ادت نصیبم فرماید.
محمد قطب
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:61.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:62.txt">بخش دوم</a><a class="text" href="w:text:63.txt">بخش سوم</a><a class="text" href="w:text:64.txt">بخش چهارم</a><a class="text" href="w:text:65.txt">بخش پنجم</a><a class="text" href="w:text:66.txt">بخش ششم</a><a class="text" href="w:text:67.txt">بخش هفتم</a><a class="text" href="w:text:68.txt">بخش هشتم</a><a class="text" href="w:text:69.txt">بخش نهم</a><a class="text" href="w:text:70.txt">بخش دهم</a><a class="text" href="w:text:71.txt">بخش يازدهم</a><a class="text" href="w:text:72.txt">بخش دوازدهم</a></body></html>شهادت قرن بیستم
همانطور که قبل از این شهادت تاریخ را شنیدیم تا ثابت کنیم که آنچه را که در قرن بیستم «تطوراخلاقی» مینامند، و زائیده پیشرفتهای علمی و صنعتی و اجتماعی میخوانند، در تاریخ بشریت بی سابقه و بی نظیر نبوده و بلکه قبل از این نیز بوده است، الآن هم شهادت خود قرن بیستم را بشنویم تا ببینیم که آیا واقعاً آنچه میگویند: تطور است یا انحراف؟
بلی، آن نهضت سوزانیکه «مارکس» و «فروید» و «درکایم» و پیروان آنان بآتش آن دامن زدند، باین گروه بشریت فعلی فهماند که هنگامیکه از مدار دین خارج شد و چهارچوب قوانین اخلاق بویژه در مسائل جنسی بیرون جست، قید و بند و آداب و رسوم گذشته را گذاشت و بکشتی نجات تطور نشسته است، یعنی: مرتب در حال ترقی و پیشرفت است، و این گروه طوفانزده چنان فهمیدند که بشر باید همة قوانین انسانی و سازمان آدمیت را پایمال کند تا وظیفه خود را بانجام برساند، دین، اخلاق، آداب و رسوم را باید ویران کند تا بشری باشد وظیفه شناس، و چنان پنداشتند که اگر همة این کارها را انجام ندهند بترقی و پیشرفت دست نخواهند یافت، و چنان دانستند که این یک معرکه بسیارمقدسی است که این نسل تازه خود را در آن انداخته، تا برعلیه ارتجاع و جمودفکری و عقب ماندگی مبارزه کنند و ریشه جهل و نادانی را بسوزانند، قیدها را بشکند تا آزادی را بتعویق نیندازد، شیاطین روزگار هم در کنار این معرکه ایستاده، و در آن واحد از هرطرف بروح و روان این ملت طوفانزده دم زدند و یا بگو: این آتش سوزان را سوزانتر کردند، زیرا آنکه بحث از روانشناسی دارد، بی پرده میگوید که دین مایه اختناق است، بایدش کشت تا هستی روانی انسان را آزار نرساند، باید سازمانش را درهم کوبید تا روح فرد را شکنجه ندهد.
و آنکه دم از اقتصاد میزند، میگوید: اقتصاد صنعتی باجتماع آزاد نیازمند است، امروز اجتماعی باید آزاد از قید و بند اجتماع کشاورزی همة افراد باید از همة قیدهای قدیم آزاد شوند، بویژه زنان که در آن اجتماع فقط بوظیفه مادری میپرداختند باید از آن دست بردارند، بخاطر اینکه در اجتماع صنعتی زن باید بیرون آید و کار کند، و آنکس که از اجتماع لاف میزند با چشم حقارت و استهزاء باین قوم مینگرد که میگفت: دین یک امر فطری و طبیعی است و از طرف خدا نازل گردیده باید باشد، با صدای بلند میگوید: چرا مردم اینقدر نادانند؟ و نمیدانند که دین مخلوق همان بشر است که در ایام جهالت و سادگی آن را آفریده اند؟ برای نمونه این اجتماعات عقب مانده را تماشا کنید که هنوزهم در افریقا و استرالیا در دل زمین و در شکاف کوه ها زندگی میکنند، اگر نیک بنگرید تخم دین را در اینجا میبینید، چون هنوزهم در جهل و سادگی و خرافات زندگی میکنند.
