 ابوبكر در بسيج نمودن اصحاب</a><a class="text" href="w:text:434.txt">حكايت آنچه ميان عمر و عمروبن سعيد اتّفاق افتاد، و گفتار خالد براى برادرش در تاييد فرموده  ابوبكر (رض)</a><a class="text" href="w:text:435.txt">نامه ابوبكر (رض) به اهل يمن براى جهاد فى سبيل‏ اللَّه </a><a class="text" href="w:text:436.txt">خطبه ابوبكر (رض) هنگام حركت ايشان به سوى شام</a><a class="text" href="w:text:437.txt">مشورت عمر(رض) با اصحاب درباره خروج به سوى فارس</a><a class="text" href="w:text:438.txt">عثمان بن عفّان (رض) وترغيب نمودن به جهاد</a></body></html>مشورت نمودن ابوبكر (رض) با بزرگان صحابه در جنگ عليه روم و خطبه موصوف در اين باب
ابن عساكر (126/1) از زهرى از عبداللَّه بن ابى اوفاى خزاعى (رض) روايت نموده، كه وى گفت: هنگامى كه ابوبكر (رض) خواست با روم بجنگد، على، عمر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، سعيد بن زيد، ابوعبيده بن جراحن چهره‏هاى شناخته شده مهاجرين و انصار را، از اهل بدر و غير ايشان، طلب نمود، و آنها نزد وى داخل گرديدند - عبداللَّه بن ابى اوفى ميگويد: من هم در جمله آنها بودم - آن گاه ابوبكر (رض) گفت: نعمت‏هاى خداوند عزوجل شمرده نميشود، و اعمال پاداش آن  را نى تواند برسانيد، حمد و ستايش او راست، كه كلمه تان را جمع نمود، و در ميان تان صلح برقرار ساخت، و به اسلام هدايت تان فرمود: و شيطان را از شما دور گردانيد، و ديگر شيطان طمع اين را ندارد كه به وى شريك بياوريد، (و نه هم طمع اين را دارد) كه خدايى غير از وى اتخاذ نماييد، پس عربها امروز فرزندان يك مادر و پدراند. و من چنين صلاح ديدم كه مسلمانان را به جهاد روم در شام بسيج نمايم، تا خداوند مسلمانان را تأييد نمايد، و كلمه خود را بلند گرداند، البته با در نظر داشت اين كه براى مسلمانان در اين عمل سهم و نصيب وافرى است، چون كسى كه از آنها به هلاكت برسد، به شهادت رسيده و شهيد است، و آنچه نزد خداست، براى نيكان بهتر است، و كسى كه از ايشان زندگى نمايد، درحالى زندگى ميكند كه مدافع دين، و مستوجب ثواب مجاهدين از طرف خداوند ميباشد. اين نظر من است، كه آن را مناسب ديدم، پس هر يكى از شما نظرش را به من بدهد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:44.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن حُصَيْن پدر عِمران (رضي‏ الله  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:45.txt">پيامبر ص و دعوت مردى كه نامش برده نشده است</a><a class="text" href="w:text:46.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن مُعَاويه بن حَيْدَه (رض)</a><a class="text" href="w:text:47.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن عَدِى بن حاتم (رض)</a><a class="text" href="w:text:48.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ذى الجوشن ضبابى (رض)</a><a class="text" href="w:text:49.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بشيربن خَصَاصِيه (رض)</a><a class="text" href="w:text:50.txt">پيامبر ص و دعوت مردى كه از وى نام برده نشده است</a><a class="text" href="w:text:51.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ابوقحافه (رض)</a><a class="text" href="w:text:52.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ابوجهل</a><a class="text" href="w:text:53.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن وليد بن مُغِيره</a></body></html>خطبه عمر(رض) و تأييد نظر ابوبكر (رض) درباره جهاد
بعد عمربن الخطاب (رض) برخاست و گفت: ستايش خدايى راست كه كسى را از خلقش بخواهد به خير اختصاص ميدهد، به خدا سوگند، ما هرگز به سوى چيزى از خير سبقت نجستيم مگر اين كه تو از ما به آن سبقت جستى، و آن فضل خداست، كه به كسى بخواهد آن را ميدهد، و خداوند داراى فضل عظيم و بزرگ است. - به خدا سوگند - من نيز خواستم تو را درباره اى نظر ملاقات كنم كه خودت آن را ابراز داشتى، و تا حال انجام نگرفته بود كه تو آن را متذكر شدى، به دستى كه به صواب رسيده  ايت - خداوند برايت راه رشد و صواب را عنايت فرمايد - ، قطعات سواره را يكى پى ديگرى به طرف آنها بفرست، و مردان را در پى مردان بفرست، و عساكر را يكى از پى ديگرى سوق بده، چون خداوند ناصر دين خود، و عزت دهنده  اسلام و اهل آن است.
 
