أثير پذيرى مي‏نويسد، و به همان اندازه كه خود در ماده و معناى آن زندگى مي‏كند، مؤثّر و قوى مي‏باشد - با ثبوت اين اصل - من تأكيد مي‏كنم كه كتاب، مؤثّر و كامياب است، چون مؤلّف اين كتاب را از عقيده و حماسه، و لذت و عاطفه خود نوشته، و محبّت صحابه (رض)با خون و گوشت وى خلط شده، و بر مشاعر و تفكّرش مستولى بود، و او خود در اخبار و احاديث آنها مدّت طولانى را به سر برده است، و اكنون پيوسته در آن زندگى به سر مي‏برد، و از سرچشمه‏هاى آن سيراب مي‏گردد، خداوند (جل جلاله) در مدّت و زمان حيات وى زيادت عنايت فرموده، و در زندگيش بركت اندازد.
اگر چه اين كتاب به نوشتن ديباچه و يا تقريظ از طرف كسى مانند من - به خاطر بزرگى و اخلاق مؤلّفش - نيازى نداشت، چون وى - آن طور كه من مي‏پندارم و مي‏دانم - موهبت الهى، نيكى اى از نيكى‏هاى زمان در قوّت ايمان، و قوّت دعوت و بريدن از همه چيز و همنشين و همراه شدن با دعوت و فانى شدن در راه آن است، كه امثال وى جز پس از مدّت‏هاى مديدى پيدا نمي‏شود، و او خود اكنون حركت و جنبش دينى را رهبرى مي‏كند كه از قوى‏ترين حركت‏ها، و وسيع‏ترين و پرنفوذترين آن در تأثير بر نفس‏ها مي‏باشد، ولى بدين خاطر بود تا مرا با اين عمل عزّت بخشد، و من نيز خواستم كه در اين عمل بزرگ نصيب و سهمي داشته باشم، و اين كلمه را به اميد تقرّب به خداوند (جل جلاله) نوشتم، خداوند (جل جلاله) خود اين كتاب را قبول و به بندگانش آن نفع و بهره را برساند.
 
ابوالحسن على الحسنى الندوى
سهار نپور 2 رجب 1378 ه.
پيامبر ص و رها ساختن اسيرانى كه بدون دعوت در قتال به چنگ مسلمانان افتاده بودند
 بيهقى (107/9) از اُبَى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: اسيرانى از لات و عَزّى  نزد پيامبر خدا ص آورده شد(هدف قومي است كه در نزديك اين دو بت اقامت داشتند.)، راوى گويد: پيامبر خدا ص در وقت ديدن اسيران پرسيد: «آيا اينها را به اسلام دعوت نموده بوديد؟» پاسخ دادند: نه، آن گاه پيامبر ص از اسيران پرسيد: «آيا اينها شما را به اسلام دعوت نمودند؟» گفتند: خير، بنابراين پيامبر خدا ص فرمود: «اينها را رها كنيد تا دوباره به جاهاى امن خود برگردند»، بعد اين دو آيه را تلاوت نمود:
(اِنَّا أرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيْراً. وَ دَاعِياً اَلَى‏ الله  بِاَذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُنِيْراً). (الاحزاب: 47 -46)
ترجمه: «ما تو را به عنوان گواه، بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاده‏ايم. و تو را به عنوان دعوت كننده به سوى خدا به حكم او و چراغ درخشان روان كرده‏ايم».
(وَ أَوْحى اِلي هذا الْقُرْآنُ لاِنُذْرِكُم بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ، أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ‏ الله  آلِهَه أُخْرى). (الانعام: 19(
ترجمه: «و اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آن‏ها مي‏رسد، انذار كنم، آيا به راستى شما گواهى مي‏دهيد كه معبودان ديگرى با خداست؟» 
و آيه را تا آخرش قرائت كرد. بيهقى مي‏گويد: رَوْح بن مسافر ضعيف مي‏باشد. و نزد حارث از طريق واقدى، چنان كه در الكنز )297/2( آمده، روايت است كه: پيامبر ص دسته‏اى از مجاهدين را به طرف لات و عزى فرستاد، آنها بر قريه‏اى از عربها هجوم بردند، و افراد جنگى و اولاد آنها را (به شكل دسته جمعى) به اسارت خود درآوردند، اسير شدگان عرض نمودند: اى پيامبر خدا، اينها بدون اين كه ما را دعوت كنند برما هجوم آوردند، پيامبر ص اين قضيه را از اشتراك كنندگان در سريه جويا شد، و آنها نيز گفته‏هاى اسيران را تأييد نمودند، پيامبر ص فرمود: «اينها را رها نموده و دوباره به جاهاين امن شان برگردانيد و بعد ايشان را دعوت كنيد).
   
