حفظ نمودم، و از بيان آن‏ها فقط اين مرا باز مي‏دارد، كه يارانم در آن‏ها با من مخالفت مي ‏كنند. هيثمى مي‏گويد: رجال آن ثقه دانسته شده‏اند. و نزد احمد از مطرف روايت است كه گفت: عمران بن حصين به من گفت: اى مطرف، به خدا سوگند، مي‏دانم كه اگر بخواهم از رسول خدا ص دو روز پى در پى حديث بيان كنم، حديثى را مكرر نمى‏كنم، باز مرا از اين عمل اين پديده سست ساخت و بدان بدبينم گردانيد، كه مردانى از اصحاب محمد ص يا بعضى از اصحاب محمد ص، چنان كه من حاضر بودم حاضر بودند، و چنان كه من شنيدم شنيدند، ولى احاديثى را بيان مي ‏كند كه برايش شان مشتبه شده است، و احياناً مي‏گفت: اگر من براى تان حديث بيان نمودم كه از نبى خدا ص شنيدم كه اين چنين و آن چنان مي‏گويد، مي‏دانم كه راست گفته‏ام، و احياناً سوگند ياد نموده مي گفت: از نبى خدا ص شنيدم كه اين چنين و آن چنان مي‏گويد. هيثمى (141/1) مي‏گويد: در اين ابوهارون غنوى آمده، و من كسى را نيافتم كه زندگى نامه وى را نوشته باشد.
 
ترس و هراس صهيب از اينكه بگويد: رسول خدا ص گفت 
ابن سعد (229/3) و ابن عساكر از سليمان بن ابى عبداللَّه روايت نموده ‏اند كه گفت: از صهيب (رض) شنيدم كه گفت: به خدا سوگند، به قصد براى تان حديث بيان نمى‏كنم، كه بگويم: رسول خدا ص گفت، ولى بياييد، از غزاهايش از آن‏چه شاهدش بودم و ديدم براى تان حكايت كنم، اما اينكه بگويم: رسول خدا ص گفت: نخير. اين چنين در المنتخب (203/5) آمده است.
 
واثله بن اسقع و روايت نمودن احاديث به معنى
ابن عبدالبر در جامع العلم (79/1) از مكحول روايت نموده، كه گفت: من و ابوالازهر نزد واثله بن اسقع (رض) وارد شديم، و گفتيم: اى ابوالاسقع، براى مان حديثى را بيان كن، كه آن را از رسول خدا ص شنيده باشى، نه در آن وهمى باشد، نه زيادتى و نه هم نقصانى، گفت: آيا هيچ يكى از شما امشب چيزى از قرآن تلاوت نموده است؟ گفتيم: آرى، ولى ما آن را دقيق حفظ نداريم، حتى كه واو و الف را در آن اضافه مي‏كنيم، گفت: اين قرآن، از ابتداى فلان وقت تا حال در  ميان تان است، و در حفظ آن هم تقصير نمى‏كنيد و باز هم شما، مي‏پنداريد كه زيادت و نقصان مي‏نماييد، پس در مورد احاديثى كه از رسول خدا ص شنيده‏ايم، چه فكر مي‏كنيد، بسا اوقات كه ما آن را فقط يكبار از وى شنيده‏ايم، همين  براى تان كافى است، كه حديث را به معنى براى تان بيان كنم.
 
انكار عمر (رض) بر كسى از اصحاب كه زياد حديث روايت مي‏نمود
ابن عساكر از ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف روايت نموده، كه گفت: به خدا سوگند، عمربن خطاب (رض) قبل از اين كه وفات نمايد، دنبال اصحاب رسول خدا ص فرستاد، و ايشان را از بخش‏هاى مختلف [سرز مين خلافت اسلامى] جمع آورى نمود: عبداللَّه بن حذافه، ابودرداء، ابوذر، عقبه بن عامر (رضى اللَّه عنهم)، و گفت: اين همه احاديثى كه از رسول خدا ص در سرز مين خلافت پخش نموده‏ايد چيست؟ گفتند: ما را باز مي‏داريد؟ گفت: نخير، نزدم اقامت گزينيد، نخير، به خدا سوگند، از من تا زنده هستم جدا نمى‏شويد، ما داناتريم، مي‏گيريم و بر شما رد مي‏كنيم، و تا اين كه درگذشت از وى جدا نشدند. اين چنين در الكنز (239/5) آمده است. و طبرانى اين را در الأوسط از ابراهيم بن عبدالرحمن روايت نموده،  كه گفت: عمربن خطاب نزد ابن مسعود، ابومسعود انصارى و ابودرداء (رضى‏ اللَّه  عنهم) فرستاد و گفت: اين احاديثى كه به كثرت از رسول خدا ص روايت مي‏كنيد چيست؟ و آنان را در مدينه، تا اين كه به شهادت رسيد نگه داشت، هيثمى (149/1) مي‏گويد: اين يك اثر منقطع است، و ابراهيم در سال بيستم تولد شد، و از زندگى عمر جز سه سال را درك ننموده است. و ابن سعد (153/4) از ابراهيم مثل اين را روايت نموده، و ابوذر را به عوض ابومسعود ذكر كرده است.
 
