ل خدا ص به طرف مردم ملتفت شده فرمود: «آيا (كسى از شما) وى را ديده؟»... و حديث را به مثل آن چنان كه، در المشكوه  (ص328) آمده، متذكر گرديده  است.
 
حراست و نگهبانى ابوريحانه، عمار و عبّاد 
در (ص82) حديث ابوريحانه در «تحمل شدّت سرما» گذشت، كه در آن آمده بود: رسول خدا ص فرمود: «كى امشب از ما حراست و نگهبانى ميكند، من برايش دعايى ميكنم كه فضل آن را به دست ميآورد»، آن گاه مردى از انصار برخاست و گفت: من، اى رسول خدا، فرمود: «تو كيستى» گفت: فلان. فرمود: «نزديك شو»، وى نزديك گرديد، و رسول خدا ص لباس وى را گرفت، و دعا را آغاز نمود. هنگامى كه شنيدم، گفتم: من هم مرد (اين كار) هستم. گفت: «تو كيستى» گفت: ابوريحانه. ميافزايد: آن گاه برايم دعايى پاين‏تر از دوستم نمود، و بعد از آن گفت: «بر چشمى كه در راه خدا حراست نموده باشد، آتش حرام گردانيده شده  است». اين را امام احمد، نسائى، طبرانى و بيهقى روايت نموده‏اند. و در حديث جابر (رض) كه در بخش نماز در راه خدا گذشت آمده: پيامبر ص فرمود: «كى از ما امشب حراست مينمايد؟» آن گاه مردى از مهاجرين و مردى از انصار حاضر شدند، پيامبر ص فرمود: «در دهانه گردنه اين دره باشيد»، و آن دو تن: عماربن ياسر و عبادبن بشر بودند... و حديث را به طول آن متذكر شده. اين را ابن اسحاق و غير وى روايت نموده‏اند.
 
تحمل امراض درجهاد و بيرون رفتن در راه خدا  
قصّه ابى بن كعب و دعايش براى تحمل تب
ابن عساكر از ابوسعيد (رضى اله عنه) و او از رسول خدا ص روايت نموده، كه گفت: «هر چيزى كه براى مؤمن در جسدش برسد، خداوند توسط آن، از گناهان وى محو مينمايد». ابى بن كعب (رض) گفت: خداوندا، من از تو ميخواهم كه تا ملاقاتت تب هميشه در پهلوانى با جسد ابى بن كعب باشد، و او را از نماز، روزه، حج، عمره و جهاد در راه تو منع نكند. وى را در همانجايش تب سوار گرديد، و تا مرگ از وى جدا نشد. موصوف در همان حالت به نماز حاضر ميشد، روزه ميگرفت ،حج مينمود، عمره به جاى ميآورد و غزا ميكرد.
و همچنين نزد وى و امام احمد و ابويعلى از ابوسعيد (رض) روايت است كه فرمود: مردى گفت: اى رسول خدا، آيا اين امراضى را كه به ما ميرسد ديده‏اى، براى ما در آنها چيست؟ فرمود: «كفّاره و محو كننده‏اند»، ابى به او گفت: اگرچه كم باشد؟ فرمود: «اگر خارى و مافوق آن هم باشد». (راوى) ميگويد: آن گه ابى بر نفس خود دعا نمود، كه تب از وى تا نمرده  است، جدا نشود، و اين كه وى را از حج، عمره، جهاد فى سبيل‏ اللَّه  و نماز فرضى در جماعت مشغول ننموده و باز ندارد. او را تا اين كه در گذشت اگر انسانى لمس مينمود، گرمى اش را احساس ميكرد. اين چنين در الكنز (153/2) آمده. در الاصابه  (20/1) ميگويد: اين را امام احمد، ابويعلى و ابن ابى الدنيا روايت نموده‏اند، و ابن حبان آن را صحيح دانسته، و طبرانى آن را به نقل از ابى بن كعب به معناى آن روايت نموده، و اسنادش حسن است. و اين را ابن عساكر، چنان كه در الكنز (2/7) آمده روايت نموده  است، و ابونعيم در الحليه  (255/1) از ابى بن كعب به معناى آن را روايت كرده  است.
 
