فارسی و عربی سه ویژگی دارد؛
جامع قرآن، ذوالنورین و دارای شرم و حیا.
امیر اهل دین استاد قرآن                         امیرالمؤمنین، عثمانِ عفّان
گزینِ خواجۀ کَونَین بوده                         بدامادیش ذوالنورین بوده
اگر حلم و حیا گشتی مصوّر                    ز ذوالنورین بودندی منوّر
حیا ایمانست یا جز وی ز ایمانست     	بهر وجهی که هست از نور عثمانست
نگین حلقۀ حلم و حیا اوست               سر أحرار و تاج اسخیا اوست
چو دیوان الهی با هم انداخت              ز قدمت شمّۀ در عالم انداخت
همه در جمع او مهمان اوییم                     همه اجر خور دیوان اوییم
در اوّل عمر در قرآن حق کرد             در آخر خویشتن قربان حق کرد
ز بس کو خون قرآن خورد از آغاز        مگر زان خورد قرآن خون او باز
رسیده بود پیش صبغة‎الله                    که خونش صبغة الله گشت، ناگاه
که کرد آن را ز پی دنیای غدّار                ندانم تا که بود آن را روا دار
نه میل دنیای غدّار کردند                    که با مردان دین این کار کردند
یکی را بر سر قرآن بکشته                        یکی را در نماز آسان بکشته
یکی را ز هر دل از بر فکنده                      یکی در کربلا بی سر فگنده
ازین بگذر خدا را باش کاصل اوست     دگر سر برنه و در سرکش ای دوست
(اسرار نامه-26-27).

علی(رض)
علی، شیر میادین شجاعت و نور مصابیح هدایت است، علم علی و انفاق و فضیلتش در تمام اعصار، ضرب المثل آزادگان و دلدادگان و دلداران وادی عشق و معرف الهی می‎باشد.
سوار دین پسر عم پیمبر                  شجاع صدر صاحب حوض کوثر
بتن رستم، سوار رخش دلدل                        بدل، غوّاص دریای توکّل
علی القطع افضل ایّام او بود                    علی الحقّ حجةُ الإسلام او بود
مُنادی سَلُونی(19)  در جهان داد                بیک رمز از دو عالم صد نشان داد
چنین باید  نماز از اهل رازی                        که تا باشد نماز تو نمازی
چنان شد در نماز از نور حق جانش          که از پائی برون کردند پیکانش
نمازش چون چنین باشد گزیده                    بالحمدش چنان گردد بریده
ز جودش ابر دریا پرتوی بود                   بچشمش عالم پر زر جوی بود
تو ای زر زرد گرد از نا امیدی                تو نیز ای سیم میکَن این سپیدی
که چون این سرخ رو سر سبز ره شد          سپید و زرد بر چشمش سیه شد
زهی صدری که تا بنیاد دین بود                  دلش اسرار دان و راه بین بود
ز طفلی تا که خود را پیر کردی                  برین دنیای دون تکبیر کردی
چو دنیا آتش و تو شیر بودی                      از آن معنی ز دنیا سیر بودی
اگر چه کم نشیند گرسنه، شیر                   نخوردی نان دنیا یک شکم سیر
از آن جستی بدنیا فقر و فاقه                         که دنیا بود پیشت سه طلاقه
الا یا در تعصب جانت رفته                             گناه خلق با دیوانت رفته
ز نادانی دلی پر زرق و پر مکر                       گرفتار علی گشتی و بوبکر
گهی این یک بُوَد نزد تو مقبول                       گهی آن یک شود از کار معزول
گرین یک، به گر آن دیگر ترا چه؟                  چو تو چون حلقه بر در ترا چه؟
همه عمرت در ین محنت نشستی                        ندانم تا خدا را کی پرستی؟
ترا چند از هوا راه خدا گیر                             خدایت گر ازین پرسد مرا گیر
یقین دارم که فردا پیش حلقه                               یکی گردند هفتاد و دو فرقه
چه گویم جمله گر زشت ار نکویند                       چو نیکو بنگری جویان اویند
خدایا نفس سرکش را زبون کن                             فضولی از دماغ ما برون کن
دل ما را به خود مشغول گردان                           تعصّب جوی را معزول گردان
(اسرار نامه- 27،28).
-----------------------------------------------------------------------
1) دغا: به فتح اول به معنی نادرست و دَغَل. 
2) فاروق اکبر: عمر بن خطاب. 
3) الصّلا، به فتح صاد بانگ برآوردن برای طلب کسی. 
4) مقصود عثمان بن عفّان است. 
5) قلزم: دریا. 
6) اشاره به کشته شدن خلیفه، عثمان در حال قرآن خواندن است.
7) علوی به ضّم عین به معنی بلند. 
8) خواجه، حضرت رسول  گرامی. 
9) (سوره الإنسان/1).
10) اشاره است به حدیث  «لا فتی إلا علی، لا سیفَ إِلاّ ذوالفقار» 
11) اشاره است به حدیث «أنا مدینةُ العلم وَعلیٌ بابُها». 
12) گمان مکن. 
13) دیوان فرید الدین عطار نیشابوری با تصحیح و مقابله سعید نفیسی چاپ سوم/4-5. 
14) نور چشم.
15) التوبه/ 40- ﴿إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا ﴾. «اگر شما او را (پیامبر) یاری نمی کنید البته هنگامی که کافران پیغمبر را از مکه بیرون کردند خدا یاریش کرد آنگاه یکی از آن دو تن (رسول اکرم) به رفیق و همسفر خود (ابوبکر) گفت: اندوه مخورخدا با ما است».
16) سوره الفتح/16. 
17) اسرار نامه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری با تصحیح و تعلیقات و حواشی دکتر سید صادق گوهرین- انتشارات صفی علیشاه/24-25. 
18) زبان. 
19) «سَلُونی قبل أن تَفقدونی»  پیش از اینکه مرا از دست دهید از من سوأل کیند: از امام علی (رض). عطّار در مثنوی منطق الطیر(1)  که تمثیلی عرفانی از پیکار با نفس امّاره است خلفاء را چنین نیکو می‎ستاید:
1- فضیلت ابوبکر صدّیق
در فضیلت ابوبکر صدّیق با چنان جاذبه‎ای سخن می‌گوید که هر خواننده‎ای را تحت تأثیر قرار می‎دهد.
خواجه اوّل که اوّل یار، اوست                  ثانی اثنین إذ هما فی الغار(2) ، اوست
صدر دین، صدّیق اکبر، قطب حق                     در همه چیز از همه برده سبق
هر چِ حقّ از بارگاه کبریا                           ریخت در صدر شریف مصطفی
آن همه در سینۀ صدّیق ریخت                       لا جرم تا بود ازو تحقیق ریخت
(منطق الطیر، 23-24).
سپس آنچنان از صدیق تعریف می‎کند که به وجد می‎آید و انسان کاملی را که جهان و مافیها را طلاق داده باشد در او می‎بیند و بلندای روح را در سکوت و شب زنده داری بوبکر تجسم می‎نماید.
چون دو عالم را به یک دم در کشید	    لب ببست از سنگ(3)  و خوش دم درکشید
      سر فرو بردی همه شب تا بروز	     نیم شب هویی بر آوردی بسوز
     هوی او تا چین برفتی مشک بار	     مشک کردی خون آهوی تتار
     زین سبب گفت آفتاب شرع و دین	     علم باید جست ازینجا تا بچین(4) 
سنگ زان بودی به حکمت در دهانش	     تا بسنگ و هنگ هو گوید زبانش
     نی که سنگش بر زفان بگرفت راه	     تا نگوید هیچ نامی جز إله
      سنگ باید تا پدید آرد وقار	     مردم بی سنگ کی آید بکار
      چون عمر مویی بدید از قدر او	     گفت کاش آن مویمی بر صدر او
      چون تو کردی ثانی‎اثنینش قبول	     ثانی‎اثنین او بوَد بعد رسول
(منطق الطیر-24)	

عطّار در پایان ابیات، خطاب به خداوند متعال می‎گوید: خدایا چون تو ابوبکر را در قرآن «ثانی اثنین» یعنی نفر دوم دو نفر نامیدی، لذا پس از رحلت رسول خدا(ص)  نیز ثانی اثنینی و جانشین پیامبر بود.
2- عُمَر، فاروق اعظم
در تاریخ اسلام عُمَر، فاروق اعظم و معیار حق و باطل است و اسلام او یعنی نابودی کافران و مشرکان و شکستن کمر امپراطوری روم و اکاسره ایران!
خواجۀ شرع آفتاب جمع دین                     ظلّ حق فاروق اعظم شمع دین
ختم کرده عدل و انصافش بحق                  در فراست بوده بر وحیش سبق(5) 
آنک حقّ طاها برو خ