یوان صفتی که میخواست قبل از دادن لقمه نانی از خرمن ناموس او بهره برداری کند، کام دل بستاند، اگرچه باجبار باشد. سپس بتدریج بی اخلاقی کار را بجائی رسانید که دیگر زن بدون اینکه اجباری داشته باشد، بفتنه انگیزی برخواست و بدوران فتنة روی زمین رسید، بحدی رسید که توانست زندگی را در جهان پرآشوب غرب بمحفل فسق و فجور بزرگی تبدیل نماید، و عالمی را بطوفان فتنة ناموس گرفتار سازد.
سپس اجتماع غربی بعد از این رفتارحیوانی که با زن داشت و بعد از آن همه غارت که از خرمن ناموس زن گرفت با کمال پرروئی برگشت و بزن گفت: من این حقیقت را در اختیارت میگزارم، نه بخاطر اینکه اقتضای حقیقت اولیه در آفرینش زن و مرد این است، اما چون تطوراقتصادی چنین اقتضائی را دارد و تطوراجباری نیز چنین حکم میکند، بناچار باید مطیع فرمان شد. معنای این سخن این است که مردم راضی بتساوی حقوق نیستند، بلکه باجبار تن داده اند، و اگر روزی این فشار بگذرد بازهم آش همان است و کاسه همان، و کلاه زن نیز پس معرکه است.
و حال آنکه اسلام این قوانین را تصویب میکند، بدون اینکه فشاری از شرایط محیط و زمان داشته باشد، و بدون اینکه بطوفان اجبار گرفتار شود و مردم هم باین امر راضی هستند، بخاطر اینکه با رضایت خدا را میپرستند، با نیت پاک او را عبادت میکنند.
و همچنین اسلام این قوانین را ثابت نگهمیدارد، بدلیل اینکه از حقیقت ثابت سرچشمه میگیرند با اجتماع کشاورزی تطبیق میکند، همان اجتماعیکه روز آمدن اسلام پا برجا بود و با اجتماع کشاورزی پشت سر آن هم سازگار است، همانطور که در اجتماع صنعتی و در اجتماع اتمی قابل اجراست، بدون اینکه فرقی قائل شود و یکی را بر دیگری مقدم بدارد، هیچگونه اعتنائی بتطوراسلوبهای تولید ندارد و هیچ باکی از تطورات اقتصاد و اجتماع ندارد، بخاطر اینکه با این امور ارتباطی ندارد، بلکه فقط بدو نیمة این سیب بهشتی انسان، یعنی: مرد و زن مربوط است بخاطر خود انسان، نه بخاطر چشم و ابرو و اندام زیبای او، و از قضیة دو جنس مرد و زن، یعنی: دو نیمة انسان بسیط قضایای بسیاری سر میزند که در زندگی بشریت دارای ارزشهای چشمگیر است، قرآنکریم از این مطلب چنین گزارش میدهد: (‏ وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً)[روم / 21] «و از آیات اوست که برای شما از جنس خود شما همسرانی آفریده تا (در آغوش گرمشان) بآرامش بپردازید و آسایش بیابید، و در میان شما (مرد و زن دریائی از) رحمت و مودت قرار داد» که به راز و نیاز بپردازید، و محفل انسی و مودتی ترتیب بدهید.
ازواج، همسران، چنانکه در فقره گذشته اشاره شد از خود شما است، (خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ) اما این آیه در اینجا علاوه بر آن بنوع رابطة مرد و زن نیز میپردازد، بجریان و حکمت این رابطه نظر دارد، میخواهد بگوید: چرا خدا همسران را (ازدواج) را آفریده؟ آخر همه میدانیم که حکمت خدا بس وسیع و بی پایان است، اما این آیه آن حکمت وسیع را در اینجا محدود میسازد، فشرده میکند و یا ببعضی جهاتش اشاره میکند، فقط بآرامش و آسایش نظر دارد، مودت و رحمت را بازگو میکند، یعنی میخواهد بگوید: هدف از خلقت ازواج و منظور از قانون همسری همین است و بس. آرامش است، آسایش است، ساختن کانونی سرشار از مودت و رحمت است، برنامة پرورش نوع انسان است.
