رم، الله است، بكشيد؟» مشركان، دست از رسول‌خداص كشيدند و شروع به زدن ابوبكر(رض)    و كشيدن و كندن موهايش نمودند و او را به‌قدري كتك زدند كه خونين و بي‌هوش شد. 

 1 - بخاري، شماره‌ي3586
2- الصحيح المسند في فضائل الصحابة از عدوي، ص37
3- منهاج السنة (3/4)؛ فتح‌الباري (7/169)
4- البداية و النهاية (3/271و272)
5- ابوبكر الصديق، از محمد عبدالرحمن قاسم، ص29
6- فتح‌الباري (7/213)؛ الخلافة الراشدة از يحيي يحي، ص156
7- عبقرية الصديق از عقاد، ص87
نامه عمر (رض) به فرمانده سپاه اسلام

حضرت امیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه به فرمانده کل قوای مسلح اسلام در جبهه های شرق؛ جبهه فارس وآنچه پشت آن است، نامه عجیبی نوشت که هیچ نامه ای به مانند آن نیست ... نامه را به سعد و به تمامی رزمندگان همراه او نوشت ... این نامه بی شباهت به دستور لشکری نیست ..... دستوری کامل به تمامی قوای کشور ....

در آن نامه چه فرمود؟... فرمود:
(أما بعد فإنی آمرک ومن معک بتقوی الله علی کل حال، فإن تقوی الله أفضل العُدّة علی العدو. وأقوی مکیدة فی الحرب. وآمرک ومن معک أن تکونوا أشد احتراساً من المعاصي، من احتراسكم من عدوكم، فإن ذنوب الجیش أخوف علیهم من عدوهم، وإنما ینصر المسلمون بمعصیة عدوهم لله، ولولا ذلک لم تکن لنا بهم قوة؛ لأن عِدّتنا لیس کعدتهم، ولاعُدتنا کعدتهم، فإن استوينا فی المعصیة کان لهم الفضل علینا فی القوة، وإن لم ننصر عليهم بفضلنا، لم نغلبهم بقوتنا.
واعملو أن علیکم فی سیرکم حفظة من الله، یعلمون ما تفعلون، فاستحیوا منهم، ولا تعملوا بمعاصی الله، وأنتم فی سبیل الله، ولا تقولوا أن عدوّنا شرٌّ منا، فلن یسلط علینا وإن أسأنا، فرُبّ قوم مسلط علیهم شرٌّ منهم، کما سلط علی بنی إسرائیل لما عملوا بمساخط الله کفرة المجوس، فجاسوا خلال الدیار وکان وعداً مفعولاً، واسألوا الله العون علی أنفسکم کما تسألونه النصر علی عدوکم. أسأل الله ذلک لنا ولکم).
«اما بعد: من قبل از هر چیز شخص تو و سایر دلاوران اسلام را به تقوی در هر حال سفارش می دهم. چون پرهیزگاری و تقوی مهمترین و برنده ترین سلاح بر علیه دشمن و قویترین سپر در جنگ است. و به تو و همراهانت دستور میدهم که تا آخرین درجه ممکن خود را از ارتکاب معاصی باز دارید. و بر نفس خود بیشتر از دشمن بترسید. چون گناهِ لشکر خطرناکتر از حمله دشمن به آنها است. و مسلمانان به سسب گناه دشمنان بر آنان پیروزمی شوند، و اگر به اين سبب نبود ما قدرت مقابله با آنان را نداشتيم؛ زيرا تعداد ما مثل تعداد آنها نيست و اسباب وسائل جنگي ما هم با آنها برابري ندارد، اگر ما هم مثل آنها مرتكب گناه شويم آنها در قوت بر ما غالب خواهند شد، و اگر ما بر فضل و برتري بر آنان غالب نشويم با قوت خود نميتوانيم بيروز شويم و بدانيد كه فرشتگان خدا ناظر اعمالتا ن هستند و از آنها حيا كنيد و معصيت خدا را نكنيد در حالي كه شما در راه خدا جهاد ميكنيد. نگوييد دشمن ما از ما بد تر است و به اين علت آنها بر ما بيروز نميشوند حتي اگر ما خوب عمل نكنيم. چه بسا كه قوم بدتري بر قوم برتري بيروز شوند، همان گونه كه خدا مجوسيان آتش پرست را بر بني اسرائيل مسلط كرد بعد از اين كه به سبب اعمالشان گرفتار غضب و خشم خدا شدند (پس در ميان خانه‏هايتان براى قتل و غارت شما به جستجو درآمدند و اين وعدة تحقق‏يافتنى بود) پس از خدا طلب ياري بر نفس های خویش را بكنيد همانگونه كه از او هميشه طلب نصرت بر دشمن ميكنيد، و من اين نصرت را براي خود و شما مسألت دارم. 
عمرو بن جموح رضی الله عنه

