أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴾(اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد)[المائدة:51]
بنابر این اطلاق لفظ (اولیاء) به معنای آلهه(جمع اله) و خدایانی که مشرکان به جای خداوند می پرستیدند ، درست نیست.


IslamQT.Com 
اسلام-قرآن و تفسیر
============
استاد محمّد اسماعیل عتّوک.
*پژوهشگر و محقق زبانشناس و استاد زبان عربی دانشگاه حلب سوریه
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:104.txt">داستان شتر حضرت صالح و قومش از دیدگاه قرآن (2)</a></body></html>داستان شتر حضرت صالح و قومش از دیدگاه قرآن (2)

قبلاً بیان داشتیم که این قوم از اعراب بوده اند، و بعد از قوم عاد می زیسته اند، امّا از سرنوشت آنان عبرت نگرفتند، به این دلیل پیامبرشان علیه السلام به آنان فرمود :
....اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (..... اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما معبودى جز او نيست در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است اين ماده‏شتر خدا براى شماست كه پديده‏اى شگرف است پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورد و گزندى به او نرسانيد تا [مبادا] شما را عذابى دردناك فرو گيرد (73)) ، وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاَءَ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ(و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از [قوم] عاد جانشينان [آنان] گردانيد و در زمين به شما جاى [مناسب] داد در دشتهاى آن [براى خود] كاخهايى اختيار مى كرديد و از كوهها خانه‏هايى [زمستانى] مى‏تراشيديد پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد و در زمين سر به فساد برمداريد (74))(اعراف)
یعنی خداوند شما را جانشین قوم عاد فرموده تا از سرنوشت آنان عبرت بگیرید، و برخلاف آنان عمل کنید،زمین را در اختیار شما قرار داده، تا از کوهها وسنگ هایش قصر و عمارت بسازید ﴿وَتَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ﴾ که در ساخت خانه های محکم و استوار از دل کوههای سنگی مهارت دارید، پس در مقابل این نعمت الهی شکر و عمل صالح انجام دهید، و تنها او را بپرستید، و از انجام عملی خلاف دستور او پرهیز کنید، زیرا سرانجام وخیمی خواهد داشت.
به همین دلیل اینچنین آنان را نصیحت می فرماید: ﴿أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ، فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ، وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ﴾( آيا در آنچه‌ اينجاست، ايمن‌ رها مي‌شويد؟ (146) و كشتزارها و خرمابنانى كه شكوفه‏هايشان لطيف است (148)) میوه های انبوه و زیبا و تازه هستند. ﴿وَتَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِي، وَلاَ تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ، الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلاَ يُصْلِحُونَ﴾(شما را توان این داده که از این کوههای سخت ماهرانه ساختمانهای امن بسازید، پس از او پروا دارید و از امر دستور من اطاعت کنید، نه از فرمان مسرفان افراطگری که در زمین تنها راه فساد درپیش داشته به راه درستاری نمی روند. ).
همچنین به آنان فرمود: ﴿يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُمْ مِنْ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَ﴾ خداوند آن ذاتی است که شما را از خاک زمین آفرید، و شما را آباد کنندگان آن قرار داد، و کشت و میوه در اختیارتان نهاد، پس او خالق و رازق است و تنها او شایسته ی عبادت است نه کسی جز او.
﴿فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ﴾ پس از آنچه می کنید دست بر دارید، و به پرستش خداوند روی آورید، زیرا هم اوست که از شما می پذیرد و شما را عفو می فرماید. ﴿إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ﴾(همانان پروردگار نزدیک است و دعای بندگان را اجابت می کند).
﴿قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوّاً قَبْلَ هَذَا﴾ : (گفتند ای صالح ما قبلاً آرزوی می کردیم که قبل از این سخن که ما را به توحید در عبادت و ترک دیگر معبودان و کنار گذاشتن خدایان نیاکانمان دعوت کنی، دارای عقل درستی باشی.) از این جهت گفتند: ﴿أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيب﴾.
﴿قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنصُرُنِي مِنْ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ﴾( گفت اى قوم من چه بينيد اگر [در اين دعوا] بر حجتى روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتى به من داده باشد پس اگر او را نافرمانى كنم چه كسى در برابر خدا مرا يارى مى‏كند در نتيجه شما جز بر زيان من نمى‏افزاييد).
و این نوعی نرمش و انعطاف از سوی ایشان در برابر کفار و نیکویی در دعوت دادن آنان به سوی خیر است،می فرماید : اگر ، سخنم درست باشد، چه می گویید؟آنوقت عذر شما نزد خداوند چه خواهد بود؟ چه چیزی شما را از عذاب خدا خواهد رهانید؟ شما از من می خواهید که دعوت به سوی خدا را ترک کنم، و من هرگز نمی توانم چنین کاری را انجام دهم زیرا این کار بر من واجب است و اگر من کار دعوت را ترک گویم نه شما و نه هیچ کس دیگر نخواهید توانست مرا از عذاب الهی نجات دهد یا مرا کمک کند، پس من همچنان شما را به سوی الله (وحده لاشریک له) فرا می خوانم تا روزی که خداوند بین من و شما داوری فرماید.
آنان به او گفتند: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مِنْ الْمُسَحَّرِينَ﴾ یعنی: بدون شک تو از مسحور شدگانی. و نمی دانی که چه می گویی و ما را به طرف خدای واحد و فروگذاشتن خدایان فرا می خوانی(جمهور ائمه آیه را اینگونه معنا کرده ، فرموده اند مراد از مسحّرین، مسحورین یعنی سحر شدگان است.) بعضی نیز گفته اند مراد این است که ( تو فردی ساحر هستی) که البته معنای اول درست تر است، زیرا قبل از آن گفته بودند که ﴿ما أنت إلا بشر مثلنا﴾(تو تنها بشری مانند خود ما هستی) و سپس گفتند:( اگر راست می گویی معجزه ای {از نزد خدا} بیاور) ﴿فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنْ الصَّادِقِينَ﴾ از او خواستند که کارهای خارق العاده ای برایشان انجام دهد، تا دلیلی بر صدق ادعایش باشد، او فرمود: (این هم شتر خداوند، که نوبتی از آب خوردن از آن اوست و نوبت روزی معین نیز از آن شما باشد، بر او گزندی مرسانید، که در آن صورت عذاب روزی بزرگ شما را خواهد گرفت.):﴿قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ، وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾ همچنین در جواب این درخواست آنان فرمود: ﴿قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيم﴾ (نشانه ی روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، این شتر خداوند است، پس بگذارید در زمین خداوند بچرد و به سویش به بدی دست دراز مکنید که دچار عذابی دردناک شوید.) و خداوند نیز در این باره می فرماید: : ﴿وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا﴾(برای قوم ثمود آن ماده شتر را(به عنوان معجره فرستادیم) که در حق آن ظلم کردند. ).
مفسران گفته اند که روزی قوم ثمود در مجمع خود گرد آمده بودند ، در آن هنگام صالح پیامبر خدا (علیه السلام) نزدشان آمد، و آنان را به سوی الله دعوت داد، موعظه کرد و تذکر داد و آنان را امر به کار های نیک فرمود قوم در جوابش به صخره سنگی از کوهی که در آن نزدیکی بود اشاره کرده، گفتند: آیا می توانی از این صخره سنگ، شتری چنین و چنان برایمان بیرون آوری؟ آنان اوصاف شتر را با جزئیاتش به او گفتند و در این کار بسیار زیاده روی کردند حتی گفتند ماده شتری بلند و بزرگ و ده ماهه حامله باشد، و شکل و شمایل آن را برایش توصیف نمودند. صالح پیامبر علیه السلام فرمود: آیا چیزی را که گفتید، اگر درست همانگونه که خواسته اید بیرون آورم به من ایمان خواهید آورد؟و رسالت مرا تصدیق خواهید کرد؟ گفتند:آری، سپس برای ایمان آوردن از ایشان عهد و پیمان گرفت.
آنگاه به جایگاه نمازش رفت و تا می توانست برای خداوند عزوجل نماز خواند و سپس از پروردگار درخواست کرد که آنچه را قوم از او درخواست نموده اند به انجام برساند، الله تعالی به آن صخره سنگ دستور داد که شکافته شود، و از درون آن ماده شتری عظیم بیرون آمد درست به همان صورت که آن قوم از او خواسته بودند.

