خت بود، یک نواخت نیست. دیگر آن سیمای اجتماعیکه مدت ها ثابت و راکد بود و افراد بشر در آن مانند خشتی بود، یکی میرفت و دیگری جایگزین آن میشد امروز وجود ندارد، دیگر نه مرد ثابت و راکد است، نه زن و نه کودک، نه خانه در حال رکود است، نه کوچه و نه خیابان، نه آقا، آقا است و نه نوکر نوکر، کار و کوشش دست خوش تغییر شده و ثروت بطوفان روز گرفتار گردیده.
با سرعت سرسام آوری که پیش از این بشر بیاد نداشت، تغییرات یکی پس از دیگری آغاز شد و پیش رفت. و حال آنکه پیش از این ده، بیست، پنجاه و بلکه صد سال میگذشت هیچگونه تغییری در سیمای اجتماع دیده نمیشد، بطوری نامرئی بود که گوئی همه چیز ثابت و راکد است، بخاطر اینکه یا حرکتی نبود و یا اگر بود بقدری ناچیز و بی ارزش بود که قابل گفتن نبود.
اما امروز نه در صد، نه در پنجاه، نه در بیست، نه در ده سال، بلکه خیلی کمتر از ده سال اجتماع بشر سیمای خود را عوض میکند، هرروز مد نو رسیده ای چشمها را خیره کرده و فرزندان مد ندیده آدم و حوا را بسوی خود جلب میکند.
دیگر مرد بعنوان اینکه مرد است در خانه سمتی ندارد، چنانکه پیش از این داشت، از زنیکه خود را پلاس خانه می پنداشت و شوهرداری را آئین خود میساخت، خبری نیست، امروز همه جا را کودکان بی سرپرست و دور از خانه و خانواده پر کرده است. اگرچه در دست اندک نقدی دارند، و لکن چه سود که جوان بی خانه و خانواده و رشکست اخلاقیست.
امروز خیابان پر از دحام است فرزندان آدم و حوا از هرسو هجوم آورده اند، دستجات مختلف و درهم و برهم غوغائی بپا ساخته اند! مردان، زنان و کودکان بیکدیگر فشار میآوردند، مانند روزهای رسمی و ایام عیدها در دهستان همه در جنب و جوشند، اما نه روز عید است و نه ایام رسمی.
ازدحام امروز غیر از ازدحام آن روز است آنجا همه، همه را میشناختند و باهم آشنا بودند.
اما اینجا کسی با کسی آشنا نیست هیچکس بدرد دیگری نمیخورد، دیگر چشم آشنائی کور است و آداب و رسوم از کار افتاده و رابطه ها از هم گسیخته، و هرکس برای خود سلیقة مخصوص انتخاب کرده است.
امروز همه جا بردگان را میبینی که از رژیم تیول آزاد شده اند، و لکن در بردگی دیگری گرفتار آمده اند، از دامی نجسته بدام دیگری گرفتار شده اند، و آن عبارت است: از بردگی جانسوز کارخانه ها و سرمایه ها، اما با این وصف بازهم خوشحال و شادابند، و یا بفرمائید: برهنه خوشحالند درآمد زیاد شده، حق مبارزه دارند میتوانند مبارزه کرده و حقوق بیشتری بخواهند، و با بدست آوردن این حق میتوانند همه جا و همه وقت و با همه کس بگفتگو بپردازند.
امروز میتوانند در دستجات با ازرش و فعال ادغام شده و بتدریج نیروی سیاسی در حال توسعه و رشد بدست آورند. سپس هرفردی، هربرده ای با دیگران در محیطی بزندگی پرداخته اند که سیمای ظاهریش آزادی است بخصوص در جنبه های اخلاقی، و بعلاوه: امروز دیگر این بشر بشخصیت ممتازش پی برده است، بخصوص در روش و رفتارش که عنان گسیخته است.
دیگر در اظهار شخصیت فردی احساس حقارت نمیکند، و مانند گوسفند دور از گله نیست، امروز دیگر سازمانها، اجتماعات و احزاب ارزش پیدا کرده، مانند سابق نیست که وجود نداشته باشد و یا ارزش.
و خلاصه: در تمام جزئیات هستی این اشرف مخلوقات انقلاب عمیقی پدید آمده، و با تمام خصوصیات زندگی او تغییرپذیرفته است.
و همچنین امروز همه جا آقای صاحب نفوذی را میبینی که هنوزهم به آقائی و بزرگواری خود یقین دارد و ایمان.
