مت سربازی را باز خرید میکردند، و از نظام وظیفه معاف میشدند که اگر هم مسلمان بودند همینطور بود و همه میدانند مسیحیانی که در ارتش اسلام خدمت میکردند از پرداخت جزیه معاف بودند، چنانکه با طایفه جراجمه همینطور رفتار شد، آنان یک طایفه مسیحی بودند که در نزدیکی شهر انطاکیه مسکن داشتند و با مسلمانان پیمان بستند که در همه جا آنان را یاری کنند، و در میدانهای نبرد دوشادوش مسلمین با دشمنان اسلام پیکار کنند، و در مقابل از پرداخت جزیه معاف و از غنایم جنگی مانند سربازان مسلمان قسمتی ببرند.
و در صفحة 59 میگوید: از طرف دیگر کشاورزان مصری در صورتیکه مسلمان بودند با پرداخت مبلغ معینی از خدمت سربازی آزاد شدند، پس با توجه باین حقیقت مسئلة جزیه مسئلة تفرقه و امتیاز نبوده، بلکه بک نوع انجام وظیفه سربازی در صف ارتش اسلام است که هرکس خدمت سربازی را قبول میکرد از پرداخت جزیه معاف بود، و هرکس قبول نمیکرد جزیه میپرداخت، بدون اینکه مسلمان و غیرمسلمان امتیازی داشته باشند.
اما با وجود این، من یقین دارم که شیطانهای کمونیست هیچگاه ساکت نخواهند نشست، بلکه همیشه مانند مور و ملخ در جهان پراکنده شده هر ملتی را با زبان خود با آرزوی مخصوص نوید داده و بآیندة خوشی امیدوار میسازند، مثلاً: بکارگران که میرسند میگویند: شما اگر بحرف ما گوش بدهید و هرچه گفتیم بپذیرید، در آینده نزدیکی کارخانجات را ملی کرده و شما را صاحب کارخانه خواهیم ساخت!، و بکشاورزان که میرسند میگویند: اگر از برنامة پیروی نمائید این زمینهای پهناور را در میان شما تقسیم کرده و شما را مالک آب و خاک خواهیم نمود، و در میان محرومین اجتماع و دانشجویان بی بضاعت که ظاهر میشوند میگویند: چرا ساکت نشسته اید؟ بیائید برنامة اصلاحی ما را اجرا کنید، تا شما را بمقصود خود برسانیم، و از فشار محرومیت جانسوز نجات بدهیم، و هنگامیکه با جوانان عزب و آنان که از طرف محرومیت غریزه جنسی در عذابند روبرو میشوند با زبان آنان سخن میگویند، میگویند: با ما همکاری کنید تا در آیندة نزدیکی برای شما اجتماعی بسازیم که آزادی عمل داشته باشید، نه قانونی در آن دخالت نماید و نه از طرف آداب و رسوم کهنه مورد اعتراض قرار بگیرد.
پس در خفا با مسیحیان نیز ترانه های دوستانه میخوانند، میگویند: با ما همکار و هم آهنگ باشید تا برای همیشه سازمان نظام اسلام را ویران بسازیم، زیرا که اسلام دینی است که مردم را باختلاف عقیده وامیدارد، اگر آن بناشد دیگر هیچکسی در عالم اختلاف نخواهند داشت.
ای شگفتا! چه کلمة نفاق آمیز بزرگی است که از دهان این دشمنان دوست نما بیرون میآید، عجبا بجز دروغ در سخندان خود سخنی ندارند. برهمگان روشن است که هرگز اسلام نفاق انداز نبوده و هیچوقت در نظام و رفتارش مردم را باختلاف عقاید وادار نمیسازد، اسلام یگانه نظامی است که همة حقوق زندگانی را بدون فرق و امتیاز برایگان در اختیار همه گذاشته است، اسلام یگانه دینی است که اولاد آدم و حوا را همیشه براساس اصول انسانیت بوحدت اجتماعی دعوت مینماید. سپس بشر را در اصول عقاید کاملاً آزاد میگذارد، هر عقیده ای را که میخواهد انتخاب نماید و بلکه با رضایت و حمایت و نظارت آن از دین و آئین خود پیروی کند. در خاتمه من یقین دارم که هم وطنان مسیحی و برادران شریک در انسانیت ما خود به آئین مسیحیت راغب تر و با حفظ روابط تاریخی با برادران مسلمان حریص تر و بحفظ مصالح و منافع خویش داناترند، آنان آگاه تر از آنند که با این افسونها و دسیسه های شیطانی فریب بخورند و چنین تهمت ناجوانمردانه را باسلام و اسلامیان ببندند.