آری، مراد از آرامش یک رابطة وسیع و دامنه داری است که آسایش و راحتی و اطمینان خاطر را دربر دارد، سایه بانش وقار است، در فضایش کبوتران رحمت و مودت پر و بال میگشایند، و این همانست که خداوند از رابطة دو همسر اراده کرده است، خدا که دشمنی و ستیزه جوئی نمیخواهد، خدا که معرکة فساد نمیخواهد تا شیرینی زندگی را تباه سازد، خدا که برای بشر درد سر دائمی نمیخواهد، دل واژگون نمیخواهد، دلی پر از درد و رنج نمیخواهد، چنانکه در جهان غرب امروز داستان زندگی همین است و درد بی درمان همان. البته از روزیکه این بشر از محیط وحی خارج شد، از مدار بشریت بیرون تاخت و خود را جاوید در روی زمین انگاشت و بفرمان هوا و هوس راه رفت، آیا نتیجه جز این باید باشد؟ هرگز؟
(وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً) این ترکیب فطرت است، ایجاد جاذبه دوجانبه است میان جنس مرد و زن، و چرا قرآنکریم در اینجا کلمة حب را بکار نبرده، و کلمة مودت را بکار برده؟ آن هم لطفی دگر دارد، برای اینکه از یک طرف میخواهد این رابطه را تا یک افق روشن و نوربخش بالا ببرد، و از طرف دیگر که بواقعیت نزدیک تر است، اشاره بیک نکتة دقیق و حساس است، و آن این است که عشق و علاقه، دلباختگی و گردن کشیدن بدنبال معشوق یک مرحلة زودگذری است، از مراحل طوفان غریزه جنسی که در فوران سرچشمة جوانی پیدا میشود و دوام پذیر نیست و حقاً هم نباید پردوام باشد، بلکه آنچه که پردوام است، مودت است، آغوش گرم است، گذشت است و بزرگواری.
چون این مودت شامل همة روابط است در تمامی مراحل زندگی و وقتیکه بحکم طبیعت همة موجودات و بخصوص بحکم طبیعت بشر بعد از آنکه حباب عشق، شوق، دلباختگی، خاموش گردید و نیروی زودگذر جوانی رو بسستی نهاد، این مودت ثابت است و پایدار، دائم کانون محبت را گرم و گرمتر میسازد.
و این قضیة ثابت نیز دارای اطراف و جوانب ثابت است، و همچنین دارای روابط و هم بستگیهای ثابت است، و از اینجاست که در زندگی بشریت یک رشته امورثابت را در مدار خود بگردش وامیدارد، زیرا که ابتدا از یک طرف بوجود مرد بستگی دارد و از طرف دیگر نیز بوجود زن، و این یک حقیقت ثابت است، البته در جائیکه فطرت مرد و زن بانحراف نیفتاده باشد و ما بزودی در این باره سخن خواهیم گفت.
سپس از طرف دیگر بوجود جاذبیت دوجانبة میان مرد و زن بستگی دارد و این نیز یک حقیقت ثابت دیگر است، و پس از آن بانگیزة آرامش ناشی از این تجاذب بستگی دارد، و این نیز یک حقیقت ثابت دیگر است و وقتیکه تمامی اطراف قضیه ثابت باشد، چنانکه هست، پس نتایج حاصله از آن ممکن نیست در مقابل طوفان تطورات و تغییرات بزانو درآید، و در این مورد این قضیة سوم (قضیة جنس مرد و زن) با یک قضیة چهارمی برخورد میکند و درهم آمیخته میگردد، و آن قضیة اجتماع بشریت است.
(وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء)، و این دو قضیه باتفاق هم و با یاری یکدیگر روابط مرد وزن را محدود میسازند، زیرا این تجاذبی که میان مرد و زن وجود دارد و وجود آنها نیز در همان حال در اجتماع مستلزم این است که این روابط روی پایه هائی تنظیم گردد که با فطرتشان سازگار باشد، و همچنین با حقیقت وجودشان در آن اجتماع تبطیق پذیرد.
بلی، اگر کار، کار یک مرد و یک زن بود، در همة روی زمین هرگز بچنین تنظیمی احتیاج نبود، و لکن ظهور نسل بشر از این رابطة دوجانبه در درجه اول و تحول آن باجتماع مردان و زنان بسیار در درجة دوم این کار را محتاج بیک تنظیف لطیف و دقیق و محکم میسازد تا نسل بشریت را از ورشکستگی ها باز دارد، و ب