هى و ستايش از آن اوست، و او بر همه چيز قادر و تواناست، و كسى از نيرو و توانايى جز به مدد خدا برخوردار نيست، و جز او را نمى‏پرستيم، او اهل نعمت و فضل و ثناى نيكوست. معبودى جز خدا نيست، و دين را براى وى خالص مى‏گردانيم اگر چه كافران بد برند».
و احمد (6/4) از ثوير روايت نموده، كه گفت: از عبداللَّه بن زبير كه بر منبر قرار داشت شنيدم كه مى‏گفت: اين روز عاشوراء است، روزه‏اش بگيريد، چون رسول خدا ص به روزه گرفتن آن دستور داده است.
و بخارى در الأدب (ص186) از كلثوم بن جبر روايت نموده، كه گفت: ابن زبير براى ما بيانيه داد و گفت: اى اهل مكه، از مردانى از قريش برايم خبر رسيده، كه آنان با بازيى كه برايش نرد شير گفته مى‏شود، بازى مى‏كنند - و او چپ دست بود - خداوند گفته است:
[إنما الخمر والميسر] (المائده:90)
ترجمه: «شراب و قمار».
و من به خدا سوگند ياد مى‏كنم، هر مردى برايم آورده شود، كه به آن بازى نموده باشد، او را تعذيب جسمى مى‏نمايم، و لباسش را براى كسى مى‏دهم كه او را برايم آورده است.
 
بيانيه‏ هاى عبداللَّه بن مسعود (رض)  
بيانيه‏ اش در پيش روى پيامبر ص
طبرانى از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص بيانيه مختصرى داد، هنگامى كه از بيانيه‏اش فارغ گرديد گفت: «اى ابوبكر برخيز، و بيانيه بده»، او از رسول خدا ص بيانيه مختصرترى ارائه نمود، وقتى از بيانيه‏اش فارغ گرديد، پيامبر ص گفت: «اى عمر، برخيز و بيانيه بده»، وى برخاست و از رسول خدا ص و ابوبكر بيانيه مختصرترى داد، هنگامى كه از بيانيه‏اش فارغ شد، پيامبر ص گفت: «اى فلان برخيز و بيانيه بده»، و به يافتن سخن نيكو و تحسين كلام پرداخت، رسول خدا ص برايش گفت: «خاموش شو، - يا بنشين - چون تكلف در صحبت از شيطان است، و فصاحت از سحر است»، و گفت: «اى ابن ام عبد  برخيز و بيانيه بده»، آن گاه ابن ام عبد برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، خداوند عزوجل پروردگار ماست، اسلام دين ماست، قرآن امام ماست، خانه كعبه قبله ماست و اين نبى ماست - و با دستش به سوى پيامبر ص اشاره نمود - ، ما به آنچه خداوند و رسولش براى ما پسند نموده‏اند راضى هستيم، و آنچه را خداوند تعالى و پيامبرش براى ما ناپسند ديده‏اند، بد مى‏بينيم. پيامبر ص گفت: «ابن ام عبد به حق رسيد، ابن ام عبد به حق رسيد و راست گفت، به آنچه خداوند تعالى برايم و براى امتم راضى شده، و به آنچه ابن ام عبد راضى گرديده، راضى هستم». هيثمى (290/9) مى‏گويد: رجال آن ثقه‏اند، مگر اينكه عبيداللَّه بن عثمان بن خثيم از ابودرداء نشنيده است. واللَّه اعلم.
و ابن عساكر اين را از سعيدبن جبير از ابودرداء به مثل آن روايت نموده، و در روايت وى آمده: «به آنچه خداوند به آن برايم و براى امتم راضى شده، و ابن ام عبد به آن راضى شده، راضى شدم، و آنچه را خداوند برايم و براى امتم بد ديده و ابن ام عبد بد ديده، بد مى‏بينم». ابن عساكر مى‏گويد: سعيدبن جبير ابودرداء را درك ننموده است. و نزد وى همچنان از عمروبن حريث روايت است... حديث را متذكر شده و در آن آمده: آن گاه رسول خدا ص برايش گفت: «صحبت كن»، وى در بخش اول صحبتش، بر خداوند ثناء و ستايش گفت: و بر رسول خدا ص درود فرستاد، و شهادت حق را بر زبان آورد و گفت: به خدا به عنوان پروردگار راضى شديم و به اسلام به عنوان دين، و براى شما به آنچه راضى شدم، كه خدا و رسولش براى تان راضى شده‏اند. آن گاه رسول خدا ص فرمود: «من به آنچه براى تان راضى شدم، كه ابن ام عبد، به آن براى تان راضى شد». اين چنين در المنتخب (237/5) آمده است.
 
بيانيه‏ هاى متفرقه وى
احمد (421/1) از ابوالاحوص جشمى روايت نموده، كه گفت: در حالى كه روزى ابن مسعود بيانيه مى‏داد، چشمش به مارى افتاد كه بر ديوار حركت مى‏نمود، آن گاه بيانيه‏اش را قطع نمود، و آن را با عصايش زد و به قتل رسانيد، بعد از آن گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گويد: «كسى كه مارى را به قتل رساند، انگار مشرك مباح الدمى را به قتل رسانيده باشد».
و ابن سعد (63/3) از ابووائل روايت نموده كه: عبداللَّه بن مسعود (رض) در هشتمين روزى كه عثمان بن عفان (رض) به خلافت برگزيده شد، به سوى كوفه رفت، و در آنجا پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اما بعد: اميرالمؤمنين عمربن الخطاب (رض) درگذشت - و روزى را پر گريه‏تر از آن روز نديديم - و ما اصحاب محمد ص جمع شديم، و از تعيين بهتر و كاملترمان تقصير ننموديم، و با اميرالمومنين عثمان بيعت كرديم، پس شما هم همراهش بيعت كنيد.
 
بيانيه عتبه بن غزوان (رض)
مسلم از خالدبن عمير (عدوى) روايت نموده، كه گفت: عتبه بن غزوان (رض) - وى امير بصره بود - براى ما بيانيه داد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اما بعد: دنيا اعلان برگشت و انقطاع نموده، و به سرعت برگشته است، و از آن جز اندكى مانند پس مانده آب در ظرف، كه صاحبش آن را مى‏نوشد، باقى نمانده است، و شما از آن به دارى منتقل مى‏شويد كه زوال ندارد. بنابراين به بهترين چيزى كه نزد تان و حضورتان هست انتقال نماييد، چون براى ما تذكر داده شده، كه سنگ از لب دوزخ انداخته مى‏شود، و هفتاد سال در آن فرو مى‏رود، ولى باز هم قعر آن را در نمى‏يابد، به خدا سوگند، [با همان وسعتش] پر كرده مى‏شود، آيا از اين در شگفت افتاديد؟ و براى ما ذكر شده، كه در ميان دو بازو از بازوهاى دروازه جنت مسافه چهل سال راه است، و روزى بر آن خواهد آمد، كه پر از ازدحام باشد، و من خود را با رسول خدا ص هفتم، هفت تن دريافتم، كه جز برگ درخت طعامى نداشتيم، حتى كه كناره‏هاى دهن مان زخم گرديد، و من چادرى را برداشتم و در ميان خودم و سعدبن مالك تقسيم نمودم، از نصف آن من به عنوان ازار استفاده نمودم و از نصف آن سعد، و امروز هر يك از ما اميرى بر يكى از شهرها مقرر گرديده است، و من به خداوند پناه مى‏برم، كه در نفس خودم بزرگ باشم، و نزد خداوند كوچك. اين چنين در الترغيب (179/5) آمده است.
و حاكم اين را در المستدرك (261/3) از خالد به مثل آن روايت نموده، و در آخرش افزوده: و هر نبوتى كه بوده، دچار نقصان گرديده، و فرجامش پادشاهى بوده است، و شما اميران را بعد از من تجربه - يا آزمايش - خواهيد نمود. حاكم مى‏گويد: به شرط مسلم صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند. و ابن الجوزى اين را در صفه الصفوه (152/1) از مسلم متذكر گرديده، و گفته است: مسلم اين را به تنهايى خود روايت نموده، و روايتى از عتبه در صحيح غير از اين نيست. اين چنين اين را نابلسى در ذخائرالمواريث (229/2) ذكر نموده، و به مسلم نسبتش داده است، و ابن ماجه اين را در الزهد، و ترمذى در صفت جهنم روايت نموده‏اند. و احمد اين را در مسندش (174/4) از خالد به مثل آن توأم با زيادتى كه حاكم افزوده، روايت كرده است، و ابونعيم در الحليه (171/1) به معناى اين را روايت نموده. و ابن سعد (6/7) اين را از مصعب بن محمدبن شرحبيل به طولش با زيادت حاكم روايت نموده، و در اولش افزوده است: عتبه براى مردم بيانيه داد، و ان نخستين بيانيه‏اى بود كه در بصره ايراد نموده بود، وى گفت