 چنين در كنزالعمال (260/1) آمده است.
و همچنين نزد احمد و عبد بن حُمَيد از فَرْوَه (رض) روايت است كه گفت: نزد پيامبر خدا ص آمده گفتم: اى پيامبر خدا ص من با كسانى از قومم كه روى آورده‏اند بر ضد آنهايى كه روى گردانيده‏اند مي‏جنگم؟ پيامبر خدا ص فرمود: «بلى، با روى آورده قومت بر ضد متمردان آن بجنگ». چون از نزدش برگشتم، مرا فراخوانده گفت: «با آنها تا اين كه به اسلام دعوت نكرده‏اى نجنگ». بعد پرسيدم: اى پيامبر خدا ص درباره سبأ چه فكر ميكنى؟ اين نام كدام وادى يا كوه است؟ يا چيز ديگرى؟ پيامبر خدا ص پاسخ داد: «نه، بلكه او مردى از عرب بوده كه ده فرزند داشت».... و حديث را متذكر شده. اين اسناد اگرچه در آن ابو حباب   كلبى است، و درباره وى چيزهايى گفته‏اند، يك اسناد حسن مي‏باشد، زيرا اين حديث را ابن جرير از ابوكَرِيب از عبقرى  از اسباط ابن نصر از يحيى‏بن هانى مرادى از عمويش و يا از پدرش كه اسباط در اين مورد شك نموده - نيز روايت كرده و مي‏گويد: فَرْوَه بن مُسَيْك نزد پيامبر خدا ص پيش شد.... و حديث را متذكر شده، اين چنين در تفسير ابن كثير (531/3) آمده است.

ترغيب پيامبر ص و يارانش به انفاق و علاقمندى شان به آن  
ترغيب پيامبر ص به انفاق حديث جرير (رض) در اين باره
مسلم، نسائى و غير ايشان از جرير (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: در آغاز روز با پيامبر ص نشسته بوديم، كه يك قوم برهنه و پاى لوچ با لباس‏هاى پشمين خط دار - يا عباء - در حالى كه شمشيرهاى شان را بر گردن آويخته بودند، و اكثرشان، بلكه همه آنها از "مضر" بودند، نزدش آمدند، آن گاه رنگ چهره پيامبر خدا ص با ديدن فقر و فاقه دامنگير ايشان، تغيير نمود. پيامبر ص داخل گرديد، و باز بيرون رفت، و به بلال (رض) دستور داد، و او اذان و اقامه گفت: و رسول خدا ص نماز گزارد، و بعد از آن بيانيه‏اى ايراد نموده گفت: 
[يا ايهاالناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة]تا به آخر آيه [ان‏ اللَّه  كان عليكم رقيبا]. (النساء:1)
ترجمه: «اى مردم! از همان پروردگارتان بترسيد كه شما را از نفس واحد آفريد... خداوند بر شما نگهبان است».
و آيه‏اى را كه در [سوره] حشر است.
[اتقو اللَّه  ولتنظر نفس ما قدمت لغد]. (الحشر:18)
ترجمه: «از خداوند بترسيد، و هر كس بايد ببيند كه براى فردا چه فرستاده است؟»
بايد هر كس از دينار خود، از درهم خود، از لباس خود، از صاع  (پيمانه‏اى است معادل سه كيلو گرم.)گندم خود و از صاع خرماى خود صدقه بدهد، حتى گفت: ولو به نصف خرمايش هم».
[راوى] مي ‏گويد: آن گاه مردى از انصار كيسه‏اى از پول را آورد، كه نزديك بود، دستش از حمل آن عاجز آيد، بلكه عاجز آمد. مي ‏گويد: بعد از آن مردم پيگيرى نموده [و صدقه‏هاى خويش را آوردند]، تا اين كه دو خرمن از نان و لباس ديدم، و ديدم كه روى پيامبر خدا ص نورافشانى مي ‏كند، گويى كه آب طلا داده شده باشد. آن‏گاه پيامبر خدا ص فرمود: «كسى كه در اسلام روش نيكى را بنيان‏گذارى كند، براى وى اجر آن، و اجر كسى است كه بعد از وى به آن عمل كند، بدون اين كه از اجرهاى شان چيزى كم شود، و كسى كه در اسلام روش بدى را پايه گذارى نمايد بر وى گناه آن، و گناه كسى است كه بعد از او بدان عمل كند، بدون اين كه از گناهان شان چيزى كاسته شود». اين چنين در الترغيب (53/1) آمده است و حديث ترغيب پيامبر ص به انفاق در راه خداوند (جل جلاله) قبلا گذشت.
 
