ق را بر آن آورد، كه در حدود هزارتن بودند، و همه‏شان از آن بزغاله ماده و آن پيمانه خوردند، و سير شدند، و آن را چنانكه بود، گذاشتند. 
 
بركت در طعام شان در اقامت  
بركت در كاسه شوربايى كه براى پيامبر ص آورده شد
احمد از سمره بن جندب (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما نزد پيامبر ص بوديم، براى پيامبر ص كاسه‏اى از شوربا آورده شد. مى‏گويد: وى خورد، و مردم هم خوردند، و تا نزديك ظهر آن را دست به دست نموده مى‏خوردند. قومى مى‏خوردند و باز بر مى‏خاستند، و بعداً قوم ديگرى مى‏آمدند و از آن مى‏خوردند. مى‏گويد: آن گاه مردى برايش گفت: آيا در آن كاسه طعام ديگرى افزوده مى‏شد؟ گفت: از زمين افزوده نمى‏شد، ولى از آسمان افزوده مى‏ شد. و در روايت ديگرى نزد وى از او آمده: مردى برايش گفت: آيا افزوده مى‏ شد؟ برايش گفت: از چه تعجب مى‏كنى؟ فقط از آنجا افزوده مى‏شد، و به سوى آسمان اشاره نمود. اين را همچنان ترمذى و نسائى روايت كرده‏اند. اين چنين در البدايه (112/6) آمده است و ابونعيم در الدلائل (ص153) از سمره مانند آن را روايت نموده است.
 
بركت در طعامى كه پيامبر ص براى اهل صفه ساخته بود
احمد از واثله بن اسقع (رض) روايت نموده، كه گفت: من از اهل صفه بودم، رسول خدا ص روزى قرص نانى را طلب نمود، و آن را در كاسه ريزه كرد، و در آن آب گرمى آماده نمود. بعد از آن، در آن روغن چربو انداخت، و مخلوط نمود، و باز خوب خلطش  ساخت و بعد از آن جمعش نمود  و گفت: «برو و ده تن را كه تو دهم شان باشى نزدم بياور»، من آنان را آوردم، گفت: «بخوريد،  و از پايينش بخوريد، و از بالايش نخوريد، چون بركت از بالايش به پايين نازل مى‏گردد»، آن گاه از آن خوردند تا اين كه سير شدند. هيثمى (305/8) مى‏گويد: رجال آنان ثقه دانسته شده‏اند، و نزد ابن ماجه حصه‏اى از آخر آن آمده است.
و نزد طبرانى همچنان از وى روايت است كه گفت: من از اصحاب صفه بودم، و يارانم از گرسنگى شكايت كردند، و گفتند: اى واثله، نزد رسول خدا ص برو، و براى ما طعام طلب كن، بنابراين نزد رسول خدا ص آمدم و گفتم: اى پيامبر خدا، يارانم از گرسنگى شكايت نمودند، رسول خدا ص براى عايشه (رضى‏اللَّه عنها) گفت: «آيا نزدت چيزى هست؟» پاسخ داد: اى پيامبر خدا، نزدم جز پارچه‏هاى نان ديگر چيزى نيست. گفت: «آن را برايم بياور»، وى كيسه‏اى را آورد، و رسول خدا ص كاسه‏اى را طلب نمود، و نان را در كاسه انداخت. بعد از آن با دست خود به ساختن شوربا پرداخت، و شوربا زياد مى‏شد، حتى كه كاسه پر گرديد. فرمود: «اى واثله، برو و ده تن از يارانت را كه تو دهم شان باشى بياور»، من رفتم و ده تن از يارانم را كه من دهم شان بودم آوردم. گفت: «بنشينيد و بگيريد به نام خداوند، از اطرافش بگيريد، و از بالايش نگيريد، چون بركت از بالايش نازل مى‏گردد»، آنان خوردند و سير شدند، بعد از آن برخاستند، و در كاسه مثل آنچه كه بود، باقى بود. باز آن را با دست خود درست نمود، و آن زياد مى‏گرديد، تا اين كه پر گرديد، و گفت: «اى واثله، برو، و ده تن از يارانت را بياور»، و من ده تن را آوردم. گفت: «بنشينيد»، و آنان نشستند و خوردند تا اين كه سير شدند، و بعد از آن برخاستند، گفت: «برو، و ده تن از يارانت را بياور» من رفتم و ده تن را آوردم، و آنان مثل عمل قبلى را انجام دادند. گفت: «آيا هيچكسى باقى نمانده است» گفتم: آرى، ده تن باقى است. گفت: «برو و آنها را بياور»، من رفتم و آنان را آوردم. گفت: «بنشينيد»، و آنان نشستند و خوردند، تا اين كه سير شدند و بعد از آن برخاستند، و در كاسه مثل آنچه بود، باقى ماند، بعد از آن گفت: «اى واثله، اين را براى عايشه ببر». در روايتى آمده: در صفه بودم، و آنان بيست مرد بودند... و مثل آن را متذكر شده، و گفته: گفتند: اين جا ريزه‏هاى نان و چيزى شير است. هيثمى (305/8) مى‏گويد: همه اين را طبرانى به دو اسناد روايت نموده، و اسناد آن حسن است و ابونعيم اين را در الدلائل (ص150) از واثله به مانند آن روايت كرده است.
 
