فت عمر (رض) اتفاق افتاد که دست دزدی را نبریدند و این حکم بشخص عمر (رض) بستگی نداشت، بلکه صریح قانون این است که اگر شبهه ای در میان باشد که این دزد از فشار اقتصادی و یا اجتماعی از روی ناچاری اقدام بدزدی کرده حکم سرقت دربارة وی اجرا نمیگردد. بنابراين، ما حق نداریم بگوئیم که چون حضرت عمر (رض) این حکم را صادر کرده از خصوصیات شخصیت وی بوده و دیگران نمیتوانند، زیرا که عمر (رض) نیز از یک اصل ثابت اسلامی پیروی میکرد، پیامبر اسلام ص فرموده: «با وجود شبهات از اجراءٍ حدود خودداری نمائید» پس اگر این قانون را امروز ما بخواهیم اجرا کنیم هیچ نیروئی حق ندارد بگوید که شما نمیتوانید بآن عمل کنید، زیرا عمر (رض) آن را یکبار اجرا کرد و امروز زنده نیست، و همچنین برای تأمین عدالت اجتماعی و جلوگیری از احتکار، اسلام بزمامدار حق داده که مازاد اموال اغنیا را در صورت احتیاج در راه تأمین زندگی فقرا بمصرف برساند، و اتفاقاً این قانون در زمان خلافت عمر بن خطاب (رض) اجرا گردیده، عمر (رض) حکم داد که اغنیا و ثروتمندان از اندوختة خود احتیاج ضروری فقرا را باید تأمین نمایند، چنانکه دولت انگلستان در عصرحاضر برای تأمین همین منظور قانون مالیاتهای تصاعدی را بتصویب رسانید. بنابراين، این یک متدی است که در همه جای دنیا بصورت قانون اجرا میگردد، نه بصورت اراده و اقدام شخصی که بوجود شخص معین بستگی داشته باشد، تا دشمنان ما بگویند: چون حکم در زمان عمر (رض) اجرا شده بجز در زمان وی قابل اجرا نیست، چنانکه در انگلستان اجرا شد، و عمر (رض) زمامدار حکومت آنجا نبود، زیرا که عمر(رض)  آن را از یک اصل ثابت اسلامی استفاده کرده بود، قرآنکریم میفرماید: (كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ) (الحشر: 7). «(اینگونه قوانین را برای این تصویب کردیم) که ثروت در میان ثروتمندان شما بازیچه دست زورگویان نگردد».
در زمان خلافت عمر (رض) اصول محاکمات حکام و استانداران و رسیدگی به ثروت و دارائی آنان مقرر گردید (و بعبارت امروزی قانون از کجا آوردة) را عمر (رض) اجرا کرد، تا معلوم گردد که دارائی آنان مال ملت است یا مال خودشان، و این یک قانونی است که در هر وقت میتوان اجرا نمود، و هیچگاه بشخص عمر (رض) و غیر آن بستگی ندارد و نیز عمر (رض) باین قانون عمل کرد که بچه سر راهی را باید از بودجه بیت المال نگاهداری کرد، و بعبارت دیگر: وظیفة دولت است که سرپرستی و مخارج او را بعهده بگیرد، زیرا که بچه گناهی نکرده، بلکه پدر و مادر مجرمند و در هیچ نقطة عالم فرزند را بجرم پدر و مادر گناهکار مؤاخذه نمیکنند، و این یک قانون حکیمانه ایست که اروپا و امریکا در قرن بسیتم آن را برسمیت میشناسند. بنابراين، در اجرای اینگونه قوانین هرگز بشخص مجری و یا قانونگذار نظری نداریم، بلکه با روح قانون و حقیقت اصول اسلامی با مخالفین خود بگفتگو میپردازیم، و علت اینکه اغلب از زمان زمامداری عمر بن خطاب (رض) سخن میگوئیم، این است که در عصر وی اکثر قوانین اسلامی زمینة اجرا پیدا کرده، و احکام اسلام بدون نظر اجرا گردیده و از وی نیز بعنوان یک مجری قانون یاد میکنیم، نه بعنوان اینکه چون دارای صفات شخصی بود و کارهائی را بعنوان شخصیت خود انجام داد، اگرچه همه زمامداران و مجریان قوانین اسلامی نیز شخصیت های ارزنده ای بودند و در تصرفات و اعمال و کردار خود همیشه با روح اسلام حرکت میکردند، و هیچ مانعی نیست که با همین شخصیت برازنده