 ميگويد: بيرون رفتم و نزد ابوبكر (رض) آمده گفتم: آيا اين مرد را پيروى نموده‏اى؟ گفت: بلى، نزد وى برو، و بر وى داخل شو، و از او پيروى نما، چون او به طرف حق فرا ميخواند، آن گاه طلحه آنچه را راهب گفته بود براى ابوبكر حكايت كرد. بعد ابوبكر با طلحه بيرون رفت و با او نزد رسول خدا ص وارد شد، و طلحه اسلام آورد و براى رسول خدا ص آنچه را راهب گفته بود، حكايت كرد، و پيامبر خدا ص مسرور گرديد. و وقتى كه ابوبكر و طلحه اسلام آوردند، نوفل بن خويلد بن عدويه آن دو را گرفت، و هر دوى شان را در يك ريسمان بست، و بنى تيم هم از آنها حمايت ننمود، و نوفل بن خويلد بن عدويه «شير قريش» گفته ميشد، و به همين سبب است كه ابوبكر و طلحه (قرينين)، «نزديك با هم»، ناميده شده‏اند... و حديث را متذكر گرديده. اين را بيهقى نيز روايت نموده و در حديث وى آمده: و رسول خدا ص فرمود: «بار خدايا، ما را از شر ابن عدويه محفوظ دار.» اين چنين در البدايه  (29/3) آمده.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2841.txt">رفتن اثر گرسنگى  قصه فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2842.txt">رفتن اثر پيرى  رفتن اثر پيرى از ابوزيد انصارى به دعاى پيامبر ص برايش</a><a class="text" href="w:text:2843.txt">رفتن اثر پيرى از روى قتاده بن ملحان به سبب دست كشيدن پيامبر ص بر آن</a><a class="text" href="w:text:2844.txt">رفتن اثر پيرى از نابغه جعدى به سبب دعاى پيامبر ص برايش</a><a class="text" href="w:text:2845.txt">از بين رفتن اثر مصيبت   قصه ام‏ اسحاق (رضى‏ اللَّه عنها) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2846.txt">حفاظت از باران به دعا</a><a class="text" href="w:text:2847.txt">شمشير گرديدن شاخه درخت</a><a class="text" href="w:text:2848.txt">برگرديدن شراب به سركه به سبب دعا</a><a class="text" href="w:text:2849.txt">نجات اسير از حبس   قصه عوف بن مالك اشجعى (رضى‏ اللَّه عنهما) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2850.txt">آنچه دو تن از اصحاب را به سبب نافرمانى پيامبر ص رسيد</a></body></html>رفتن اثر گرسنگى  قصه فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) در اين باره
طبرانى در الأوسط از عمران بن حصين (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: من نزد پيامبر ص نشسته بودم، كه فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) آمد، و در مقابل پيامبر ص ايستاد، و رسول خدا ص گفت: «اى فاطمه نزديك شو»، وى اندك نزديك شد، باز فرمود: «اى فاطمه نزديك شو»، و او اندك نزديك گرديد، باز گفت: «اى فاطمه نزديك شو»، و او نزديك شد، و در پيش روى پيامبر ص ايستاد. عمران مى‏گويد: من ديدم كه زردى در رويش ظاهر گرديده و خون رفته است، آن گاه رسول خدا ص انگشتان خود را پهن نمود، و در سينه وى گذاشت، بعد سرش را بلند نمود و گفت: «بار خدايا، اى سير كننده گرسنه، برآرنده حاجت، بلند كننده افتاده، فاطمه دختر محمد را گرسنه مساز»، آن گاه من زردى گرسنگى را ديدم كه از رويش رفت، و خون ظاهر گرديد. باز وى را بعد از آن پرسيدم، گفت: اى عمران، بعد از آن ديگر گرسنه نشدم. هيثمى (204/9) مى‏گويد: در اين عتبه بن حميد آمده، ابن حبان و غير وى او را ثقه دانسته‏اند، و گروهى ضعيفش دانسته‏اند، و بقيه رجال آن ثقه دانسته شده‏اند. ابونعيم در الدلائل (ص166) از عمران مانند آن را روايت كرده است.
 