آیا اسلام نظام خیالی و اعتباری است؟

روشنفکران امروز میگویند: «ای مسلمانان، کجاست آن اسلامیکه از آن داستانها میگوئید؟ کی و کجا این دین با وضع صحیح در جهان اجرا گردیده؟ شما که دائم از یک نظام خیالی سخن میرانید که در اصل خود خیلی روان و جالب است، اما تاکنون آنطوریکه شما میگوئید: در این عالم جامة عمل بقامت خود نپوشیده؟ و هرگز در این سیارة خاکی بصورت واقعی اجرا نگردیده است؟ زیرا که هر وقت از شما میپرسیم که کی و کجا این نظام ملکوتی اسلام عملاً اجرا شد در پاسخ بجز اندک زمانی در عصر زندگی پیامبر و خلفاءٍ راشدین نشان نمیدهید!! و یا بهتر بگوئیم: فقط عصر خلفا را میتوانید نشان بدهید؛ هر وقت از شما میپرسند فوراً بسراغ زمان عمر بن خطاب رفته و دست بدامن عصرش میزنید، بخصوص در مدت خلافت و شخصیت وی صورت اسلام را جلوگر ساخته و آن را در دوران خلافتش مانند یک ستارة درخشان نمودار میسازید، در صورتیکه وقتی در اطراف اسلام کاوش میکنیم جز ظلمتها و تاریکیهای روی هم انباشته چیزی نمیبینیم!! از یکطرف غول خون آشام تیول و از طرف دیگر هیولای ظلم و استبداد و عقب افتادگی و سیر معکوس زندگی مردم را تهدید میکرده».
«آری، شما از حق ملت در تأدیب و اصلاح زمامداران خود سخن میگوئید، میگوئید: در اصلاح زمامداران خود دست ملت اسلامی همیشه باز است، اما بجز اندک زمانی در عهد خلفای راشدین کسی این خواب طلائی تعبیر شد، و کی بملت اختیار داده شد تا حاکم سرنوشت خود را آزادانه انتخاب نماید؟ تا چه رسد بتأدیب و اصلاحش، و همیشه از توزیع عادلانة اقتصادی دم میزنید؟ آخر کی امتیاز طبقاتی از میان مردم برداشته شده؟ و کی روابط بشر با یکدیگر نزدیک گردید؟ حتی در زمان خود خلفا تا برسیم بتوزیع اقتصادی عادلانه؟ شما که میگوئید: وظیفه حتمی دولت در نظام اسلام اینست که برای همة افراد کشور کار ایجاد بکند. بنابراين، پس جرم هزارها و میلیونها مردم مسلمان چیست؟ مردمیکه با گدائی و دست درازی پیش این و آن زندگی کرده و در محرومیت نومیدی مزمن روزگار خود را بسر میبرند، و از حقوق زن در اسلام دم میزنید میگوئید: اسلام آن حقوقی که در عالم برای زن لازم است برایگان در اختیارش گذاشته، اما کی زن مسلمان تاکنون باین حقوق دست یافته است؟ کی و کجا این آداب و رسوم ظالمانه و این اوضاع خفقان بار اجتماعی و اقتصادی بزن اجازه داده که از این حقوق استفاده نماید. شما مرتب از تربیت بی نظیر اسلامی بحث میکنید، میگوئید: تربیت اسلامی نفوس بشر را از آلودگی های شیطانی پاک نموده، و بجای آن تقوی و پاکدامنی و خداشناسی را بودیعت میگذارد که سرانجام روابط دولت و ملت و ارتباط طبقات مختلف بشر براساس تعاون پی ریزی شده و همه با هم بنفع یکدیگر در راه خیر و سعادت جامعه قدم برمیدارند».
«اما تاکنون بجز در یک مدت کوتاه و اتفاقی که همیشه آن را برخ ما میکشید این برنامة ملکوتی اجرا نشده!! کی و کجا تقوی و پاکدامنی و خداشناسی از خوردن و پایمال نمودن حقوق فقرا و بیچارگان جلوگیری کرده است؟ و کی این فضایل اخلاقی دستهای استعماری زمامداران ستمکار را از منافع و آزادی ملت کوتاه کرده؟ و در چه زمانی گریبان ملتها را از چنگال درندگان استعمار رها ساخته است؟ شما از یک رشته خواب و خیالهائی گفتگو میکنید که تاکنون در عالم پایگاهی نداشته،