با نویسندگان کج فکر امروز بگفت و گو بپردازیم، و گفتار این یاوه نویسان آن ارزش را ندارد که ما را از نمودارساختن شخصیتهای بی نظیر زمامداران اسلام بازدارد، ما آنان را بعنوان نمونه تربیت اسلام بجامعة بشر معرفی میکنیم که با آن همه قدرت باز در مقابل قانون چگونه زانو میزدند، این نمونه های ارزنده را برای آن معرفی میکنیم که برای مسلمانان سرمشق زندگی باشد، تا برای رسیدن بمقام آنان کوشش نمایند، اگر بآن مقام رسیدند بخیر و صلاح همة عالم بشریت است، و اگر نتوانستند برسند آنان را همین اندازه بس است که بجای اینکه دستگدائی بسوی دولتهای بیگانه دراز کنند!! و بجای اینکه در تصویب قوانین کشوری دفترچة قوانین بیگانگان را ورق بزنند، با آئین ارزندة زندگی بزرگان خود و بقوانین حکیمانة اسلام عمل کرده و از شخصیت های برازندة اسلامی الهام گیرند، و بعلاوه در این مورد یک غلط بزرگ صحیح نمائی وجود دارد، چنان وانمود میکند که اساساً اسلام بجز در زمان خلفای راشدین نبوده است، البته این یک شبهة فریبنده است که عدة زیادی از مسلمانان را نیز فریفته است.
بلی، صحیح است که اسلام پس از عصر خلفا جز در اندک زمانی در عهد خلافت عمر بن عبدالعزیز (رض) بصورت واقعی و بطورکامل اجرا نگردیده است. این مطلبی است که انکار نتوان کرد، اما معنای آن این نیست که بعد از آن دیگر اسلامی در عالم وجود نداشت، و در آن عصرها بساطش برچیده شد، زیرا آنچه فاسد شد کلی و یا جزئی فقط حکومتها و زمامداران مسلمان نما بودند، نه خود اسلام. اگرچه حکومتها فاسد گشت اما اجتماع اسلامی در خارج از پایتخت های زمامداران فاسد بحال خود باقی ماند، و با کمال صمیمیت همه جا با روح و حقیقت اسلام که آمیخته با روح تعاون و همدردی است زندگی خود را ادامه داد، و نگذاشت که اجتماع مسلمانان بدوگروه برده و آقا تقسیم گردد، بلکه بیش از پیش تحت لوای مشترک برادری و تعاون با یکدیگر نزدیک شدند، و کارها را در میان همه برادرانه تقسیم کردند. و بهمین جهت قانون عمومی اسلامی در همه نقاط عالم اسلام بحال خود باقی ماند، و در همه جا اجرا گردید، و در این مدت هرگز دادگاه ویژه بنفع تیولگران تشکیل نشد، چنانکه در بحران تاریخ آزادی اروپا تشکیل شد.
حکومتها فاسد شد؛ اما آداب و رسوم حکیمانة اسلامی در تمام جنگها با دشمنان اسلام مراعات میگردید، حتی خود صلیبیون بویژه در عهد صلاح الدین ایوبی شاهد این مطلب بودند؛ حکومتها فاسد شد؛ و لیکن بازهم وفاداری مسلمانان بتعهدات بین المللی در میان ملتهای جهان ضرب المثل گشت، حکومتها فاسد گشت؛ بازهم مسلمانان در مقام علم دوستی و فرهنگ دوستی ثابت قدم ماندند، بطوریکه همین معنی عالم اسلامی را در اسپانیا و سایر نقاط اسلامی کعبة آمال دانش جویان فنون مختلف جهان ساخته بود، و خلاصه حکومتها فاسد شد؛ و لیکن اسلام همان اخگر فروزان در جهان باقی مانده تا اروپا از خواب غفلت بیدار گشت، و آن را سرمشق ترقی علوم خود قرار داد، و در نظم تشکیلات و سازمان اداری خود از آن استفاده کرد، و برای رسیدن بمقام ارجمند اسلامی کوششهای فراوان بکار برد، اگرچه بعد از آن همه سودها که از وجود اسلام برد بازهم پست فطرتی و تعصب ناروای صلیبی وادارش ساخت تا اختر فروزان اسلام را در اسپانیا خاموش کرد، و پس از آنکه در نهضت های خود از نهضت اسلامی پیروی و بهره برداری نمود، هنوزهم که هنوز است در تخریب اساس و زشت وانمودکردن اصول آن در آفاق جهان میکوشد.
پس با توجه