رأى و نظر عبدالرحمن بن عوف(رض) درباره نوعيت جهاد با توجه به نوعيت روم
بعد از آن عبدالرحمن بن عوف (رض) برخاست و گفت: اى خليفه رسول خدا، اينها روم و بنو اصفراند!! كه حايل آهنين و پناگاه مستحكمى اند. من بر آن نيستم كه بر آنها به يكبارگى حمله كنيم، ولى اسب سواران را ميفرستيم، تا در نقطه‏هاى دور دست سرزمين شان هجوم آورند، و پس به سوى تو برگردند، و چون اين كار را به تكرار عليه آنها انجام بدهند، به آنها ضرر ميرسانند، و اززمين نزديك شان غنيمت به دست ميآورند، و به همين اندازه از دشمن خود اكتفا نمايند، بعد از آن به سرزمين‏هاى يمن و نقاط دور دست ربيعه و مضر بفرست، بعد همه آنها را نزد خود فرا خوان. بعد از آن اگر خواستى خودت با ايشان به جنگ برو، و اگر خواستى به جنگ ايشان بفرست، بعد خاموش شد، و مردم هم خاموش گرديدند.
 
رأى و نظر عثمان(رض) در تأييد نظر ابوبكر(رض) و موافقت بقيه صحابه با نظر عثمان
بعد از آن ابوبكر به آنها گفت: چه نظر داريد؟ عثمان بن عفّان (رض) پاسخ داد: من برآنم كه خودت ناصح اهل اين دينى، و براى آنها مشفق و مهربان هستى و هنگامى نظرى را اتخاد نمودى كه آن را به صلاح عامه ايشان ميبينى، بر جارى ساختن آن تصميم بگير، زيرا تو متهم نيستى. بعد طلحه، زبير، سعد، ابوعبيده، سعيدبن زيد، و كسانى كه از مهاجرين و انصارن در آن مجلس حضور داشتند، گفتند: عثمان راست گفت، نظرى را كه اتخاذ نمودى، آن را جارى نما، و ما مخالفت تو را نميكنيم و متهمت مينماييم، و اين را و مشابه اين را متذكر گرديدند، على (رض) هم در ميان قوم حضور داشت، ولى حرفى نزد.

بشارت دادن على براى ابوبكر، و خوش شدن ابوبكر به گفته على، و خطبه ابوبكر در بسيج نمودن اصحاب
آن گاه ابوبكر (رض) گفت: اى ابوالحسن تو چه نظرى دارى؟ گفت: من بر آن هستم كه اگر خودت به طرف ايشان حركت كنى، و يا اين كه به طرف ايشان ديگرى را بفرستى، ان شاءاللَّه بر ايشان نصرت داده خواهى شد. ابوبكر گفت: خداوند تو را به خير بشارت دهد!! اين را از كجا دانستى؟ گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه ميگفت: «اين دين بر هر كسى كه مخالفتش را كند، غالب و پيروز ميباشد، تا آن كه دين و اهل آن غالب و پيروز گردند». ابوبكر گفت: سبحان‏ اللَّه ، چقدر حديث نيكويى! مرا به اين مسرور ساختى، خداوند مسرورت سازد. سپس ابوبكر (رض) در ميان مردم برخاست، و خداوند را به آنچه اهل آن است، ياد نمود، و بر نبى وى درود فرستاد، و بعد از آن گفت: اى مردم! خداوند با اسلام بر شما نعمت فرمود، و به جهاد شما را عزت بخشيد، و شما را به اين دين بر (اهل) هر دين فضيلت داد، بنابراين اى بندگان خدا، براى جنگ روم در شام آماده شويد، و من بر شما اميرانى را ميگمارم، و براى شما پرچم هايى ميبندم، پروردگارتان را اطاعت كنيد، و از امراى تان مخالفت نكنيد، و بايد نيت تان، نوشيدنى و طعام تان نيكو و خوب شود، زيرا خداوند با كسانى است كه تقوا پيشه نموده‏اند، و نيكوكارند.
 
حكايت آنچه ميان عمر و عمروبن سعيد اتّفاق افتاد، و گفتار خالد براى برادرش در تاييد فرموده  ابوبكر (رض)
ميگويد: مردم ساكت و خاموش شدند، به خدا سوگند جوابى ندادند. آن گاه عمر (رض) 