ه جنگ به دو قسم است</a><a class="text" href="w:text:500.txt">اهتمام و توجه به دعاها در جهاد در راه خدا دعا در وقت بيرون رفتن از قريه  </a><a class="text" href="w:text:501.txt">دعاى پيامبر صل ياللّه عليه و سلم در وقت نمودار شدن در خيبر</a><a class="text" href="w:text:502.txt">دعاى پيامبر ص در واقعه بدر</a><a class="text" href="w:text:503.txt">دعاى پيامبر ص در غزوه‏هاى احد و خندق</a><a class="text" href="w:text:504.txt">دعاى پيامبر ص در غزوه بدر هنگام اشتغال شان به قتال</a><a class="text" href="w:text:505.txt">دعاى پيامبر ص در شب بدر</a></body></html>ذكر در راه خدا  
ذكر صحابه در شب فتح
بيهقى از سعيد بن مسيب روايت نموده، كه گفت: در همان شب فتح كه مردم داخل مكه شدند: پياپى در تكبير و تهليل و طواف بيت مشغول بودند، تا اين كه صبح نمودند. ابوسفيان به هند گفت: آيا بر اين باورى كه اين از جانب خداست؟ گفت: آرى، اين از جانب خداست. ميگويد: بعد از آن ابوسفيان صبح نمود، و صبحگاهان نزد رسول خدا ص رفت، رسول خدا ص گفت: «تو به هند گفتى: آيا بر اين باورى كه اين از جانب خداست؟ گفت: آرى، اين از جانب خداست». ابوسفيان گفت: شهادت ميدهم كه تو بنده خدا و رسول وى هستى، سوگند به ذاتى كه (ابوسفيان)  به آن سوگند ياد ميكند، اين قول مرا هيچ انسانى غير از هند نشنيده بود. اين چنين در البدايه (304/4) آمده. و اين را ابن عساكر از سعيد به مثل آن، چنان كه در الكنز (297/5) آمده، روايت نموده، و گفته است: سند آن صحيح است.
 
ذكر صحابه در وقت صعود به واديى در غزوه خيبر
بخارى از ابوموساى اشعرى (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص به جنگ خيبر رفت - يا اين كه گفت: وقتى كه رسول خدا ص به طرف خيبر روى آورد - مردم به واديى فراز شدند، و صداهاى خويش را به تكبير بلند نمودند: (اللَّه اكبر، لااله الااللَّه)، رسول خدا ص فرمود: «بر نفس‏هاى خود رحم كنيد، شما كر و غايب را فرا نميخوانيد، شما شنواى قريب را كه همراه تان است فرا ميخوانيد». و من در پشت سوارى رسول خدا ص بودم، وى مرا شنيد كه ميگفتم: (لا حول و لا قوه  الا باللَّه). گفت: «اى عبداللَّه بن قيس»( عبداللَّه بن قيس نام ابوموساى اشعرى است.)  گفتم: لبيك اى رسول خدا، گفت: «آيا تو را به كمله‏اى از گنج بهشت دلالت نكنم». گفتم: بلى، اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت. فرمود: (لا حول و لا قوه  الا باللَّه). اين را بقيه جماعت نيز روايت كرده‏اند. و درست اين است كه اين در بازگشت ايشان از خيبر اتفاق افتاده  است، چون ابوموسى بعد از فتح خيبر آمده بود. اين چنين در البدايه  (213/4) آمده  است.
 
تكبير و تسبيح صحابه در وقت بالا رفتن و پايين آمدن
بخارى از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: ما وقتى كه بلند ميشديم تكبير ميگفتيم، و وقتى كه پايين ميآمديم تسبيح ميگفتيم. و در روايت ديگرى نزدى وى، از جابر آمده كه گفت: ما وقتى كه بلند ميشديم، تكبير ميگفت‏يم، و وقتى كه فرود ميآمديم تسبيح ميگفتيم. و اين را همچنين نسائى در اليوم والليله از جابر به ماند آن، چنان كه در العينى (36/7) آمده، روايت نموده  است.
 
