ت و او مرد فاجريست». و در حالى كه مكرز با پيامبر ص صحبت مي‏نمود، سهيل بن عمرو آمد.
    
فضايل امت پيامبر ص
نزد احمد، بزار و طبرانى از عماربن ياسر (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «مثال امتم مانند باران است، دانسته نمى‏شود كه اول آن خير است، يا آخرش». 
 و بزار از عبد اللَّه  بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: «خداوند ملائك سياحى دارد كه سلام امتم را برايممي ‏رسانند،مي ‏گويد: و رسول خدا ص فرمود: زندگى‏ام براى تان بهتر است كه صحبت مي ‏كنيد  و براى‏تان صحبتمي ‏شود ، و وفاتم براى تان بهتر است كه اعمالتان برايم عرضهمي ‏شود، وقتى خير ببينم خدا رامي ‏ستايم، و وقتى شر را ببينم از خداوند براى تان مغفرتمي ‏خواهم». 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1252.txt">عذاب اين امت در دنيا قتل است</a><a class="text" href="w:text:1253.txt">احاديث درباره وعيد قتل يك مسلمان</a><a class="text" href="w:text:1254.txt">ايراد گرفتن پيامبر ص بر اسامه و بعضى اصحابش به خاطر كشتن كسى كه كلمه شهادت را بر زبان آورد</a><a class="text" href="w:text:1255.txt">اعراض پيامبر ص بر بكربن حارثه</a><a class="text" href="w:text:1256.txt">روى گردانيدن پيامبر ص از قاتل مؤمن</a><a class="text" href="w:text:1257.txt">نزول آيه درباره كشته شدن مردى به دست مقداد  كه كلمه شهادت به زبان آورده بود</a><a class="text" href="w:text:1258.txt">كشته شدن عامربن اضبط به دست مُحَلِّم بن جَثّامه و پيامد آن براى محلم</a><a class="text" href="w:text:1259.txt">قصه بيرون انداختن زمين مردى را كه مؤمنى را كشته بود</a><a class="text" href="w:text:1260.txt">قصه خالدبن وليد با بنى جَذِيمه</a><a class="text" href="w:text:1261.txt">آنچه ميان پيامبر ص و صخر احمسى اتفاق افتاد</a></body></html>عذاب اين امت در دنيا قتل است
بيهقى از ابوبرده روايت نموده، كه گفت: نزد ابن زياد نشسته بودم و عبد اللَّه  بن يزيد (رض) هم نزدش بود، كه سرهاى خوارج آوردهمي ‏شد، و وقتى سرى رامي ‏گذرانيدند مي ‏گفتم: به آتش. به من گفت: اى برادرزاده اينطور مكن، چون من از رسول خداص شنيدم كه مي ‏گفت: «عذاب اين امت در دنيامي ‏باشد».( اين چنين در الكنز (85/3) آمده است. و ابونعيم اين را در الحليه (308/8) از ابوبرده به مانند آن روايت كرده، و لفظ آن در مرفوع چنين است: «خداوند عذاب اين امت را در دنيا، قتل گردانيده است». و طبرانى اين را در الكبير والصغير به اختصار روايت نموده، و همچنان در الأوسط، و رجال الكبير، چنانكه هيثمى (225/7) مى‏گويد: رجال صحيح‏اند. و نزد طبرانى از ابوبرده (رض) روايت است كه گفت: از نزد عبيد اللَّه  بن زياد بيرون شدم و او را ديدم كه به سختى تعذيب مى‏كند، آن گاه نزد مردى از اصحاب پيامبر ص نشستم، وى گفت: رسول خدا ص فرمود: «عقوبت اين امت با شمشير است». هيثمى (225/7) مى‏گويد، رجال آن رجال صحيح اند.) 
 
حرمت خون و اموال مسلمانان  
احاديث درباره وعيد قتل يك مسلمان
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: كسى در زمان رسول خدا ص كشته شد، و قاتلش معلوم نبود، پس پيامبر ص به منبر خود بلند شد و گفت: «اى مردم، آيا در حالى كه من در ميان تان هستم كسى كشتهمي ‏شود، و قاتلش معلوم نمى‏باشد؟! اگر اهل آسمان و زمي ن بر قتل مسلمانى جمع شوند خداوند ايشان را بى عدد و بى حساب جزا خواهد داد». 
و نزد بزار از ابوسعيد (رض) روايت است كه گفت: كسى در زمان رسول خدا ص به قتل رسيد، پيامبر ص براى ايراد خطبه بلند شد و گفت: «آيا نمى‏دانيد چه كسى اين مقتول را در ميان شما به قتل رسانيده است؟» - سه بار -، گفتند: به خدا سوگند، نه، گفت: «سوگند به ذاتى كه جان محمد در دست اوست، اگر اهل آسمان‏ها و زمي ن بر قتل مؤمنى جمع شوند، خداوند همه شان را داخل جهنممي ‏كند، و كسى كه اهل بيت ما را بدگويى كند خداوند وى را به آتشمي ‏اندازد». 

