ه بود، مى‏گويد: ما در اردوگاه عيينه صدايى را شنيديم: اى مردم، بر خانواده‏هاى تان دشمن هجوم آورده است، مى‏گويد: آنان بدون انتظار به يكديگر خويش برگشتند، و ما اثرى از آن خبر نديديم، و فكر مى‏نماييم آن از آسمان بود. اين چنين در الإصابه (162/2) آمده است.
 
تسخير جن و شيطان‏ها   
پيامبر ص و گرفتن شيطان و جن
ابونعيم در الدلائل (ص130) از ابوهريره به شكل مرفوع روايت نموده: «در حالى كه من خواب بودم، شيطان برايم متعرض گرديد، من از حلقش گرفتم و خفه‏اش نمودم، حتى كه سردى زبانش را بر انگشت ابهامم احساس مى‏نمودم، خداوند سليمان عليه السلام را رحم كند، اگر دعاى وى نمى‏بود، آن شيطان در حالى صبح مى‏كرد كه بسته شده مى‏بود، و شما به سويش نگاه مى‏نموديد».
و نزد وى هم چنان به شكل مرفوع روايت است: «ديوى از جن ديشب برايم پيش گرديد، تا نمازم را قطع كند، آن گاه خداوند مرا بر آن دست داد و گرفتمش، و خواستم بر يكى از ستون‏هاى مسجد بسته‏اش كنم، تا اين كه شما صبح كنيد و همه تان به سويش نگاه كنيد، ولى دعاى برادرم سليمان را به ياد آوردم: 
[رب اغفرلي وهب لي ملكاً لاينبغي لأحد من بعدي].(ص:35)
ترجمه: «خداوندا مرا بيامرز و برايم ملكى ببخش كه براى هيچ كسى بعد از من مناسب نباشد».
افزود: آن گاه خوار و ذليل دفعش نمودم». اين را هم چنان از ابودرداء (رض) به شكل طولانى روايت نموده، و در روايت وى آمده: «اگر دعاى برادرم سليمان نمى‏ بود، بسته شده صبح مى‏ كرد و بچه‏ هاى اهل مدينه همراهش بازى مى‏ نمودند».
 
معاذ و گرفتن شيطانى در زمان پيامبر ص
طبرانى از بريده (رض) روايت نموده، كه گفت: برايم خبر رسيد كه معاذبن جبل (رض) شيطانى را در زمان رسول خدا ص گرفته بود، نزدش آمدم و گفتم: برايم خبر رسيده كه تو شيطان را در زمان رسول خدا ص گرفته بودى، گفت: آرى، رسول خدا ص خرماى صدقه را براى من تحويل داده بود، من آن را در اطاقى گذاشتم، و هر روز در آن كمى و نقصان مى‏ يافتم، از اين موضوع به پيامبر خدا ص شكايت نمودم، برايم گفت: «اين عمل شيطان است، در كمينش بنشين»، من شبى در كمين وى نشستم. هنگامى كه اندكى از شب سپرى گرديد، به صورت فيل آمد. وقتى به دروازه رسيد، از رخنه دروازه به غير صورتش داخل گرديد، و به خرما نزديك شد، و به بلعيدن آن شروع نمود، من لباس هايم را محكم نمودم، و در بغل گرفتمش و گفتم: شهادت مى‏دهم كه معبود بر حقى جز خدا نيست و محمد بنده و رسول اوست. اى دشمن خدا، به خرماى صدقه حمله نمودى و آن را گرفتى، در حالى كه آنان (فقراى صحابه) از تو به اين مستحق‏تراند. تو را به رسول خدا ص پيش مى‏كنم و رسوايت مى‏سازد. آن گاه او برايم تعهد سپرد كه ديگر برنگردد. بعد صبحگاهان نزد رسول خدا ص رفتم، گفت: «اسيرت چه كرد؟» گفتم: برايم تعهد سپرد كه برنگردد، فرمود: «وى بر مى‏گردد، در كمينش باش»، باز شب دوم در كمينش نشستم، وى مثل عمل قبلى اش را انجام داد، من مثل عملم را با وى انجام دادم، و برايم تعهد سپرد كه برنگردد، بنابراين رهايش ساختم. باز صبحگاهان نزد رسول خدا ص رفتم تا برايش خبر دهم، ناگهان متوجه شدم كه صدا كننده وى فرياد مى‏كند: معاذ كجاست؟ برايم گفت: «اى معاذ اسيرت چه كرد؟» برايش خبر دادم، برايم گفت: «وى برمى گردددر كمينش باش»، باز شب سوم در كمينش نشستم، و او مثل همان عملش را انجام داد، و من مثل همان عملم را انجام دادم و گفتم: اى دشمن خدا، دوبار برايم تعهد سپردى، و اين بار سوم است، تو را حتماً به رسول خدا ص پيش مى‏كنم و رسوايت مى‏سازد. گفت: من شيطان عيال دارى هستم، و از نصيبين  آمده‏ام. اگر چيزى غير از اين را به دست مى‏آوردم، نزدت نمى‏آمدم. ما در اين شهرتان بوديم، تا اين كه رفيق‏تان مبعوث گرديد. هنگامى كه دو آيت بر وى نازل شد، ما را از آنجا راند، و در نصيبين استقرار يافتيم، و [آن دو آيت ]در هر خانه‏اى كه خوانده شوند، شيطان سه شب در آن داخل نمى‏شود. اگر رهايم نمايى آن دو آيت را برايت مى‏آموزانم، گفتم: آرى، [رهايت مى‏كنم]، گفت: آية الكرسى، و آخر سوره بقره[آمن الرسول...] تا آخر سوره. بنابراين رهايش ساختم، باز بامداد نزد رسول خدا ص رفتم تا برايش خبر دهم، ناگهان متوجه شدم، كه مناديش فرياد مى‏كند: معاذبن جبل كجاست؟ هنگامى كه نزدش داخل شدم، برايم گفت: «اسيرت چه كرد؟» گفتم: برايم تعهد سپرد كه ديگر نيايد، و آنچه را گفته بود برايش خبر دادم، رسول خدا ص فرمود: «خبيث راست گفته است، ولى دروغگوست». مى‏گويد: بعد از آن من آن دو آيت را بر آن مى‏خواندم، و در آن ديگر نقصان و كمى نمى‏يافتم. هيثمى (322/6) مى‏گويد: اين را طبرانى از شيخ خود يحيى بن عثمان بن صالح روايت نموده، و او ان شاءاللَّه راستگوست. چنانكه ذهبى گفته، ابن ابى حاتم مى‏گويد: درباره وى حرف هايى زده‏اند، و بقيه رجال آن ثقه دانسته شده‏اند. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص217) از ابواسود دؤلى از معاذ به مانند آن روايت كرده است.
 
