حوقله را ذكر نكرده است، و در روايت وى آمده: پدرش نزد پيامبر ص مى‏آمد، و براى وى جايگاه پسرش را و حالتى كه وى در آن قرار داشت و حاجتش را بيان مى‏نمود و شكايت مى‏كرد، و رسول خدا ص وى را به شكيبايى امر مى‏نمود، و برايش مى‏فرمود: «خداوند براى وى گشايشى خواهد گردانيد» اين را ابن جرير همچنان از سالم بن ابى جعد به اختصار روايت نموده است.
 
زبير بن عوام (رض) و تحمل سختي ‏ها 
ابونعيم در الحليه  (89/1) از ابواسود رايت نموده، كه گفت: زبير بن عوام (رض) وقتى كه اسلام آورد، پسربچه‏اى هشت ساله بود، و وقتى هجرت نمود هجده سال داشت، عموى زبير وى را در بوريايى آويزن ميكرد، و با آتش بر وى دود كرده ميگفت: به سوى كفر برگرد. زبير (در جواب) ميگفت: ابداً كافر نميشوم. اين را طبرانى نيز روايت نموده و رجال وى ثقه‏اند، مگر اين كه اين حديث مرسل است، اين را هيثمى در مجمع الزوائد (151/9) گفته. حاكم (360/3) نيز اين را از ابواسود از عروه (رض) روايت نموده.
و ابونعيم از حفص بن خالد روايت نموده، كه گفت: شيخى كه از موصل نزد ما آمده بود براى من بيان نموده گفت: زبير بن عوام (رض) را در يكى از سفرهايش همراهى نمودم، در يك صحراى جزيره جنب شد، گفت: بر من پرده بگير، من براى او پرده گرفتم، نظرى از من به وى افتاد، و (بدن) او را با شمشيرها بريده شده ديدم. گفتم: به خدا سوگند، در تو آثارى را ديدم كه در هيچ كسى هرگز نديده‏ام. گفت: آن را ديدى؟ پاسخ دادم: بلى، گفت: به خدا سوگند، هر جراحتى از آنها، با رسول خدا ص و در راه خدا بوده است. و اين را طبرانى، حاكم (360/3) به مانند اين و ابن عساكر نيز، چنان كه در المنتخب (70/5) آمده، روايت نموده‏اند. هيثمى (150/9) ميگويد: شيخ موصلى را نشناختم، بقيه رجال وى ثقه‏اند. و نزد ابونعيم همچنان از على بن زيد روايت است كه گفت: كسى كه زبير را ديده بود برايم حكايت كرد كه: در سينه‏اش مانند چشم‏ها، جاى ضربه‏هاى نيزه و تير بود. اين چنين در الحليه  (90/1) آمده است.

