اوند كشتش؟ آن گاه خداوند وى را به دو نقطه سفيد در چشمش مبتلا ساخت و بينايى اش را از بين برد. هيثمى (196/9) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2707.txt">عودت بينايى به دعاءهاى شان   برگرديدن بينايى گروهى از قريش به دعاى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2708.txt">برگرديدن چشم قتاده به دعاى پيامبر ص در روز احد</a><a class="text" href="w:text:2709.txt">رفتن درد و اذيت از چشم بعضى اصحاب به دعاء و فعل پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2710.txt">برگرديدن بينايى زنّيره</a><a class="text" href="w:text:2711.txt">لرزش اطاق‏هاى دشمنان به تهليل و تكبير  لرزش اطاق هرقل روم</a><a class="text" href="w:text:2712.txt">لرزش حمص با ساكنان رومى‏ اش</a><a class="text" href="w:text:2713.txt">رسيدن صدا به نقاط دور دست   رسيدن صداى عمر به نقطه دور دست و شنيدن آن توسط ساريه و لشكرش</a><a class="text" href="w:text:2714.txt">رسيدن صداى ابوقرصافه به نقاط دور دست</a><a class="text" href="w:text:2715.txt">اصحاب و شنيدن آوازهاى غيبى   اصحاب و شنيدن آواز غيبى هنگام غسل دادن پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2716.txt">ابوموسى و شنيدن آواز غيبى در يك سريه بحرى</a></body></html>عودت بينايى به دعاءهاى شان  
برگرديدن بينايى گروهى از قريش به دعاى پيامبر ص
ابونعيم در دلائل النبوه (ص63) از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در مسجد قرائت مى‏نمود، و به جهر قرائت مى‏كرد، حتى كه تعدادى از قريش از آن اذيت گرديدند، به حدى كه برخاستند تا وى را بگيرند، ناگهان متوجه شدند كه دست‏هاى همه شان بر گردن‏هاى شان بسته شده است، و كور گرديده‏اند و ديده نمى‏توانند، آن گاه نزد پيامبر ص آمدند و گفتند: اى محمد ص تو را به خدا و رحم دارى سوگند مى‏دهيم - مى‏گويد: و با هر شاخه‏اى از قريش پيامبر ص قرابت و نزديكى داشت - ، آن گاه پيامبر ص دعاء نمود، و آن حالت از ايشان زايل گرديد، و اين آيات نازل شد:
[يس. والقرآن الحكيم. إنك لمن المرسلين] تا به اين قول خداوند [سواءٌ عليهم أأنذرتهم أم لم تنذر هم لا يؤمنون](يس:10-1)
ترجمه: «يس، قسم به قرآن با حكمت. كه تو از رسولان هستى... براى آنان يكسان است، كه بترسانى شان، يا نترسانى شان، ايمان نمى‏آورند».
مى‏افزايد: و از آن تعداد هيچكسى ايمان نياورد.
 
برگرديدن چشم قتاده به دعاى پيامبر ص در روز احد
طبرانى از قتاده بن نعمان (رض) روايت نموده، كه گفت: كمانى براى رسول خدا ص اهداء گرديد، و رسول خدا ص در روز احد آن را به من داد، و با آن در پيش روى پيامبر خدا ص تير انداختم حتى كه يك طرفش شكست، و در جايم همانطور در پيش روى رسول خدا ص باقى ماندم و تيرها را با رويم دفع مى‏نمودم، هرگاه تيرى از آن‏ها به سوى روى پيامبر خدا ص كج مى‏شد و ميل مى‏كرد، من روى و سرم را به طرف آن مى‏نمودم، تا روى پيامبر خدا ص را نگه دارم، البته بدون اين كه تيراندازم، آخرين تير از آن تيرها همان تيرى بود كه بر اثر آن سياهى چشمم بر گونه‏ام افتاد، و تجمع مشركان پراكنده گرديد، آن گاه من سياهى چشمم را در كف دستم گرفتم، و با آن كه در كف دستم قرار داشت به سوى رسول خدا ص شتافتم، هنگامى كه پيامبر خدا ص آن را ديد، چشم هايش اشك ريخت، و گفت: «بار خدايا، قتاده نبى ات را با رويش نگه داشت، بنابراين اين چشمش را نيكوترين چشم هايش و تيزبين‏ترين آن‏ها بگردان». و آن چشمش نيكوترين و تيزبين‏ترين چشم هايش گشت. هيثمى (297/8) مى‏گويد: در اسناد آن كسانى است كه نشناختم شان. ابونعيم اين را در الدلائل (ص174) از قتاده به مثل آن روايت كرده، و ابن سعد (453/3) اين را از عاصم بن عمربن قتاده به اختصار روايت نموده است.