بركت در طعامى كه فاطمه براى پدرش ص تقديم نمود
حافظ ابويعلى از جابر (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص روزهايى را بدون خوردن طعام سپرى نمود، و اين رويداد بر وى گران تمام شد، و در منزل‏هاى همسرانش گشت، و نزد هيچ يكى از آنان چيزى نيافت، آن گاه نزد فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) آمد و گفت: «اى دخترم، آيا چيزى نزدت هست كه بخورم؟ چون من  گرسنه هستم» گفت: نخير، به خدا سوگند، پدر و مادرم فدايت. هنگامى كه رسول خدا ص از نزدش بيرون گرديد، يكى از همسايگانش، دو قرص نان و يك پارچه گوشت برايش روان نمود. فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) آن را از نزد وى گرفت، و در كاسه‏اش گذاشت برايش روان نمود، و گفت: به خدا سوگند، من رسول خدا ص را بر نفس خودم و بر كسانى كه نزدم هستند در اين طعام ترجيح مى‏دهم، - و آنان همه‏شان به يك خوراك نان محتاج بودند - ، آن گاه فاطمه حسن يا حسين (رضى‏اللَّه عنهما) را نزد رسول خدا ص روان نمود، و پيامبر ص به سويش برگشت. فاطمه گفت: پدر و مادرم فدايت، خداوند چيزى آورده است، و من آن را برايت پنهان نموده‏ام. گفت: «بياور آن را اى دخترم»، مى‏گويد: من كاسه را برايش آوردم، و بازش نمودم، ناگهان متوجه شدم، كه از نان و گوشت پر است. هنگامى كه به سويش نگاه نمودم، مبهوت ماندم، و دانستم كه اين بركتى از طرف خداوند است. خداوند را ستودم، و بر پيامبرش درود فرستادم، و آن را براى رسول خدا ص پيش نمودم. هنگامى كه آن را ديد، خداوند را ستود و گفت: «اى دخترم، اين از كجا برايت آمده است؟» گفتم: اى پدرم، اين از طرف خداست، و خداوند كسى را كه بخواهد بدون حساب رزق مى‏دهد. آن گاه خداوند را ستود و گفت: «ستايش خدايى راست، كه تو را، اى دخترم شبيه سردار زنان بنى‏اسرائيل  گردانيده است. وى چنان بود كه وقتى خداوند چيزى برايش رزق مى‏داد، و از آن پرسيده مى‏شد، مى‏گفت: اين از طرف خداست، و خداوندكسى را كه بخواهد بدون حساب رزق مى‏دهد»، آن گاه رسول خدا ص دنبال على (رض) فرستاد، بعد از آن رسول خدا ص خورد، و على و فاطمه و حسن و حسين و همه ازواج پيامبر ص و اهل خانواده‏اش (رضی الله عنهم) خوردند، تا كه همه سير شدند. مى‏افزايد: و كاسه همانطورى كه بود، باقى ماند. مى‏گويد: و بقيه آن براى همه همسايگان كفايت نمود، و خداوند در آن بركت و خير زياد گردانيد. اين چنين در تفسير ابن كثير (360/1) آمده است.
و در باب دعوت به سوى خدا و پيامبرش حديث على (رض) (163/1)در دعوت پيامبر ص از بنى هاشم گذشت: و آنان در حدود چهل تن بودند، و براى شان يك «مد» طعام تقديم نمود، و آنان خوردند تا كه سير شدند، و آن را چنانكه بود ترك نمودند، و در يك كاسه بزرگ براى شان آب داد، و آن را نوشيدند تا كه سيراب گرديدند، و آن را چنانكه بود، ترك كردند. و اين عمل را سه روز پى در پى انجام دادند،و بعد از آن ايشان را به سوى خداوند دعوت نمود. و در باب تحمل سختى‏ها بعضى قصه‏هاى اصحاب صفه (71/2) در حديث ابوهريره (رض) و غير وى گذشت. و بعضى قصه‏هاى شان در مهمانى مهمانان، و