حكايت ابن عمر (رض) وقتى كه به جحفه فرود آمد
ابونعيم در الحليه (297/1) از سعيدبن ابى هلال روايت نموده  كه عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) به جحفه  در حالى پايين آمد كه مريض بود. گفت: من ماهى اشتها دارم، و برايش ماهى جستجو نمودند، جز يك ماهى (برايش) ديگر نيافتند، خانمش صفيه بنت ابى عبيد ان را گرفت و آماده ساخت، و بعد آن را به او تقديم داشت، در اين هنگام مسكينى آمد و نزد وى ايستاد، از عمر رضى‏ اللَّه  عنهما به او گفت: اين را بگير. فاميلش به وى گفت: سبحان‏ اللَّه ، ما را به رنج انداختى، همراه مان توشه هست از آن به وى مي ‏دهيم؟! گفت: عبد اللَّه  اين را دوست مي ‏دارد. و اين را همچنان از طريق عمربن سعد مانند آن روايت نموده، و در آن آمده است: خانمش گفت: به وى يك درهم مي ‏دهيم. وآن برايش بهتر و با نفع‏تر از اين است، و تو خواهش و اشتهايت را از من ماهى برآور پاسخ داد: اشتهايم همان است كه مي ‏خواهم. اين را همچنين از طريق نافع روايت كرده. و ابن سعد (122/4) اين را از حيبيب بن (ابى) مرزوق وبا زيادى به معناى آن روايت نموده است.
 
ابوطلحه و صدقه نمودن بيرحاء
شيخين - [بخارى و مسلم] - از انس (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: ابوطلحه (رض) در جمله انصار مدينه خرما دارترين آن‏ها بود، و محبوب‏ترين مال هايش نزدش بيرحاء  بود، كه در مقابل مسجد موقعيت داشت و پيامبر خدا ص در آن داخل مي ‏شد و از آب گوارايى كه در آنجا بود مي ‏نوشيد. انس مي ‏گويد: هنگامي  اين آيه نازل باشد.
[لن تنالوا البر حتى تنتفوا مما تحبون]. (آل عمران: 92)
ترجمه: «تا آن كه از آنچه دوست مي ‏داريد خرج نكنيد، هرگز (كمال) خير را به دست نمي ‏آوريد».
ابو طلحه به سوى رسول خدا ص برخاست و گفت: اى پيامبر خدا، خداوند تبارك و تعالى مي ‏گويد:: [لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون].، و محبوب‏ترين مالهايم برايم بيرحاء است، آن براى خدا صدقه باشد:، و من نيكى آن و پس انداز شدنش را نزد خدا مي ‏خواهم، بر اين اساس، تو اى پيامبر خدا آن را همانجايى كه خدا به تو نشان داده قرار بده مي ‏گويد: پيامبر خدا ص گفت: «بخ، آن مالى است سودمند!» اين چنين در الترغيب (140/2) آمده است، و در صحيح بخارى بعد از آن افزوده است: «آنچه راگفتى، شنيدم، من بر آن هستم كه آن را به اقربا بدهى». ابوطلحه گفت: همين طور مي ‏كنم اى رسول خدا، و آن را ابوطلحه در ميان اَحارب و پسرعموهايش تقسيم نمود.
 
زيدبن حارثه (رض) و صدقه نمودن اسبش
سعيد بن منصور، عبدبن حميد، ابن المنذر و ابن ابى حاتم از محمّدبن مكدر روايت نموده‏ اند كه گفت: هنگامي  كه اين آيه نازل شد: 
[لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون]. (آل عمران: 92)
ترجمه: «تا آن كه از آنچه دوست مي ‏داريد، خرج نكنيد، هرگز (كمال) خير را به دست نمي ‏آوريد».
زيد بن حارثه اسبش را كه به آن «شبله» گفته مي ‏شد، و هيچ مالى از آن برايش محبوب‏تر نبود، آورد و گفت: اين صدقه باشد، رسول خدا ص آن را پذيرفت، و پسرش اسامه (رض) را بر آن سوار نمود، و رسول خدا ص اثرى از اين عمل در روى زيد ديد و گفت: «خداوند آن را از تو قبول نمود». اين را ابن جرير از عمروبن دينار مانند آن روايت نموده، و عبدالرزاق و ابن جرير از ايوب به معناى آن را، چنان كه در الدارالمنثور (50/2) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
گفتار ابوذر: در مال سه شريك است
و ابونعيم در الحل