اما از نوع دیگر، زیرا آقائی آن روز تحت عنوان مالکیت تیول بر سرزمین های کشاورزی تکیه داشت و امروز به سرمایة بی پایان.
امروز در یک محیط کوچکتر و فعال تری تمرکز یافته، برخلاف آن روز! و در عین حال یک نوع سیادت و نفوذیست که پیوسته محتاج است در دو جبهه بجنگد، یکی جبهه کارگران و کارفرمایان، و دیگری جبهه بازاریابی که در زمان حکومت تیول که زندگی بی حرکت بود وجود نداشت، و باز امروز همه جا کاری بچشم میخورد که نوظهور است، امروز دیگر با مجهول و ناشناخته ای سر و کاری نیست، امروز چشم بدست غیبی ندوخته است، چنانکه در گذشته دوخته بود تخمی را بزمین می افشاند و از آسمان چشم امید داشت و همیشه در انتظار نزول رحمت آسمانی بود، بلکه امروز با نیروی روشن سر و کار دارد که با چشم دیده میشود، نیروئی است که دائم دخالت مستقیم در کار ماده دارد و آن را بهرشکل درمیآورد، و با رنگ دلخواه خود رنگ آمیزی میکند.
امروز دیگر بشر خلاق است پیوسته با طبیعت سر و کار دارد نه با ما و راء طبیعت، همه جا با ماده کار میکند نه با خدای نادیده، و خلاصه: همه چیزها با زمان گذشته اختلاف فاحش پیدا کرده است. و سپس علم وارد میدان شده، سیمای این تغییرات را بحد کمال میرساند، پیشرفت های علمی هر روز گام های پیروزمندانه تری برمیدارد، و هر لحظه سیمای زندگی بشریت را تغییر میدهد ابزار خودکار و قطارهای سریع السیر است که بوسیله بخار حرکت میکنند، اتومبیل های زیبا و خیره کننده و صنایع الکتریکی هنگامه ای بپا ساخته اند، امروز دیگر بجای صنایع دستی صنایع موتوری در کار است، خیلی عجیب است همه چیز سیمای سابق را عوض کرده است.
و عجیبتر از آن این وضع جنبندة دائم التغییر است، هیچ چیزی بیش از چندسال در یک حال ثابت نمیماند، و بلکه پارة از آنها بیش از چندصباح رواج ندارد مدی مشهور نگشته، هنوز مد دیگری جایگزین آن میگردد.
بدیهی است که پیرو این تغییرات سیمای زندگی نیز بناچار تغییر مییابد و هر روز این دانش عنان گسیخته زندگی نوینی میسازد، زیرا همه میدانیم که مسافرت با قطار با مسافرت های قدیم قابل قیاس نیست، آن روز با اسب و ارابه حرکت میکردند و امروز با قطارهای سریع السیر.
البته بافته های دستی آن روز غیر از بافته های موتوری امروز است، برق و دستگاه های برقی ذغال را از کار انداخته است، خیابان و بازار پر از اختراعات جدید غیر از خیابان و بازار راکد و ساکت سابق است، این پر از نشاط و حرکت است و آن از اول تا آخر جنبندة نداشت.
خانه ای که هرساعت بمقتضای روز سیمای خود را تغییر میدهد، فرق دارد با خانه ای که قرن ها با یک گلیم پاره دست بدست گشته و کوچکترین تغییری در قیافة آن دیده نشده، بلکه نظریات خود علم و دانش نیز مرتب در حال تغییر است، در مسائل فیزیک و شیمی در موضوعات پزشکی و ستاره شناسی و در مسائل ریاضی و طبیعی تغییر پشت سر تغییر مشاهده میگردد، در اثر کشفیات جدید علمی و صنایع نوظهور قرن همه چیز در حال جوش و خروش است.
آیا بهتر از این میتوان گفت که همه موجودات زنده جهان از یک سلول ناتوان پیدا شده و یکباره پا بترقی نهاده و اکنون باین صورت زیبا رسیده اند، و یا شیرین تر از این میتوان گفت که وسط زمین و آسمان این فضای دورپایان پر از موجودات زندة لطیف و دقیق است که نه با چشم غیرمسلح دیده میشوند و نه با حواس دیگر قابل درکند، و با این وصف خطرناکترین حیواناتند بیماری های درمان ناپذیری بوسیله آنها بوجود میآید و از این سوی جهان بآن سوی جهان انتقال مییابد.
و خلاصه: