 يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُوْنَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاء). (النساء: 48).
ترجمه: «خداوند شرك به خود را نمي‏بخشد، و جز آن را براى كسى كه بخواهد مي‏آمرزد».
 وحشى گفت: اى محمد، اين آن چنان كه من مي‏پندارم و درك مي‏كنم بعد از مشيّت الهى است، بنابراين نمي‏دانم كه آيا من بخشيده مي‏شوم يا خير، آيا غير ازين ديگر راهى هست؟ آن گاه خداوند (جل جلاله) اين آيه را نازل گردانيد:
 (يَا عِبَادِي الَّذِيْنَ أسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقَنْطُوا مِنْ رَحْمَه اللَّهِ، اِنّ‏ الله  يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ جَمِيْعاً، اِنَّهُ هُوَالْغَفُورُ الرَّحِيْم). (الزمر: 53)
ترجمه: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نااميد نشويد، كه خدا همه گناهان را مي‏آمرزد، و او بخشاينده و مهربان است».
 سپس وحشى گفت: امّا اين را قبول دارم، و اسلام آورد، مردم عرض كردند: اى پيامبر خدا ص ما هم مانند عمل وى را انجام داده‏ايم، پيامبر ص فرمود: «اين براى همه مسلمانان عام است». هيثمي (100/7) مي‏گويد: درين اَبْيَن بن سُفيان آمده، كه ذهبى وى را ضعيف دانسته است.
و نزد بخارى (710/2) از ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) روايت است كه گفت: گروهى از اهل شرك كه قتل كرده و درين كار افراط و زياده روى كرده بودند و زنا نموده، و درين عمل كثرت نموده بودند، نزد پيامبر ص آمده گفتند: چيزى را كه تو مي‏گويى و به طرف آن دعوت ميكنى، چيز نيكو و پسنديده‏اى است، ولى اگر ما را از كفّاره، آن همه عمل‏هاى كه انجام داده‏ايم آگاه سازى (بهتر خواهد شد كه آيا آن همه گناهان براى خود كفّاره‏اى دارند يا خير؟) آن گاه اين آيه نازل گرديد:
(وَالَّذِيْنَ لَا يَدْعُوْنَ مَعَ‏ الله  اِلهاً آخَرَ وَ لَا يَقْتُلُونَ اَلَّنْفسَ الَّتِىْ حَرَّمَ‏ اللَّهُ  اِلّا بِالْحَقِّ وَ لَا يَزْنُونَ). (الفرقان: 68)
ترجمه: «و آنها كسانى هستند كه معبود ديگرى را با خداوند فرا نمي‏خوانند، و انسانى را كه خداوند خونش را حرام گردانيده است جز به حق نمي‏كشند و زنا نمي‏كنند».
 و همچنين اين آيه نازل شد: 
 (قُلْ يَا عِبَادِى الَّذِيْنَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِم لاَتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهاللَّهِ).
 اين را همچنين مسلم: (76/1) و ابوداود (238/2) و نسائى، چنان كه در العينى (121/9) آمده، روايت نموده‏اند، و مانند اين را بيهقى (89/9) نيز روايت كرده است.
    
عامه اصحاب رسول خدا ص و تحمل سختي ‏ها 
ابن اسحاق از حكيم از سعيد بن جبير روايت نموده، كه گفت: به عبداللَّه بن عبّاس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) گفتم: آيا مشركين در شكنجه و آزار اصحاب رسول خدا ص به حدّى ميرسيدند كه آنها در ترك دين شان معذور شناخته شوند؟ گفت: بلى، به خدا سوگند، آنها يكى از اصحاب را به حدّى ميزدند، گرسنه نگاه و تشنه نگاه ميداشتند، كه توانايى نشستن را از شدّت ضررى كه به او رسيده بود، نميداشت، به حدّى كه همان فتنه‏اى را كه از وى ميخواستند به آنها ميداد!! حتى به وى ميگفتند: لات و عزى دو معبود به جز از خدا هستند؟ ميگفت: بلى، (حتى قونغوزك هم كه از نزد آنها ميگذشت،
به وى ميگفتند: آيا اين قونغوزك پروردگارت به غير از خداست؟ ميگفت: بلى  ( (البته اين را) به خاطر رهايى از چنگال آنها، و بر اثر شدّت شكنجه و خشونتى كه بر وى روا ميداشتند (ميگفت). اين چنين در البدايه  (59/3) آمده.

