ريكى است، بيرون شدنش در تاريكى است و بازگشت و مصيرش روز قيامت به سوى تاريكى هاست.
و بخارى در الادب از ابوبصره روايت نموده، كه گفت: مردى از ما كه برايش جبر - يا جويبر - گفته مى‏شد: گفت: در زمان خلافت عمر (رض) در طلب كنيزى نزدش رفتم، شب به مدينه رسيدم، نزد وى وارد گرديدم، و من در آن وقت از فهم و زبان گويايى - يا گفت: منطقى - برخوردار بودم، و درباره دنيا صحبتم را شروع كردم، آن را كوچك و حقير شمردم، و چنان وانمودش كردم، كه به چيزى نمى‏ارزد. در پهلويش مردى قرار داشت، وقتى فارغ گرديدم وى گفت: همه قولت به حق نزديك بود، مگر بدگوييت درباره دنيا، آيا مى‏دانى، دنيا چيست؟ در دنيا توشه ما - يا گفت: زاد ما - به سوى آخرت است. در آن اعمالت است، كه بنابر آن در آخرت پاداش داده مى‏شوى. مى‏افزايد: وى درباره دنيا صحبت نمود، و مردى بود داناتر از من به دنيا. گفتم: اى اميرالمؤمنين، اين مرد كه در پهلويت است كيست؟ گفت: سردار مسلمانان ابى بن كعب. اين چنين در المنتخب (132/5) آمده است.
و ابن عساكر از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه مردى برايش گفت: اى ابوالمنذر برايم نصيحت كن، گفت: در آنچه به تو ارتباط ندارد مداخله مكن، از دشمنت كناره‏گيرى كن، از دوستت برحذر باش، به زنده در چيزى غبطه نما، كه در مردنش هم به آن غبطه مى‏نمايى و حل ضرورت و كارت را از كسى طلب مكن، كه پرواى انجام آن را برايت ندارد. اين چنين در الكنز (224/8) آمده است.
 
پندها و اندرزهاى زيدبن ثابت (رض)
ابن عساكر از عبداللَّه بن دينار بهرانى روايت نموده، كه گفت: زيدبن ثابت براى ابى بن كعب (رضى‏اللَّه عنهما) نوشت: اما بعد: خداوند زبان را ترجمان قلب گردانيده است، و قلب را ظرف و شبانى گردانيده است، و زبان به هدايتى كه قلب برايش مى‏دهد، گردن مى‏نهد. بنابراين وقتى قلب مطابق زبان باشد، سخن درست مى‏آيد، و قول مأنوس و معتدل مى‏باشد، و زبان لغزش و خطا نمى‏داشته باشد، و كسى كه قلبش در پيش روى زبانش قرار نداشته باشد بردبارى ندارد. وقتى مرد سخنش را به زبانش ترك كند، و قلبش در آن مخالفتش نمايد، به اين عمل بينى اش را قطع نموده است، و وقتى مرد صحبتش را به عملش وزن كند، اين عمل نقطه‏هاى صحبت وى را تصديق مى‏نمايد. زيدبن ثابت افزود: هر بخيلى را كه مى‏بينى فقط در گفتار سخاوتمند است، و اگر عملى انجام دهد، در پى آن منت و احسان مى‏گذارد، البته به خاطرى كه زبانش پيشتر از قلبش قرار دارد. و افزود: شرافت و مردانگى از آن كسى است، كه چيزى را مى‏گويد عملى اش سازد، و چيزى را كه مى‏گويد: مى‏داند كه همان گفته‏اش وقتى به آن حرف مى‏زند بر وى حق و انجامش لازم است. فقط به عيب‏هاى مردم بينا نمى‏باشد، چون كسى كه كارش فقط ديدن عيب‏هاى مردم است، عيب خودش نزدش سبك و ناچيز معلوم مى‏شود، [و در صورت تتبع عيب‏هاى مردم، و ناچيز معلوم شدن عيب‏هاى خودش] چون كسى مى‏باشد، كه به چيزى تكلف نمايد كه به آن مأمور نشده است، والسلام. اين چنين در الكنز (224/8) آمده است.
 