ايراد گرفتن پيامبر ص بر اسامه و بعضى اصحابش به خاطر كشتن كسى كه كلمه شهادت را بر زبان آورد
احمد از اسامه بن زيد (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص ما را به سوى حُرقه  جهينه فرستاد.مي ‏گويد: صبحگاهان بر آنان هجوم آورديم، و از جمله آنان مردى بود كه چون حمله مي ‏نمودند از شديدترين ايشان بر ما بود، ووقتى روى مي ‏گردانيدند حامى و پشتيبان ايشان بود.مي ‏گويد: پس من و مردى از انصار وى را فرا گرفتيم، هنگامى كه وى را فراگرفتيم و به دست آورديم، گفت: لااله الا اللَّه ، آن گاه انصارى از وى دست برداشت ولى من او را كشتم. و اين مسئله به رسول خدا ص رسيد، فرمود: «اى اسامه آيا وى را بعد از اينكه لااله الا اللَّه  گفت به قتل رسانيدى؟!مي ‏گويد: گفتم: اى رسول خدا، فقط از كشته شدن پناه مي ‏گرفت،مي ‏افزايد:وى آن را بر من به حدى تكرار نمود، كه آرزومي ‏كردم كاش جز در آن روز اسلام نياورده بودم. اين را بخارى و مسلم نيز روايت كرده‏اند. و نزد ابن اسحاق آمده: هنگامى كه نزد رسول خدا ص آمديم به او خبر داديم، گفت: «اى اسامه، در مقابل لااله الا اللَّه  چه كسى تو را كفايت مي ‏كند ؟ گفتم: اى رسول خدا، آن را براى حفاظت از قتل گفت. فرمود: «اى اسامه در مقابل لااله الا اللَّه  چه كسى را دارى؟» سوگند به ذاتى كه او را به حق مبعوث نموده، آن قدر آن را بر من تكرار نمود، كه تمنى نمودم، سابقه‏اى در اسلام نمى‏داشتم و در همان روز اسلاممي ‏آوردم و او را به قتل نمى‏ رسانيدم، آن گاه گفتم: با خداوند عهدمي ‏بندم، كه هيچ مردى را كه لااله الا اللَّه مي ‏گويد ابداً به قتل نرسانم، فرمود: «بعد از من اى اسامه»، گفتم: بعد از تو. 
ابن عساكر اين را از اسامه بن زيد (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: مرداس بن نهيك را من و مردى از انصار دريافتيم، هنگامى كه شمشير را بر وى كشيديم گفت: (اشهد ان لااله الا اللَّه )، و تا اينكه به قتل نرسانيديمش رهايش ننموديم. هنگامى كه آمديم... و مانند حديث ابن اسحاق را متذكر شده. اين را همچنان ابوداود، نسائى، طحاوى، ابوعوانه، ابن حبان، حاكم و غير ايشان روايت نموده‏اند، و در حديث ايشان آمده: پيامبر ص فرمود: «لااله الا اللَّه  گفت و تو او را به قتل رساندى؟!» گفتم: اى رسول خدا، آن را فقط به خاطر خوف از سلاح گفت، فرمود: «آيا قلبش را پاره نمودى تا بدانى كه به خاطر آن گفته يا خير؟ در مقابل لااله الا اللَّه  روز قيامت چه كسى را دارى؟!» و آنقدر آن را بر من تكرار نمود، كه آرزو كردم در آن روز اسلاممي ‏آوردم. 
اعراض پيامبر ص بر بكربن حارثه
دولابى، ابن منده و ابونعيم از بكربن حارثه (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: در سريه‏اى بودم كه رسول خدا ص آن را فرستاده بود، پس ما و مشركين با هم درگير جنگ شديم، و بر مردى از مشركين حمله نمودم و او به نام اسلام از من پناه خواست، ولى من كشتمش. و اين خبر به پيامبر ص رسيد، وى خشمگين شد و از من قصاص خواست. آن گاه خداوند به سوى او وحى فرستاد:
[و ما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا الا خطأ]الآيه. 
ترجمه: «و براى مسلمانى نمى‏سزد كه مسلمانى را بكشد مگر بدون قصد...».
آن گاه از من راضى شد و مرا به خود نزديك ساخت. 

روى گردانيدن پيامبر ص از قاتل