رفتن اثر پيرى  رفتن اثر پيرى از ابوزيد انصارى به دعاى پيامبر ص برايش
احمد از ابوزيد انصارى (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص برايم گفت: «به من نزديك شو»، آن گاه با دستش بر سرم دست  كشيد، و بعد از آن گفت: «بار خدايا، زيبايش گردان، و زيبايى اش را مداوم ساز»، مى‏گويد: عمرش به صد و چند سال رسيد، و در ريشش سفيدى جز اندكى وجود نداشت، و رويش گشاده و بشاش بود، و تا مردنش رويش جمع نگرديد. سهيلى مى‏گويد: اسنادش صحيح و متصل است. اين چنين در البدايه (166/6) آمده است، و در الإصابه (78/4) مى‏گويد،: در روايتى نزد احمد از طريق ديگرى از ابونهيك آمده، كه ابوزيد (رض) برايم حديث بيان نموده گفت: رسول خدا ص آب خواست، و من برايش جامى از آب آوردم، و در آن مويى بود و گرفتمش، گفت: «بار خدايا، زيبايش گردان»، مى‏گويد،: من وى را كه نود و چهار سال عمر داشت ديدم، در ريشش يك موى سفيد هم نبود. ابن حبان و حاكم اين را صحيح دانسته‏اند. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص164) از طريق ابونهيك به مانند آن روايت كرده است، و در روايت وى آمده، كه گفت: وى را كه نود و سه سال عمر داشت ديدم، و در سر و ريشش يك موى سفيد وجود نداشت.
 
رفتن اثر پيرى از روى قتاده بن ملحان به سبب دست كشيدن پيامبر ص بر آن
احمد از ابوعلاء روايت نموده، كه گفت: نزد قتاده بن ملحان (رض) در همان جايى كه در آنجا درگذشت، بودم. مى‏گويد: مردى از يك جانب منزل عبور نمود، مى‏افزايد: و من او را در روى قتاده ديدم، مى‏گويد: رسول خدا ص بر روى وى دست كشيده بود. مى‏گويد: و قبل از اين هم هر بارى كه من وى را مى‏ديدم انگار بر رويش روغن باشد. اين چنين در البدايه (166/6) آمده است.
و نزد ابن شاهين از حيّان بن عمير روايت است كه گفت: رسول خدا ص به روى قتاده بن ملحان (رض) دست كشيد، بعد وى مسن گرديد، و هر چيزش فرسوده گرديد مگر رويش. مى‏گويد: در وقت وفاتش نزدش حاضر گرديدم، و زنى عبور نمود، و من او را در روى وى ديدم، طورى كه وى را در آيينه ديده باشم. اين چنين در الإصابه (225/3) آمده است.
 
رفتن اثر پيرى از نابغه جعدى به سبب دعاى پيامبر ص برايش
ابونعيم در الدلائل (ص 164) از نابغه جعدى (رض) روايت نموده، كه وى مى‏گفت: براى رسول خدا ص اين شعر را سرودم، و خوشش آمد:
بلغنا السماء مجدنا وثراؤنا
و إنا لنرجو فوق ذلك مظهرا
ترجمه: «عزت و ثروت ما به آسمان رسيده است، و بلند رفتن به جاى بالاتر از آن را هم اميد داريم». پيامبر ص گفت: «اى ابوليلى، بلند رفتن به جاى بالاتر كجاست؟» گفتم: به سوى جنت، گفت: «آرى، ان شاءاللَّه تعالى».
و لا خير في حلم إذا لم تكن له
بوادر تحمى صفوه أن يكدَّرا
و لا خير في جهل إذا لم يكن له
حليم إذا ما أورد الأمر أصدرا
پيامبر ص گفت: «نيكو نمودى، خداوند دندان هايت را نريزاند»، يعلى مى‏گويد: من وى را ديدم، كه يك صد و چند سال بالايش سپرى شده بود، ولى يك دندانش هم نريخته بود. و بيهقى اين را از نابغه به مثل آن روايت نموده، مگر اين كه در روايت وى آمده، (تراثنا) در بدل (ثراؤنا). و بزار اين را از وى به مثل آن روايت كرده، مگر اين كه در روايت وى آمده: (عفة و تكرماً) در بدل (مجدنا و ثراؤنا)، و قول يعلى را، چنانكه در البدايه (168/6) آمده، ذكر ننموده است.
اين را همچنان حسن بن سفيان در مسندش، ابونعيم در تاريخ اصبهان و شيرازى در الألقاب همه شان به روايت يعلى بن اشدق روايت كرده‏اند، و وى ساقط الحديث است، ولى تابع هايى براى خود دارد، و ما قصه‏اى را در غريب الحديث از خطابى و در كتاب العلم از مرحبى و غير آنان از طريق مهاجر بن سليم از عبداللَّه بن جراد دريافتيم، كه [وى مى‏گويد:] از نابغه بنى جعده شنيدم كه مى‏گويد: گفته‏ام را براى پيامبر ص سرودم: (علوناالسماء...)، وى خشمگين شد و گفت: «اى ابوليلى، بلند رفتن به جاى بالاتر كجاست؟» گفتم: جنت، گفت: «آ