 موقوتاً] (النساء: 103)
ترجمه: «نماز بالاى مؤمنان در وقت مقرر آن فرض است».
مردى مى‏ گويد: هجرت نموده‏ام، ولى هجرت ننموده است، مهاجران آنانى اند، كه گناهان را ترك نموده‏اند، و قوم‏هايى مى‏گويند: جهاد نموديم: جهاد فى سبيل‏اللَّه، مجاهدت با دشمن، و اجتناب از حرام است، و گاهى اقوامى نيك مى‏جنگند، ولى هدف شان ازآن پاداش و ذكر نمى‏باشد، و كشته شدن هم نوعى از مرگ و مردن است، و هر مرد بر همان حالتى قرار دارد، كه بر آن جنگيده است، مردى به طبيعت خود از شجاعت و دليرى اش مى‏جنگد، و كسى را كه مى‏شناسد و نمى‏شناسد نجات مى‏دهد، و مردى به طبيعت خود جبون مى‏گردد، و پدرو مادرش را هم تسليم مى‏كند، و سگ از عقب خانواده‏اش پارس مى‏دهد، و بدانيد كه روزه حرام كننده است،و در آن از اذيت مسلمانان اجتناب صورت مى‏گيرد، چنانكه مرد از لذتش از طعام، نوشيدنى و زنان امتناع مى‏ورزد، اين گونه روزه، روزه تام است، و دادن زكات همان است كه رسول خدا ص فرض نموده است، و بايد آن را در حالى پردازند كه نفس‏هاى‏شان بر آن راضى باشد، و بر آن نيكى‏اى از ديگران نخواهند، به آنچه وعظ كرده مى‏شويد آن را بدانيد، چون از دست دهنده كسى است، كه دينش را از دست داده باشد، و نيك بخت كسى است كه از غير خود عبرت و پند بگيرد، و بدبخت كسى است كه در شكم مادرش بدبخت شده باشد، بدترين كارها بدعت‏هاى آن است، و ميانه روى در سنت بهتر از اجتهاد در بدعت است، مردم نفرتى از پادشاه و سلطان خود مى‏داشته باشند، و من به خداوند پناه مى‏برم كه من و شما را كنيه‏هاى آفريده شده در طبيعت، خواهشات و هوس هايى كه پيروى مى‏گردد و دنيايى كه تأثير مى‏افكند درك نمايد، من ترسيدم به آنانى ميل نماييد كه ظلم نموده اند، به كسى كه مال داده شده اطمينان مى‏نماييد، به اين قرآن چنگ زنيد، چون در آن نور و شفاء است، و غير آن بدبختى است، من آن مسؤوليتى را كه خداوند در قبال شما به دوشم گذاشته بود انجام دادم، و براى نصيحت شما پند و وعظ تان نمودم، و رزق‏هاى‏تان را براى‏تان امر نموديم، عسكرهاى‏تان را براى‏تان جمع كرديم، جنگ‏ها و غزاهاى‏تان را براى‏تان آماده ساختيم، و منزل‏هاى تان را براى‏تان ثابت گردانيديم، و غنيمت هايى را كه بدون جنگ و يا به زور شمشير به دست آورديد همه را براى‏تان تقسيم نموديم، ديگر حجت و دليلى در مقابل خدا نداريد، بلكه حجت و دليل خدا بر شماست، با اين گفته خود، از خداوند براى خودم و شما مغفرت مى‏طلبم.