آنچه نافرمانان را به سبب اذيت ايشان رسيد
آنچه دو تن از اصحاب را به سبب نافرمانى پيامبر ص رسيد
ابن اسحاق از عبداللَّه بن ابى بكر از عباس بن سهل بن سعد ساعدى روايت نموده كه: رسول خدا ص هنگامى كه از حجر  عبور نمود و در آنجا پايين گرديد، مردم از چاهش آب گرفتند، هنگامى از آنجا رفتند، رسول خدا ص براى مردم گفت: «از آبش چيزى ننوشيد، و نه از آن براى نماز وضو كنيد، و خميرى را كه از آن نموده‏ايد براى شتران بدهيد، و از آن چيزى نخوريد، و هيچ كسى از شما امشب بدون همراه بيرون نشود». مردم دستورى را كه رسول خدا ص داده بود، اجرا نمودند، مگر دو تن از بنى ساعده، كه يكى شان براى قضاى حاجتش بيرون گرديد، و ديگرش در طلب شترش بيرون شد، كسى كه براى قضاى حاجتش رفته بود، در راهش خفه گرديد، و كسى كه در طلب شترش بيرون شده بود باد برداشتش و بر كوهاى بنى طيئى انداختش. اين موضوع براى رسول خدا ص خبر داده شد، فرمود: «آيا شما را باز نداشته بودم، كه كسى بدون همراه بيرون شود»، بعد از آن براى همان كسى كه در راهش خفه گرديده بود، دعا نمود و او شفا يافت، و ديگرش در تبوك به رسول خدا ص رسيد.
و در روايت زياد از ابن اسحاق آمده، كه شخصى از بنى طيى وى را به طرف پيامبر خدا ص وقتى كه به مدينه برگشت رهنمايى نمود. اين چنين در البدايه (11/5) آمده است. و ابونعيم در الدلائل (ص190) از طريق ابراهيم بن سعد از ابن اسحاق از زهرى و يزيدبن رومان و عبداللَّه بن ابى بكر و عاصم بن قتاده مانند آن را روايت كرده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2852.txt">آنچه جهجاه غفارى را به سبب اذيت عثمان (رض) رسيد</a><a class="text" href="w:text:2853.txt">آنچه براى مردى كه سعد را در روز قادسيه اذيت نموده بود رسيد</a><a class="text" href="w:text:2854.txt">آنچه زيادبن ابيه را به دعاى ابن عمر رسيد</a><a class="text" href="w:text:2855.txt">آنچه براى اذيت كننده حسين بن على رسيد</a><a class="text" href="w:text:2856.txt">تغييراتى كه در نظام جهان به سبب قتل آنان پديدار گرديد   فرود آمدن خون تازه در سال اتحاد</a><a class="text" href="w:text:2857.txt">ديدن خون در زير سنگريزه‏ها روز كشته شدن حسين</a><a class="text" href="w:text:2858.txt">سرخ گرديدن آسمان و كسوف آفتاب در روز كشته شدن حسين</a><a class="text" href="w:text:2859.txt">نوحه جن بر كشته شدگان شان  نوحه جن بر عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:2860.txt">نوحه جن بر حسين بن على (رضى‏ اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2861.txt">ابوموسى و ديدن پيامبر ص در خواب</a></body></html>آنچه جهجاه غفارى را به سبب اذيت عثمان (رض) رسيد
ابونعيم در الدلائل (ص221) از ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده كه: جهجاه غفارى به سوى عثمان (رض) در حالى برخاست، كه وى بر منبر قرار داشت و بيانيه مى‏داد. عصا را از دست وى گرفت و به آن بر زانويش زد، و زانوى عثمان شق گرديد و عصا شكست، و هنوز يك سال بر جهجاه سپرى نشده بود، كه خداوند در دستش مرض خوره را روان نمود، و او بر اثر آن درگذشت.
باوردى و ابن سكن از وى به معناى اين را، چنانكه در الإصابه (253/1) آمده، روايت نموده‏اند، و در الإصابه گفته: در المحامليات اين را از طريق سليمان بن يسار به مانند آن روايت نموديم، و ابن سكن اين را از طريق فليح بن سليمان از عمه‏اش از پدرش و عمويش روايت نموده كه: آن دو نزد عثمان حاضر شدند، مى‏گويد: جهجاه بن سعيد غفارى به سويش برخاست، و عصا را از دستش گرفت و بر زانويش زد و آن را شكستاند، آن گاه مردم بالايش فرياد برآوردند، و عثمان پايين گرديد و داخل منزلش شد، و خداوند بر زانوى غفارى [مرضى را] آورد، و بر وى يك سال سپرى نشده بود كه مرد.
 
آنچه براى مردى كه سعد را در روز قادسيه اذيت نموده بود رسيد
ابونعيم در الدلائل (ص207) از عبدالملك بن عمير روايت نموده، كه گفت: مردى از مسلمانان نزد سعد بن ابى وقاص (رض) آمد و گفت: 
نقاتل حتى ينزل‏اللَّه نصرهُ
و سعد بباب القادسية معصم
فاُبنا و قد آمت نساء كثيرة
و نِسوة سعد ليس فيهن أيِّمُ
ترجمه: «ما مى‏جنگيم تا خداوند نصرتش را نازل گرداند، و سعد بر دروازه قادسيه ايستاده است و نمى‏جنگد، ما در حالى بر مى‏گرديم كه زنان زيادى بيوه شده‏اند، ولى در جمله زنان سعد بيوه‏اى نيست».
اين خبر براى سعد رسيد، وى دستش را بلند نمود و گفت: بارخدايا، زبانش را و دستش را از من به آنچه خواستى بازدار. بنابراين وى در روز قادسيه به تير زده شد، و زبانش قطع گرديد، و دستش هم قطع شد و به قتل رسيد.
طبرانى اين را از قبيصه بن جابر روايت نموده كه: روز قادسيه يك پسر عموى ما گفت:... و آن دو بيت را متذكر شده است. مگر اين كه در روايت وى آمد: (ألم‏تر أن اللَّه أنزل نصره) ترجمه: «آيا نمى‏بينى كه خداوند نصرتش را نازل فرموده است». و اين قولش براى سعد رسيد، گفت: زبانش گنگ و دستش از كار بيفتد، آن گاه تيرى آمد و بر دهنش اصابت نمود، و وى گنگ گرديد، بعد از آن دستش در جنگ قطع گرديد. سعد گفت: مرا بر تخته دروازه‏اى حمل نماييد، وى در حالى كه بر دوش حمل مى‏شد، بيرون كرده شد، بعد از آن پشتش - در آن زخم هايى وجود داشت - برهن