ابوهريره و ابوايوب و گرفتن شيطانى در زمان پيامبر ص
بخارى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص مرا مأمور حفظ زكات  رمضان نمود. كسى نزدم آمد، و به برداشتن مواد غذايى پرداخت. من گرفتمش و گفتم: تو را به رسول خدا ص پيش مى‏كنم، گفت: من محتاج هستم، و مسؤوليت عيالم به دوشم است، و در عين حال سخت نيازمندم. مى‏گويد: بنابراين رهايش نمودم. وقتى صبح شد پيامبر ص گفت: «اى ابوهريره اسيرت ديشب چه كرد؟» گفتم: اى رسول خدا، از نيازمندى شديد و عيال شكايت نمود بنابراين بروى رحم كردم و رهايش نمودم. گفت: «وى برايت دروغ گفته است و باز خواهد گشت»، و از قول رسول خدا ص كه «باز خواهد گشت» دانستم كه وى بر مى‏گردد، پس در كمينش نشستم. وى آمد و مواد غذايى را برمى‏داشت، گرفتمش و گفتم: تو را به رسول خدا ص پيش خواهم نمود. گفت: بگذار مرا، من محتاج هستم، عيال‏دار هستم و ديگر بر نمى‏گردم. باز بروى رحم نمودم و رهايش كردم. وقتى صبح شد رسول خدا ص برايم گفت: «اى ابوهريره، اسيرت چه كرد؟» گفتم: اى رسول خدا، از نيازمندى شديد و عيال دارى شكايت نمود، بنابراين من بر وى رحم نمودم و رهايش ساختم. گفت: «وى برايت دروغ گفته است و باز خواهد گشت. بنا به گفته رسول خدا ص دانستم كه وى بر مى‏گردد، باز در كمينش نشستم، وى آمد و مواد غذايى را برميداشت، گرفتمش و گفتم: تو را به رسول خدا ص پيش خواهم نمود، و اين آخر سه مرتبه است، كه تو ادعا مى‏كنى بر نمى‏گردى ولى باز مى‏آيى. گفت: بگذار مرا، برايت كلماتى مى‏آموزانم، كه خداوند به آن برايت نفع مى‏رساند، گفتم: آن‏ها كدام اند؟ گفت: وقتى در بسترى جاى گرفتى، آيةالكرسى را بخوان: [اللَّه لاإله الاَّ هو الحيُّ القيوم]، تا آخر آيت. به اين صورت حافظ و نگهبانى از طرف خداوند تا صبح بر تو مى‏باشد و شيطان برايت نزديك نمى‏شود. آن گاه رهايش ساختم، وقتى صبح شد، رسول خدا ص برايم گفت: «اسيرت ديشب چه كرد؟» گفتم: وى ادعا نمود كه كلماتى را برايم مى‏آموزاند، كه خداوند به آن‏ها برايم نفع مى‏ر