و اين را دار قطنى و ابن شاهين از محمودبن لبيد از قتاده (رض) روايت نموده‏اند كه: در روز احد چشم وى مورد اصابت قرار گرفت، و بر گونه‏اش افتاد، و پيامبر ص آن را دوباره به جايش برگردانيد، و آن صحيح‏ترين چشم هايش شد. و دار قطنى و بيهقى از ابوسعيد خدرى از قتاده مثل آن را روايت كرده‏اند. اين چنين در الإصابه (225/3) آمده است. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص174) از قتاده به مانند آن روايت نموده، و در روايت وى آمده: و آن نيكوترين و تيزبين‏ترين چشم هايش گرديد.
بغوى و ابويعلى از عاصم بن عمربن قتاده از قتاده بن نعمان روايت نموده‏اند كه: چشم وى در روز بدر مورد اصابت قرار گرفت، و سياهى آن بر گونه‏اش روان گرديد، خواستند آن را قطع نمايند، بعد گفت: نخير، تا اينكه با رسول خدا ص مشوره كنيم، و همراهش مشوره نمودند، گفتند: «نخير»، بعد از آن وى را خواست، و كف دستش را بر سياهى چشم وى گذاشت و فشارش داد، آن گاه وى چنان صحيح و سالم شد كه دانسته نمى‏شد كدام يكى از چشم هايش از بين رفته بود. اين چنين در الإصابه (225/3) آمده است. هيثمى (298/8) مى‏گويد: در اسناد ابويعلى يحيى بن عبدالحميد حمانى آمده، و او ضعيف مى‏باشد.
 
رفتن درد و اذيت از چشم بعضى اصحاب به دعاء و فعل پيامبر ص
ابويعلى از عبدالرحمن بن حارث بن عبيده از جدش روايت نموده، كه گفت: در روز احد چشم ابوذر (رض) مورد اصابت قرار گرفت، رسول خدا ص در آن آب دهنش را انداخت، و همان چشمش صحيح‏ترين چشم هايش گرديد. هيثمى (298/8) مى‏گويد: در اين عبدالعزيز بن عمران آمده، و او ضعيف مى‏باشد.
و ابونعيم در الدلائل (ص223) از رفاعه بن رافع (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز بدر به تيرى زده شدم، و چشمم را بركند، آن گاه رسول خدا ص در آن آب دهنش را انداخت و برايم دعاء نمود، و ديگر هيچ اذيتم نكرد.
 و ابن ابى شيبه از مردى از بنى سلامان از مادرش روايت نموده كه: دايى‏اش حبيب بن فويك برايش حكايت نمود، كه پدرش وى را نزد رسول خدا ص برد، البته در حالى كه چشم هايش سفيد بود، و با آن‏ها چيزى را ديده نمى‏توانست، پيامبر ص پرسيدش، گفت: شترم را تعليم مى‏دادم، و رام مى‏كردم، ناگاه پايم بر تخم مارى اصابت نمود و چشمم كور گرديد، آن گاه رسول خدا ص در چشم هايش دم انداخت و او بينا شد، راوى مى‏گويد: او را در حالى كه هشتاد سال عمر داشت و چشم هايش سفيد بود، ديدم كه تار را داخل سوزن مى‏نمود. ابن سكن مى‏گويد: اين را غير محمدبن بشر كسى روايت نكرده، و از حبيب جز همين حديث، ديگر حديثى را نمى‏دانم كه روايت شده باشد. اين چنين در الإصابه (308/1) آمده است. و طبرانى هم چنان مثل اين را از مردى از سلامان بن سعيد از مادرش روايت نموده، مگر اين كه در روايت وى آمده: شترهايم را حركت مى‏دادم. هيثمى (298/8) مى‏گويد: در اين كسانى است كه من نشناختم شان. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص223) به اين اسناد و به مثل آن روايت نموده، و در روايت وى آمده: شترانم را تمرين مى‏دادم.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:272.txt">دعاى رسول خدا ص بر عتيبه بن ابى لهب هنگامى وى را اذيت نمود، و داستان هلاكت وى</a><a class="text" href="w:text:273.txt">اذيت شدن رسول خدا ص از طرف دو همسايه‏اش: ابولهب و عقبه بن ابى معيط</a><a class="text" href="w:text:274.txt">رسول خدا ص و اذيت هايى كه در طائف متحمّل گرديد</a><a class="text" href="w:text:275.txt">دعاى رسول خدا ص هنگام بازگشتش از طائ