ابن كثير در البدايه (56/7) مى‏گويد: سيف در سياق خود متذكر شده كه: عمر (رض) از مدينه بر اسبى سوار گرديد، تا به سرعت راه پيمايد، البته بعد از اينكه على بن ابى طالب را بر مدينه جانشين خود تعيين نموده بود، وى راه پيمود تا اين كه به جابيه رسيد، و در آنجا پايين گرديد، و در جابيه بيانيه طولانى و بليغى ايراد نمود، كه از جمله آن اين است: اى مردم، باطن خويش را اصلاح كنيد، ظاهرتان اصلاح مى‏گردد، براى آخرت تان عمل نماييد، حوايج دنياى تان پوره كرده مى‏شود، و بدانيد كه در ميان شخصى و آدم هر پدر زنده‏اى كه وجود دارد، (اصالت و پيوندى با مرگ دارد و مى‏ميرد)، و در ميان وى و خداوند مدارا و نرميى وجود ندارد، كسى كه راهى به سوى جنت را مى‏خواهد، بايد به جماعت چنگ زند، چون شيطان با يك تن است، و از دو تن دورتر است، هيچ يك از شما با زنى خلوت نكند، چون شيطان سوم آنها مى‏باشد، كسى را كه نيكى اش خوش بسازد و  گناهش اندوهگينش بسازد، همان آدم مؤمن است. اين يك بيانيه طولانى هست، كه اختصارش نموديم.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2583.xml">بخشهاي 51 تا 60</a><a class="folder" href="w:html:2594.xml">بخشهاي 61 تا 70</a><a class="folder" href="w:html:2605.xml">بخشهاي 71 تا 80</a><a class="folder" href="w:html:2616.xml">بخشهاي 81 تا 90</a><a class="folder" href="w:html:2627.xml">بخشهاي 91 تا 100</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2584.txt">بيانيه وى (رض) در جابيه كه در آن كلامى از پيامبر ص را روايت مى‏ كند</a><a class="text" href="w:text:2585.txt">بيانيه وى (رض) در جابيه در سال عمواس هنگامى كه خواست برگردد</a><a class="text" href="w:text:2586.txt">دو بيانيه وى (رض) درباره ولايتش و بيان حق رعيتش بر وى</a><a class="text" href="w:text:2587.txt">بيانيه وى (رض) در نصيحت رعيت و بيان حق رعيت بر وى</a><a class="text" href="w:text:2588.txt">بيانيه پرشكوه وى درباره بيان نعمتهاى خداوند بر مسلمانان و ترغيب به شكر آن</a><a class="text" href="w:text:2589.txt">بيانيه وى (رض) درباره روز احد</a><a class="text" href="w:text:2590.txt">بيانيه‏ هاى متفرقه وى (رض) </a><a class="text" href="w:text:2591.txt">بيانيه‏ هاى اميرالمؤمنين عثمان بن عفان (رض)</a><a class="text" href="w:text:2592.txt">بيانيه‏ هاى متفرقه وى (رض)</a><a class="text" href="w:text:2593.txt">آخرين بيانيه وى (رض)</a></body></html>بيانيه وى (رض) در جابيه كه در آن كلامى از پيامبر ص را روايت مى‏ كند
نزد احمد (18/1) از ابن عمر روايت است كه عمربن الخطاب (رض) در جابيه بيانيه داد و گفت: رسول خدا ص طورى كه من در ميان شما برخاسته‏ام، برخاست و گفت: «شما را درباره اصحابم به نيكى توصيه مى‏كنم، بعد به آنانى كه بعد از ايشان مى‏آيند، بعد از آن دروغ ظاهر و عام مى‏گردد، حتى مردى قبل از اين كه از وى طلب شهادت شود، به شهادت و گواهى دادن شروع مى‏كند، و كسى از شما كه خواهان وسط جنت است، بايد به جماعت چنگ زند، چون شيطان با يك تن است، و از دو تن دورتر است، و هيچ يك از شما با زنى خلوت نكند، چون شيطان سوم آنان مى‏باشد، و كسى را كه نيكى‏اش خوش ساخت و گناه‏اش ناراحت و اندوهگينش ساخت، همان آدم مؤمن است». و نزد وى (51/1) همچنان از سويدبن غفله روايت است كه عمر (رض) در جابيه براى مردم بيانيه داد و گفت: رسول خدا ص از پوشيدن ابريشم نهى نموده است، مگر به اندازه جاى دو انگشت، يا سه يا چهار، به كف دستش اشاره نمود.
 
بيانيه وى (رض) در جابيه در سال عمواس هنگامى كه خواست برگردد
همچنان در البدايه (79/7) متذكر شده كه: سيف پس از ذكر تشريف آورى عمر در آخر سال هفدهم بعد از طاعون عمواس گفته است: هنگامى كه خواست در ذى الحجه آن سال به مدينه برگردد، براى مردم بيانيه داد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: آگاه باشيد، كه من متولى شما گرديدم، و آن حقوق و مسؤوليت هايى را كه خداوند در قبال شما به دوش من گذاشته بود، إن شاءاللَّه انجام دادم، در تقسيم غنيمت‏تان، و منازلتان و غزاهاى‏تان عدالت نموديم، و آنچه را نزدتان هست براى تان رسانيديم، عسكرها را براى تان جمع نموديم، مرزها را براى‏تان آماده ساختيم، براى تان جاى فراهم ساختيم، در غنيمت‏هاى تان كه رسيد، و در آنچه بر آن در شام‏تان جنگيديد براى شما وسعت و فراخى نموديم، طعام‏هاى‏تان را براى تان تعيين نموديم و عطيه‏ها و رزقها و غنيمت‏هاى‏تان را براى‏تان امر كرديم، كسى اگر چيزى را مى‏داند كه عمل كردن به آن شايسته و لازم است، آن را براى ما خبر بدهد، إن شاءاللَّه به آن عمل مى‏كنيم، و كسى جز به مدد خدا از قوت و توانايى برخوردار نيست.
 
دو بيانيه وى (رض) د