حديث جابر (رض) در اين باره
حاكم از جابر - كه آن را صحيح دانسته - روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص روز چهارشنبه نزد بنى عمروبن عوف تشريف آورد، و حديث را متذكر شده، تا اين كه گفت: «اى گروه انصار»، گفتند: لبّيك، اى پيامبر خدا، فرمود: «در جاهليّت، آن گاه كه خدا را عبادت نمي ‏كرديد، تكليف را متحمّل مي ‏شديد، و در مال‏هاى خويش كار پسنديده انجام مي ‏داديد، و به مسافر [يارى] مي ‏نموديد، تا اين كه خداوند به اسلام و پيامبرش بر شما منت گذاشت، و حالا شما مالهايتان را قلعه بند مي ‏كنيد؟! در آنچه ابن آدم مي ‏خورد، اگر است، و در آنچه درنده و پرنده مي ‏خود، اجر است». مي ‏گويد: آن گاه قوم برگشت، و هر يك از آن‏ها سى دروازه براى باغ خود گشوده بود. اين چنين در الترغيب (156/4) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:873.txt">بيانيه پيامبر ص در فضيلت سخاوت و مذمّت بخل</a><a class="text" href="w:text:874.txt">رغبت و علاقمندى پيامبر ص و يارانش به انفاق  </a><a class="text" href="w:text:875.txt">حديث جابر (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:876.txt">حديث ابن مسعود درباره امر نمودن رسول خدا ص به بلال براى انفاق</a><a class="text" href="w:text:877.txt">حديث انس (رض) درباره آنچه ميان پيامبر ص و خادمش اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:878.txt">حكايت على (رض) از آنچه ميان عمر (رض) و مردم درباره اضافگى مالى اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:879.txt">حكايت تقسيم مال در ميان مسلمين و آنچه ميان عمر و على (رضي الله عنهما) در اين باره اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:880.txt">حكايت ام سلمه (رضي الله عنها) با پيامبر ص در انفاق مال</a><a class="text" href="w:text:881.txt">حديث سهل بن سعد (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:882.txt">حديث عبيد اللَّه  بن عباس در انفاق مال</a></body></html>بيانيه پيامبر ص در فضيلت سخاوت و مذمّت بخل
ابن عساكر از انس بن مالك (رض) روايت نموده،  كه گفت: در خطبه اولى كه پيامبر ص ايراد نمود، بر منبر بالا رفت، و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
«اى مردم، خداوند اسلام را دين شما انتخاب نموده است، بنابراين يارى و هم صحبتى اسلام را با سخاوت و اخلاق نيكو بهتر سازيد. آگاه باشيد، سخاوت درختى است از جنت، و شاخه‏هاى آن در دنياست، اگر كسى از شما سخى باشد، هميشه به شاخه‏اى از آن در دنيا تعلّق دارد، تا اين كه خداوند به بهشت وارد مي ‏كند. و آگاه باشيد كه بخل درختى است در دوزخ، و شاخه‏هاى آن در دنياست و اگر كسى از شما بخيل باشد، هميشه به شاخه‏اى از آن تعلّق دارد، تا اين كه خداوند وارد آتشش كند. - دو باره گفت: - سخاوت براى خدا، سخاوت براى خدا». اين چنين در كنزالعمال (310/3) آمده است.
 
رغبت و علاقمندى پيامبر ص و يارانش به انفاق  
حديث عمر (رض) در اين باره
ترمذى از عمر (رض) روايت نموده كه: مردى نزد پيامبر خدا ص آمد، و از وى طلب نمود تا به او [چيزى بدهد] پيامبر ص گفت: «چيزى ندارم كه به تو بدهم، وليكن چيزى به نام من بخر، وقتى كه چيزى برايم آمد، آن را مي ‏پردازم». آن گاه عمر (رض) گفت: اى پيامبر خدا ص [آنچه داشتى] به او دادى، و تو را خداوند به آنچه توانش را ندارى مكلّف نساخته است، پيامبر ص اين قول عمر (رض) را نپسنديد، آن گاه مردى از انصار گفت: اى رسول خدا انفاق كن، و از صاحب عرش از كمي  و نيازمندى هراس نكن. پيامبر خدا ص تبسّم نمود، وخوشى در رويش به خاطر گفته انصارى دانسته شد و گفت: «به اين مأمور شده‏ام». اين چنين در البدايه (56/6) آمده است. و آن را همچنين بزار، ابن جرير، خرائطى در مكارم الاخلاق و سعيدبن منصور، چنان كه در الكنز (42/4) آمده، روايت نموده‏ اند. هيثمي  (242/10) مي ‏گويد: اين را بزار روايت نموده