خوددارى زيد بن ارقم از روايت حديث هنگامى كه مسن گرديد
ابن عساكر از ابن ابى اوفى روايت نموده، كه گفت: وقتى كه نزد زيدبن ارقم (رضى اللَّه عنه) مي‏آمديم، مي‏گفت‏يم: از رسول خدا ص براى مان حديث بيان كن، مي‏گفت: مسن شديم و فراموش نموديم، و حديث بيان داشت از رسول خدا ص سخت است. اين چنين در الكنز (239/5) آمده است.
 
اعتنا به عمل زيادتر از اعتنا به علم  
قول معاذ، ابودرداء و انس (رضى‏ اللَّه  عنهم) در اين باره
 ابن عدى و خطيب از معاذ (رض) و ابن عساكر از ابودرداء به شكل مرفوع روايت نموده ‏اند كه: «آن چه مي‏خواهيد بياموزيد بياموزيد، ولى هرگز خداوند براى تان نفعى نخواهد رسانيد، تا اين كه بدان چه مي‏دانيد عمل نكنيد». و در نزد ابوالحسن بن اخرم مدينى در امالى اش از انس (رض) به شكل مرفوع روايت است: «از علم آنچه مي‏خواهيد بياموزيد، ولى به خدا سوگند، به همه علم تا اين كه عمل نكنيد اجر و پاداش داده نمى‏شويد». اين چنين در جامع الصغير آمده است. و ابن عبدالبر در العلم (6/2) از مكحول از عبدالرحمن بن غنم روايت نموده، كه گفت: ده تن از اصحاب رسول خدا ص برايم حديث بيان نموده گفتند: ما در مسجد قبا علم مي‏آموختيم، وقتى رسول خدا ص نزدما بيرون مي‏شد، مي‏گفت: «بياموزيد»، و مثل آن را ذكر نموده.
 
قول پيامبر ص براى مردى در اين باره و قول عمر (رض)
خطيب در الجامع از على (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى گفت: اى رسول خدا، حجت جهل را چه از من دور مي ‏كند؟ گفت: «علم»، پرسيد: حجت علم را چه از من نفى مي‏نمايد؟ فرمود: «عمل». در اين عبداللَّه بن خراش آمده، و ضعيف مي‏باشد، اين چنين در الكنز (229/5) آمده است. و ابن ابى شيبه از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: كتاب خدا را بياموزيد، به آن شناخته مي‏شويد، و به آن عمل كنيد از اهل آن مي‏باشيد. اين چنين در الكنز (229/5) آمده است.
 
اقوال على (رض) در اين باره
احمد در الزهد، ابوعبيد، دينورى در الغريب و ابن عساكر از على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: علم را بياموزيد، به آن شناخته مي‏شويد، به آن عمل كنيد از اهلش مي‏باشيد، بعد از شما زمانى خواهد آمد، كه نود درصد حق انكار مي‏شود، و در آن جز هر فرد گمنام و گوشه گير كا مياب نمى‏شود، ترديد نيست كه آنان امامان هدايت، و چراغ‏هاى علم‏اند، و كسانى نيستند  كه به شتاب و عجله فواحش را پخش و گسترش دهند. اين چنين در الكنز (229/5) آمده است. و ابن عبدالبر (7/2) از على متذكر شده، كه وى گفت: اى حاملان، قرآن، به آن عمل كنيد، چون عالم كسى است كه دانست و بعد از آن عمل نمود، و علمش با عملش موافقيت كرد، و اقوامى خواهند آمد، كه حامل علم اند، اما عملشان از حلق هايشان تجاوز نمى‏كند، پنهانى‏هاى شان يا آشكارشان مخالفت مي ‏كند، و عمل شان مخالف  علم شان مي‏باشد، حلقه وار مي‏نشينند و در مقابل همديگر افتخار مي‏نمايند، حتى كه مردى بر همنشينش خشمگين مي‏شود، كه نزد غير از وى بنشيند، و او را بگذارد، اينان كسانى اند، كه اعمال شان از همان مجالس شان به سوى خداوند عزوجل بلند نمى‏شود. دارقطنى اين را در الجامع و اب