حالات رسول خدا ص و اصحابش در مدينه پس از هجرت
ابن منذر، طبرانى، حاكم، ابن مردويه، بيهقى در الدلائل و سعيد بن منصور از ابى بن كعب (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص و اصحابش به مدينه آمدند، و انصار ايشان را جاى دادند، عربها آنان را از يك كمان هدف قرار دادند، و آنها شب و روز خود را با سلاح سپرى مينمودند. با در نظر داشت اين حالت، گفتند: آيا بر اين باور هستيد كه ما تا وقتى زندگى كنيم كه در آن در امن و اطمينان بخوابيم، و به جز از خدا از هيچ كسى نترسيم، آن گاه (اين آيه) نازل گرديد:
(وعداللَّهُ الذين آمنوا منكم و عملوالصالحات لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فى الارض). (النور: 55)
ترجمه: «خداوند به كسانى كه از شما ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده ميدهد كه آنها را قطعاً خليفه روى زمين خواهد كرد».
اين چنين در الكنز (259/1) آمده. و لفظ طبرانى چنين است: از ابى بن كعب روايت است كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص و اصحابش به مدينه آمدند، و انصار به آنان جاى دادند، عربها ايشان را از يك كمان هدف قرار دادند، آن گاه (اين آيه) نازل گرديد: (لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فى الارض). هيثمى (83/7) ميگويد: رجال وى ثقه‏ اند.
 
غزوه ذات الرقاع و آزار و اذيت هايى كه رسول خدا ص و اصحابش ديدند
ابن عساكر و ابويعلى از ابوموسى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: با رسول خدا ص در يك غزوه خارج شديم، و در حالى كه شش تن بوديم، و در ميان خود يك شتر داشتيم و آن را نوبت به نوبت سوار ميشديم، و قدم‏هاى ما سوده و نازك شد، (و قدم‏هاى من نيز سوده و نازك گرديد  ) و ناخن هايم افتاد، و ما در پاهاى مان پاره هايى از لباس ميپيچيديم، بنابراين آن غزوه به «ذات الرقاع»، به خاطر همين كه ما در پاهاى مان پاره‏هاى لباس را ميبستيم، به «ذات الرقاع» شهرت يافت. اين چنين در الكنز (310/5) آمده. و اين را همچنان ابونعيم در الحليه  (260/1) به مانند آن روايت نموده، و افزوده  است: ابوبرده گفت: اين حديث را ابوموسى بيان داشت، و بعد از آن، آن را متذكر شده گفت: چه فايده كه اين سخن را متذكر شدم!! گويى وى مصلحت نديد كه چيزى از عمل خود را افشا نموده باشد. و افزود: خداوند به اين پاداش ميدهد.

تحمل گرسنگى در راه دعوت به  سوى خدا (جل جلاله) و پيامبرش ص (رسول خدا ص و تحمل گرسنگى)
مسلم و ترمذى از نعمان بن بشير (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: آيا در همان طعام و نوشيدنى كه ميخواهيد نيستيد؟ من نبى تان ص را ديدم خرماى ناخالصى را هم كه شكمش را سير كند، نمييافت!! و در روايتى در نزد مسلم از نعمان (رض) آمده، كه گفت: عمر (رض) آنچه را مردم از دنيا به دست آورده‏اند، متذكر گرديده، گفت: رسول خدا ص را ديدم روز را در حالى سپرى مينمود كه از گرسنگى به خود ميپيچيد، و خرماى ناخالصى را هم نمييافت كه شكمش را سير نمايد. اين چنين در الترغيب (154/5) آمده  است. و اين را همچنين امام احمد، طيالسى، ابن سعد، ابن ماجه، ابوعوانه و غير ايشان، چنان كه در الكنز (40/4) آمده، روايت نموده‏اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:305.txt">شدّت و سختى حساب (روز قيامت) به گرسنه نميرسد</a><a class="text" href="w:text:306.txt">در خانه‏ هاى پيامبر ص نه چراغى روشن ميگرديد، و نه آتش افروخته ميشد</a><a class="text" href="w:text:307.txt">آنچه از شدّت زندگى به سراغ رسول خدا ص آمد</a><a class="text" href="w:text:308.txt">رسول خدا ص و اصحاب، و گذاشتن  سنگ بر شكم‏هايشان در اثر گرسنگى</a><a class="text" href="w:text:309.txt">قول عائشه (رضي‏ اللَّه  عنها) درباره سيرى</a><a class="text" href="w:text:310.txt">گرسنگى رسول خدا ص ، اهل بيتش ابوبكر و عمر   </a><a class="text" href="w:text:311.txt">گرسنگى على و فاطمه (رضي‏