نيزه خوردن و جراحت برداشتن در جهاد در راه خدا  
جراحت پيامبر خدا ص
بخارى (ص98) از جندب بن سفيان (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه رسول خدا ص راه ميرفت، سنگى به او رسيد و افتاد، و بر اثر آن انگشتش مجروح شد.
آنگه فرمود: 
هل انت الا اصبع دميت
و فى سبيل‏ اللَّه  ما لقيت
ترجمه: «تو فقط انگشتى هستى كه از تو خون ميريزد، و آنچه را با آن مواجه شدى در راه خدا بود».
و در (ص27) در ذكر «پيامبر خدا ص و تحمل سختي ‏ها و اذيت» در حديث انس (رض) گذشت كه: دندان رباعى رسول خدا ص در روز احد شكست و سرش زخم برداشت... حديث را متذكر شده. اين را بخارى و مسلم و غير ايشان روايت نموده‏اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:529.txt">جراحت طلحه بن عبيداللَّه و عبدالرحمن بن عوف</a><a class="text" href="w:text:530.txt">جراحت انس بن نضر</a><a class="text" href="w:text:531.txt">جراحت جعفر بن ابى طالب</a><a class="text" href="w:text:532.txt">جراحت سعدبن معاذ</a><a class="text" href="w:text:533.txt">مورد اصابت قرار گرفتن چشم ابوسفيان در روز طائف</a><a class="text" href="w:text:534.txt">هدف قرار گرفتن چشم قتاده بن نعمان و رفاعه بن رافع در روز بدر</a><a class="text" href="w:text:535.txt">قصّه رافع بن خديج و دو مرد از بنى عبدالاشهل</a><a class="text" href="w:text:536.txt">جراحت براء بن مالك و رفتن گوشت استخوان هايش</a><a class="text" href="w:text:537.txt">پيامبر ص و آرزوى كشته شدن در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:538.txt">عمر (رض) و آرزوى شهادت</a></body></html>جراحت طلحه بن عبيداللَّه و عبدالرحمن بن عوف
و در (ص27) در حديث عائشه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) نزد طيالسى گذشت، كه وى گفت: ابوبكر (رض) چون روز احد ياد ميشد، ميگفت: آن روزى است كه همه‏اش براى طلحه است، بعد از آن شروع به صحبت مينمود... و حديث را متذكر شده، و در آن آمده: آن گاه به رسول خدا ص رسيديم كه دندان رباعى اش شكسته بود، و در رويش زخم برداشته بود، و درگونه‏اش دو حلقه ازحلقه‏هاى زره داخل گرديده بود، رسول خدا ص فرمود: «به حساب دوست تان برسيد» - هدفش طلحه (رض) بود كه خون ضايع كرده بود -... و حديث را متذكر شده، و در آن آمده: بعد از آن نزد طلحه در بعض آن حفره‏ها آمديم، و متوجه شديم كه هفتاد و چند نيزه، تير و ضربه (كارى شمشير) خورده  است، و انگشتش قطع گرديده  است، و به كارش رسيدگى نموديم.
ابونعيم از ابراهيم بن سعد روايت نموده، كه گفت: به من خبر رسيد كه عبدالرحمن بن عوف (رض) در روز احد بيست و يك زخم برداشته بود، و در پايش هم زخم خورده بود كه بر اثر آن ميلنگيد. اين چنين در المنتخب (77/5) آمده  است.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن وليد بن مُغِيره
اسحاق بن راهَوَيه از ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده كه: وليد بن مغيره نزد پيامبر خدا ص آمد. رسول خدا ص قرآن را برايش تلاوت نمود، (قرآن بر وى تأثير گذاشت)، و گويى كه وى در مقابل آن نرم گرديد. اين خبر به گوش ابوجهل رسيد، و او با شنيدن اين خبر نزد وليد بن مغيره آمده گفت: اى عمو، قوم تو مي‏خواهند برايت مال جمع نمايند. وليد از ابوجهل پرسيد: چرا؟ ابوجهل پاسخ داد: تا آن را به تو بدهند، چون نزد محمّد به خاطر به دست آوردن مال رفته و تطميمع شده‏اى. وليد گفت: قريش مي‏داند كه من از همه آنان مالدارتر هستم، ابوجهل به او گفت: پس درباره وى چيزى بگو تا به قومت برسد و آنها بدانند كه تو اكنون هم، منكر وى هستى. وليد پرسيد: چه بگويم؟ به خدا سوگند، در ميان شما هيچ كسى به اشعار، رجز و قصيده آن و اشعار جن از من زيادتر عالم نيست. به خدا قسم، چيزهايى كه وى مي‏گويد به هيچ يكى از اين‏ها شباهت ندارد، و به خدا سوگند، در سخنى كه مي‏گويد شرينى و حلاوتى وجود دارد، و آن سخنان از رونق و حسن ويژه‏اى برخوردار است. ابتداى آن ميوه دار، و پايانش گوارا و شيرين است، و سخنى است كه بلند مي‏شود، و چيزى ديگرى بالاتر و بلندتر از آن نمي‏تواند باشد و پايين‏تر ازخود را نابود مي‏سازد. ابوجهل گفت: قومت تا آن وقت از تو راضى نمي‏شوند كه درباره وى چيزى نگويى. ول