سپس بیائید این پیشرفت تمدن روزافزون قرن بیستم را تماشا کنید، آیا خجالت نمیکشید که هنوزهم دلهای شما در وجدانهای شما گنجینة اخلاق نیاکانتان باشد که در کوه ها و جنگلها و بیابانها زندگی میکردند؟ و آنکس که از علوم جدید و از دانش روز بحث میکند، چون علوم ساده قدیم هرگز دین را فراموش نمیکرده، بناچار دنبال بهانه گشته و بمردم هشدار میدهد که افراد بشر روزی متدین بودند، بخاطر اینکه گرفتار جهل بودند دسترسی بجائی نداشتند، از روی نادانی و ناچاری هر حادثه ایکه اتفاق می افتاد بخدا نیست میدادند.
عجباً! آن جهالت گذشت، امروز روز دیگر است، آن روز با قوانین طبیعت آشنا نبودند، نمیدانستند که فرمانروای عالم هستی همان قوانین است، اما ما دانشمندان قرن بیستم هرگز این نادانی را نمیپذیریم با قوانین طبیعت بخوبی آشنائیم.
آنکس که از هنر دم میزند، اشاره بآن روزهائی میکند که غریزة جنسی ننگ و عار بشمار میآمد و اخلاق اجازه نمیداد که نامی از آن برده شود، او با کمال شجاعت فریاد میزند که ای ملتهای عقب مانده! شما بودید که مدتها زیبائیهای خیره کننده و نشاط آفرین را زیرپرده نهان کردید، شما بودید که لذتها را قرنها از دست بشر گرفتید، بیائید بروزگارشکوفان ما تماشا کنید، ما آزادانیم، بیائید از نزدیک ببینید که چگونه غریزه جنسی را یک هنر مخصوص و مستقل ساختیم؟ بیائید ببینید یک لحظه لذت جنسی یک جهان هستی کامل است، بیائید از هر نقطه این عالم پر از نشاط بهره برداریم، بیائید همه اولاد آدم و حوا را لخت و عریان کنیم و زن و مرد را بجان هم اندازیم، بیائید دنیا را بیک محفل همگانی جنسی تبدیل کنیم و همگی بهره مند شویم.
اما آنکس که از تطور سخن میگوید او از هر دری وارد میدان میشود، و از هر دری سخن میگوید، مرتب تلاش میکند که بگوید: دین یک پرده نمایش تاریخی است که بشریت در دوران طبیعی خود آن را تماشا میکند و با گذشت زمان پشت سر میگذارد، و یا بگو: دین یک مرضی است که گریبان انسانیت را میگیرد و با مرور زمان بهبود مییابد، مانند مرض حصبه که کودک مبتلا میشود و بتدریج نجات مییابد، و لکن روزی که بهبود یافت خودبخود مصئونیت پیدا میکند، و پس از آن دیگر مبتلا نمیگردد. بنابراین، واکسن ضد دین همان علم و آشنابودن به قوانین طبیعت است، و آن هم خیلی آسان بدست میآید، در هرجا و مکانی در دسترس عموم است. در مدرسه، در سینما، در رادیو و تلویزیون، در روزنامه و مجله، در ادب و هنرگوناگون روز، و خلاصه از هرجائی که بگذری درمانگاه و واکسیناسیونهای ضد دین فراوان و رایگان است، و باین ترتیب در دل این نسل کنونی چنین جا گرفته که این وضع باید باشد و میگوید: چاره نیست، یکی از این دو راه را باید انتخاب کرد: یا دین و ارتجاع و عقب افتادن و تخلف ورزیدن از اقتصاد و اجتماع و ایمان داشتن بخرافات، و یا آزادی و بی قید و بندی و نشاط و حرکت و معرفت و پیشرفت در علم و اقتصاد و اجتماع بدون اینکه از دین خبری داشته باشد.
بنابراین، با روشن شدن این مطلب و با دیدن این همه آفاق نوارانی کیست که خود را بجهنم سوزان ظلمتها و تاریکیهای متراکم پرتاب کند؟ سپس مزاج منحرف هرکس که بخواهد متدین شود، جای ملامت نیست از کسی نباید بترسد، زیرا در عصرآزادی هستیم و خاصیت آزادی هم این است که هر صاحبدلی آزاد باشد، اگرچه منحرف است.
بلی، این است آزادی هرکس بخواهد دیندار شود ما با وی کاری نداریم، اما فقط باید اجتماع را در مقابل این بیماری مسری قرنطینه کنیم، برای پیشگیری از این و بای ارتجاع سیاه واکسینه نمائیم، تنظیماتی بوجود آوریم که عملاً این ارتجاع سیاه را نابود کند و بصورت سلیقه های شخصی درآورد که از انتشارش ضرری نیای