: ستايش خدا راست، من مى‏ستايمش، از وى كمك مى‏طلبم، به وى ايمان مى‏آورم، بر وى توكل مى‏كنم، و شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، و محمد بنده و رسول اوست، اما بعد: اى مردم، دنيا... و مثل آن را متذكر شده است.
 
گفتار حضرت حذيفه در اين باب
ابن اسحاق از محمّد بن كعب قرظى روايت نموده، كه گفت: مردى از اهل كوفه به حذيفه بن يمان (رض) گفت: اى ابوعبداللَّه، پيامبر خدا ص را ديديد و همراهى اش نموديد؟ پاسخ داد: بلى، اى برادرزاده‏ام. پرسيد: شما چه ميكرديد؟ پاسخ داد: به خدا سوگند تلاش مينموديم (و رنج و مشقّت را متقبّل ميشديم). آن مرد گفت: به خدا سوگند، اگر ما وى را درك مينموديم، او را نميگذاشتيم تا بر زمين راه برود، بلكه او را بر گردن‏هاى خويش حمل ميكرديم. (راوى) ميگويد: حذيفه فرمود: اى برادرزاده‏ام به خدا سوگند، ما خود را با پيامبر خدا ص در خندق در حالى دريافتيم... و حديث را در تحمل شدّت خوف و شدّت گرسنگى و سردى شان ذكر نموده. و نزد مسلم آمده كه: حذيفه به وى گفت: تو اين كار را مينمودى؟! ما خود را با پيامبر خدا ص در شب احزاب، در شبى كه باد و سردى شديد بود، در حالى دريافتيم... و آن را متذكّر شده. و نزد حاكم و بيهقى آمده كه: حذيفه گفت: اين را آرزو نكنيد... و آن را چنان كه در تحمل خوف خواهد آمد، متذكّر گرديده.
پيامبر خدا ص و تحمّل سختى ها و اذيت‏ها در راه دعوت به سوى خداوند (جل جلاله)  (قول پيامبر ص در اين باب)
احمد از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص فرمود: «در راه خدا اذيت شدم در حالى كه كسى اذيت نميشد، و در راه خدا ترسانيده شدم، در حالى كه كسى ترسانيده نميشد، و بر من سى روز و شبى گذشت، كه براى من و بلال آنچه را صاحب جگر ميخورد نبود، جز آن چه كه زير بغل بلال پنهانش ميكرد». اين چنين در البدايه  (47/3) آمده. و آن را همچنين ترمذى و ابن حبان در صحيح خود روايت كرده‏اند، و ترمذى گفته است: اين حديث حسن و صحيح است. اين چنين در الترغيب (159/5) آمده. و آن را همچنان ابن ماجه و ابونعيم روايت كرده‏اند.

بيانيه‏ هاى حذيفه بن يمان (رض)
ابونعيم در الحليه (281/1) از ابوعبدالرحمن سلمى روايت نموده، كه گفت: با پدرم براى اداى نماز جمعه به مدائن رفتم. در ميان ما و مدائن يك فرسخ فاصله بود، و حذيفه بن يمان (رض) امير مدائن بود، وى به منبر بالا شد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: 
[اقتربت الساعة وانشق القمر](القمر:1)
ترجمه: «قيامت نزديك شد و مهتاب پاره گرديد».
آگاه باشيد، مهتاب شق شده است، و دنيا خبر جدايى را داده است. آگاه باشيد، امروز مشخص ساختن ميدان است، و فردا مسابقه است. براى پدرم گفتم: هدفش از مسابقه چيست؟ گفت: كسى كه به سوى جنت سبقت نمايد. و ابن جرير اين را ازابوعبدالرحمن سلمى به مثل آن روايت نموده، و در اولش افزوده است: آگاه باشيد، خداوند مى‏گويد: [اقتربت الساعة وانشق القمر]، آگاه باشيد، قيامت نزديك شده است. و در آخرش آمده: براى پدرم گفتم: آيا مردم، فردا مسابقه مى‏كنند؟ گفت: اى پسرم تو جاهل هستى، هدف مسابقه در اعمال نيك است. بعد از آن جمعه ديگر آمد، و ما حاضر شديم، حذيفه بيانيه داد و گفت: آگاه باشيد ،خداوند عزوجل مى‏گويد: [اقتربت الساعة وانشق القمر]. آگاه باشيد، دنيا خبر جدايى را داده است. آگاه باشيد، امروز مشخص ساختن ميدان است، و فردا مسابقه است. آگاه باشيد، در آخر ميدان آتش است، و سبقت كننده كسى است كه به سوى جنت سبقت نمايد. چنان كه در تفسير ابن كثير (261/4) آمده است، و حاكم اين را در المستدرك (609/4) از ابوعبدالرحمن به مثل آن روايت نموده، و گفته است: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم روايتش ننموده‏اند. و ذهبى گفته: صحيح است.
و نزد ابونعيم همچنان در الحليه (281/1) از كردوس روايت است كه گفت: حذيفه در مدائن بيانيه داد و گفت: اى مردم، پولى را كه غلام‏هاى تان به شما مى‏پردازند مورد بررسى قرار دهيد. اگر از حلال بود بخوريدش، و اگر از غير آن بود ردش نماييد، چون من از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گفت: «گوشتى كه از حرام رشد نمايد داخل جنت نمى‏شود».
و نزد عبدالرزاق از ابوداود احمدى، چنانكه در الكنز (218/1) آمده، روايت است كه گفت: حذيفه در مدائن براى ما بيانيه داد و گفت: اى مردم، غلام‏هاى‏تان را مورد بازجويى قرار دهيد، و بدانيد كه پول‏هاى وضع شده بر خود را از كجا براى تان مى‏آورند، چون گوشتى كه از حرام نمو كرده است، هرگز و ابداً داخل جنت نمى‏شود، و بدانيد  كه فروشنده شراب، خريد كننده آن فراهم آورنده آن چون نوشنده آن اند.
 
بيانيه ابوموسى اشعرى (رض)
ابن سعد (110/4) از قسامه بن زهير روايت نموده كه: ابوموسى (رض) در بصره براى مردم بيانيه داد و گفت: اى مردم، گريه نماييد، اگر گريه ننموديد، صورت و شكل گريه نمودن را به خود بگيريد، چون اهل آتش اشك گريه مى‏كنند تا اين كه قطع مى‏شود، باز خون گريه مى‏نمايد، حتى اگر كشتى‏ها در آن به راه انداخته شوند، حركت مى‏كنند. و ابونعيم در الحليه (261/1) اين را از قسامه به مثل آن روايت نموده، و احمد در مسندش از وى به مانند آن روايت كرده است.
 
بيانيه ابن عباس (رضى‏ اللَّه عنهما)
ابونعيم در الحليه (324/1) از شقيق روايت نموده، كه گفت: ابن عباس در حالى كه امير حج بود، براى ما بيانيه داد، وى از سوره بقره شروع نمود، و به قرائت و تفسير آن پرداخت،من با خود مى‏گفتم: سخن هيچ مردى را مانند اين نشنيدم و نديدم، اگر فارس و روم اين را مى‏شنيدند اسلام مى‏آوردند.
 
بيانيه ابوهريره (رض)
ابونعيم در الحليه (383/1) از ابويزيد مدنى روايت نموده، كه گفت: ابوهريره بر منبر رسول خدا ص در مدينه، يك پايه پايين‏تر از جاى رسول خدا ص ايستاد و گفت: ستايش خدايى راست كه ابوهريره را به اسلام هدايت نمود. ستايش خدايى راست، كه براى ابوهريره قرآن آموزانيد. ستايش خدايى راست،  كه بر ابوهريره به محمد ص منت گذاشت. ستايش خدايى راست كه برايم نان درست شده از خمير را خورانيد، و ابريشم را برايم پوشانيد،  ستايش خدايى راست، كه بنت غزوان را به نكاهم درآورد، البته بعد از اينكه برايش به نان شكمم اجير بودم. وى مرا حركت مى‏داد، و چنانكه حركت و كوچم مى‏داد، همانطور حركتش دادم. بعد از آن گفت: واى بر عرب، از شرى كه نزديك شده است، واى بر آنان از امارت بچه‏ها، كه در ميان آنان به هوا و خواهش خود حكم مى‏كنند، و به خشم و غضب [مردم را] مى‏كشند. بشارت بادا براى تان اى فرزندان فروخ،  سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اگر دين در ثريا معلق باشد، قوم هايى از شما آن را فرا مى‏گيرند.
حاكم (433/4) از ابوحبيبه روايت نمود كه: وى داخل منزل گرديد، و عثمان (رض) در آن محاصره بود، و از ابوهريره شنيد، كه از عثمان براى صحبت نمودن اجازه مى‏خواهد، و عثمان برايش اجازه داد، وى برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند تعالى گفت: من از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گويد: «بعد از من فتنه و اختلاف - يا گفت: اختلاف  و فتنه - را مى‏بينيد»، گوينده‏اى برايش گفت: اى رسول خدا در آن صورت به چه امرمان مى‏كنى؟ گفت