قول ابن عمر درباره اين كه جنگ به دو قسم است
ابن عساكر از ابن عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: مردم در جنگ به دو بخش تقسيم‏اند: بخشى از آنها كسانى اند، كه بيرون شده‏اند و ذكر خدا را توأم با متوجّه ساختن ديگران به آن زياد ميگويند، و از فساد در حركت اجتناب ميورزند، و با رفيق خود همكارى و تعاون مينمايند، و مال‏هاى خوب خود را انفاق ميكنند، و آنها به آنچه كه از اموال خويش انفاق و مصرف نموده‏اند، خوشحال‏تر از آنچه هستند  كه از دنياى خويش استفاده و كسب نموده‏اند، و چون در جاهاى قتال قرار گيرند، از خداوند در آن موقع از اين حيا مينمايند، كه مبادا به شكى در قلب‏هاى شان، و يا عدم نصرت و يارى مسلمانان پى ببرد، و چون به دزدى (از مال غنيمت) قادر شوند، قلب‏ها و اعمال شان را از آن پاك مينمايند، و شيطان نتوانسته است كه ايشان را در فتنه اندازد و يا قلب‏هاى شان صحبت كند، توسط اينهاست كه خداوند دين خود را عزت ميبخشد، و دشمنش را خوار و ذليل ميسازد. اما بخش دوم: كسانى اند كه خارج شده‏اند، ولى خدا را به كثرت ياد ننموده ‏اند و ديگران را به آن متوجه نساخته‏اند، و از فساد خود دارى ننموده‏اند، و مال‏هاى خويش را، جز به كراهت و دلتنگى انفاق ننموده‏اند، و آنچه را از اموال خويش انفاق و مصرف كرده‏اند، آن را خسارت پنداشته‏اند، و اين را شيطان به آنها گفته است، و چون در جاهاى قتال باشند، همراه آخر آخر، و كسى كه كسى را يارى نميرساند، ميباشند، و سر كوه‏ها را محكم گرفته، ميبينند كه مردم چه ميكند، و چون خداوند فتح را نصيب فرمود، از شديدترين افراد در دروغگويى در صحبت در ميان هم ميباشند، و چون به دزدى (در مال غنيمت) قادر شوند، در آن بر خداوند جرأت ميكنند، و شيطان به آنها ميگويد: اين غنيمت است، و اگر ايشان را فراخى زندگى رسد، گردن كشى مينمايند، و اگر ايشان تنگى و سختى رسد شيطان آنها را با متاع و عرض (دنيا) در فتنه مياندازد، براى آنها چيزى هم از اجر و پاداش مؤمنين نيست، غير از اين كه اجسادشان، با جسم‏هاى مومنين است، و حركت شان با حركت آنها، ولى نيت‏ها و اعمال ايشان از هم مختلف اند، تا اين كه خداوند ايشان رادر روز قيامت جمع كند، و سپس در ميان شان جدايى مياندازد. اين چنين در الكنز )290/2( آمده  است.
اهدا
ترجمه فارسى اين كتاب پر ارج و گرانبها را:
 
به ملّت مسلمان و مجاهد افعانستان، كه با جهاد اسلامى  و رهايى بخش خود، افسانه شكست ناپذيرى روس و ايادى مزدور آن را به مدد پروردگار درهم شكست، و با از هم گسستن بلوك كمونيزم و رژيم‏هاى ديكتاتورى، بسا ملّت‏هاى دربند و اسارت را از قيد رهانيد، و با تغيير دادن بسا ملاك‏ها و معيارهاى نادرست، در تعيين مقدّرات ملّت‏ها، پديده پيروزى مشت بر شمشير را به اثبات رسانيد، و با تغيير دادن جغرافياى جهان، موجى از آزادى خواهى و جنبش‏هاى اسلامى را در جهان به راه انداخت.
و به همه جانبازان مخلص، و پيكار گرانى كه شب و روز خود را، با تلاش و مجاهدت‏هاى پيگير و خستگى‏ناپذير براى برپايى دين خدا، و اقامه حكومت عدل الهى در روى زمين، به ويژه در كشور به خون غنوده افغانستان سپرى كردند.
و به هر برادر و خواهر مسلمانى كه در هر گوشه جهان زندگى به سر مى‏برد، و به اين زبان سخن مى‏گويد، اهدا و تقديم مى‏كنيم.
به اميد اين كه، اين عمل ناچيز و اندك، شمع هدايتى فرا راه زندگى آنها بوده، و رهگشايى به سوى معرفت و شناخت دين مقدّس اسلام باشد. 
مركز ترجمه التراث الاسلامى
پيامبر ص و دعوت مردى كه از وى نام برده نشده است
 ابويعلى از حرب بن سُرِيْج روايت نموده كه گفت: مردى از بَلْعَدَوِيَه به من خبر داده گفت: پدربزرگم به من خبر داد كه: به مدينه رفته و در دره‏اى پايين شدم، ديدم كه دو مرد يك بز را با خود دارند، و خريدار به فروشنده مي‏گويد: در فروش اين همراهم خوبى كن، مي‏گويد: با خود گفتم: همان هاشمي كه مردم را گمراه نموده آيا اين همان است؟ او مي‏افزايد: متو