پندها و اندرزهاى عبداللَّه بن عباس (رضى‏ اللَّه عنهما)
ابونعيم در الحليه (324/1) از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه وى گفت: اى صاحب گناه، از بدى فرجام و عاقبت آن در امان مباش، و آنچه از دنبال و عقب گناه مى‏آيد بزرگ‏تر از گناهى است كه انجامش مى‏دهى، زيرا قلت و كمى حيايت از كسى كه بر راست و بر چپت قرار دارد، و تو در حال انجام گناه هستى، بزرگ‏تر از گناهى است كه انجام مى‏دهى. و خنده ات، در حالى كه نمى‏دانى، خداوند با تو چه انجام دادنى است، از گناه بزرگتر است. و خوشيت به گناه، وقتى به آن دست يافتى، بزرگتر از گناه است. و اندوهت بر گناه، وقتى از نزدت فوت شود، بزرگتر از حالتى است كه بر گناه دست يابى. و ترس و خوفت از باد، وقتى پرده خانه ات را تكان داد، و تو بر گناه قرار داشتى و قلبت از نگاه و ديدن خدا به سويت در اضطراب نبود، بزرگتر از گناهى است كه آن را انجام مى‏دهى. واى بر تو!! آيا مى‏دانى، گناه ايوب عليه السلام چه بود كه خداوند وى را به مصيبت در جسدش و رفتن مالش آزمايش نمود؟ گناه ايوب عليه السلام تنها اين بود، كه مسكينى از وى بر ظالمى كمك خواست، تا ظلم وى را از او دفع نمايد، ولى ايوب عليه‏السلام وى را كمك ننمود، و به معروف امر نكرد و ظالم را از ظلم اين مسكين منع ننمود، بنابراين خداوند عزوجل در بلاء و مشكلات گرفتارش كرد. و ابن عساكر از ابن عباس مثل اين را، چنانكه در الكنز (248/2) آمده، تا به اين قولش روايت نموده است: واى بر تو!! آيا مى‏دانى.
 و ابونعيم در الحليه (326/1) از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: خود را دراداى فرايض و حقوقى كه خداوند بر تو مرتب گردانيده است ملتزم بساز، آن را ادا كن و از خداوند در اداى آن كمك و استعانت بخواه، چون خداوند از هر بنده‏اى كه صدق نيت و شوق را، در آنچه از ثواب نزدش هست، بداند وى را از آنچه بد مى‏برد و ناپسند مى‏داند يكطرف مى‏سازد، وى پادشاه است و هر چه بخواهد انجام مى‏دهد.
و ابونعيم در الحليه (326/1) از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: براى هر مؤمن و فاجر خداوند تعالى رزق حلال نوشته است، اگر تا آمدن آن صبر كند، خداوند تعالى آن را برايش مى‏آورد،و اگر ناشكيبايى نمايد، و از حرام چيزى را به دست آورد، خداوند رزق حلالش را كم مى‏كند.
 
پندها و اندرزهاى عبداللَّه بن عمر (رضى‏ اللَّه عنهما)
ابونعيم در الحليه (306/1) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: بنده هر چه در دنيا به دست آورد، از درجه‏هاى وى نزد خداوند عزوجل كاسته مى‏شود، اگرچه بر آن سخاوتمند باشد.
 و ابونعيم در الحليه (306/1) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: هيچ بنده‏اى به حقيقت ايمان تا آن وقت نمى‏رسد، كه مردم را در دينش احمق نشمرد.  
و ابونعيم در الحليه (312/1) از مجاهد روايت نموده، كه گفت: با ابن عمر (رضى اللَّه عنهما) راه مى‏رفتم، وى بر خرابه‏اى عبور نمود و گفت: بگو: اى ويرانه اهلت چه شدند؟ گفتم: اى ويرانه، اهلت چه شدند؟ ابن عمر (رضى‏ اللَّه عنهما) گفت: آنان رفتند و اعمال شان باقى مانده است.
 
قول حضرت على (رض) درباره شجاعت حضرت ابوبكر(رض) در يكى از خطبه هايش
بزار در مسند خود از محمدبن عقيل از على (رض) روايت نموده كه على (رض) براى شان بيانيه‏اى ايراد فرمود و گفت: اى مردم: شجاع‏ترين مردم كيست؟ گفتند: تو اى اميرالمؤمنين. وى پاسخ داد: اما من بر هر كسى كه همراهم مبارزه كرده غلبه نموده‏ام و حقم از او گرفته‏ام، ولكن او ابوبكر (رض) است!!، ما براى رسول خدا ص سايه بانى ساختيم، و گفتيم: چه كسى با رسول خدا ص است تا هيچ كس از مشركين به طرفش روى نيارود و دست درازى نكند؟ به خدا سوگند، هيچ يك از ما به جز ابوبكر كه شمشير خود را بالاى سر پيغمبر خدا ص بلند كرده بود، نزديك نشد، كه اگر كسى به طرف رسول خدا حمله ميكرد، ابوبكر بر وى حمله مينمود، به اين صورت او شجاع‏ترين مردم است!!
گفت: رسول خدا ص را د