آنان وقتی این معجزه را دیدند، با امری بسیار عظیم مواجه شدند، منظره ای بسیار شگفت انگیز و قدرتی بس عظیم و دلیلی قاطع و برهانی روشن بود، آنگاه بسیاری از ایشان ایمان آوردند امّا اکثرشان بر کفر و گمراهی و عناد خویش پای فشردند و استمرار ورزیدند، به همین دلیل الله تعالی می فرماید: ﴿فَظَلَمُوا بِهَا﴾ یعنی آن را انکار نمودند، و با دیدن چنین معجزه ای از حق پیروی نکردند . رئیس ایمان آورندگان، به حضرت صالح علیه السلام، جندع بن عمرو بن محلاة بن لبيد بن جواس و از رؤسای قوم بود، که جزو بقیه کسانی بودند که می خواستند به دین خدا مشرف شوند ، که ذؤاب بن عمرو بن لبيد، وحباب ورباب بن صعر بن جلمس آنان را از از ایمان آوردن باز داشتند، جندع پسر عمویش شهاب بن خلیفه را که از اشراف ثمود بود، به سوی دین خدا فرا خواند، او نیز تمایل داشت مسلمان شود امّا این افراد، وی را از این کار باز داشتند . مردی از مسلمانان آن زمان به نام مهرش بن غنمة بن الذميل رحمه الله چنین سروده است:
وكانت عصبة من آل عمرو *** إلى دين النبي دعوا شهابا
دسته ای از جوانان آل عمرو*** شهاب را به سوی دین پیامبر دعوت دادند
عزيز ثمود كلهم جميعا *** فهم بأن يجيب ولو أجابا
او بزرگترین بزرگان ثمود بود*** و تمایل داشت که به دین خدا بگرود و ای کاش این کار را می کرد که در این صورت
لأصبح صا