عمرو بن جموح لنگان لنگان راهی احد شد و از خدا خواست که به جای برگشتن به خانه، او را به عنوان شهید بپذیرد.
او همراه فرزندش خلاد و برادرزنش، عبدالله بن عمرو بن حرام شهید شد. هند دختر عمرو بن حرام و همسر عمرو بن جموح جنازه ی آنان را بر شتری حمل کرد و به سوی مدینه به راه افتاد.
ام المومنین که همراه تعدادی از زنان به احد می رفت و (در حالی که مسلمانان هنوز شکست نخورده بود) به او رسید، از او پرسید: از احد چه خبر، هند گفت: رسول خدا سالم است و هر مصیبتی در کنار سلامتی پیامبر آسان است، خداوند تعدادی از مسلمانان را به عنوان شهید برگزید… عایشه گفت: اینان کیستند که بر شتر حمل کرده ای؟ گفت: برادرم عبدالله، پسرم خلاد و همسرم عمرو بن جموح.
ام المومنین گفت: آنان را کجا می بری؟ هند پاسخ داد: آنان را به مدینه می برم تا دفنشان کنم. سپس به شتر حل(اسم صوت برای راندن شتر) گفت، اما شتر زانو زد. ام المومنین گفت:شاید به سبب بار سنگینش باشد. هند گفت: من چنین گمان نمی کنم، زیرا بار دو شتر را حمل می کند و مسأله چیز دیگری است. بار دیگر حل گفت، شتر به پا خواست ، روی به سوی احد چرخاند و به سوی احد برگشت.
هند به سرعت رهسپار احد شد و خبر را به پیامبر رساند، پیامبر فرمود: این شتر مامور است، عمر قبل از آمدن به احد چیزی نگفته است؟ هند گفت: او هنگامی که از مدینه به سوی احد به راه افتاد از خدا خواست که جنازه ی او را به مدینه برنگرداند و به عنوان شهید او را بپذیرد! پیامبر فرمود: به همین خاطر است که شتر به مدینه برنمی گردد. ای گروه انصار اینک بدانید که در میان شما کسانی وجود دارند که چنان چه خدا را سوگند دهند، خداوند سوگند آن ها را برآورده می کند و عمرو بن جموح یکی از آنان است. ای هند! فرشتگان هنوز هم بر جنازه ی برادرت گرد آمده اند و او را رد سایه ی خود قرار داده اند و منتظرند که ببینند کی و کجا به خاک سپرده می شود.
پیامبر همان جا آنان را به خاک سپرد و به هند فرمود: شوهر و برادر و پسرت در بهشت رفیق خواهند بود. هند گفت: ای پیامبر پیش خدا برای من دعا کن که من را از جمله ی آنان قرار دهد.


منبع: خط مشی سیاسی در سیره نبوی
تالیف: منیر محمد غضبان
ترجمه: عمر قادری
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:148.txt">قرآن راجع به علمانيگری چه می گويد؟</a><a class="text" href="w:text:149.txt">اصول و پایه های تفکر اسلامی در مسأله ی ملیّت</a><a class="text" href="w:text:150.txt">اسلام و صلح</a></body></html>قرآن راجع به علمانيگری چه می گويد؟

 ما نبايد مانند بعضی ها بدون هيچگونه احساس مسؤوليتی هر آنچه را که نفس ما می خواهد ويا که شيطان به ما القاء می کند به خدا ورسول صلی الله عليه وسلم نسبت بدهيم،بلکه بايد مؤدب باشيم واگر حکمی از کتاب خدا وسنت رسول خدا صلی الله عليه وسلم در موضوع مورد بحث موجود نبود و يا آنکه وجود داشت وما از آن اطلاع نداشتيم،بايستی خاموش بنشينيم واز خداوند متعال برای خود طالب هدايت شويم. من به پندار خود می خواهم آيه مبارکی از سوره نساء را راجع به طرز ديد علمانيگری،از نگاه قرآن بياورم که اگر به خطا رفته باشيم از نفس من وشيطان است واگر به حق گفته باشم از عطيه خداوندی واز اثر توفيق الهی است ولی بيشتر از آن،آنچه را که من از اصطلاح علمانيگری فهميده ام می خواهم برسم مقدمه،چند کلمه کوتاه خدمت شما خوانندگان عزيز،عرض وارايه نمايم،در اسلام گرايش به علمانيگری از لحاظی مورد ندارد که در جامعه اسلامی،قدرت به صورت يک زوج،کليسا - دولت ويا دولت - کليسا وجود ندارد که تا ما بخواهيم به تفکيک دين از حکم ويا که حکمرانی از دين،دست يازيم.
در اسلام روحانيت به يک " طبقه" ممتاز وجود ندارد ويا که به رسميت شناخته نشده که بخواهيم به عنوان استفاده از يک اصل علمانيگری،مبارزه عليه روحانيت را به راه اندازيم وسر و سامان بدهيم. در اسلام قرائت وفهم کتاب خدا،به مانند آئين مسيحيت،در انحصار هيچ مرجعی مانند کليسا يا گروه وطبقه خاصی قرار ندارد که ما بخواهيم به شيوه علمانيها،آزادی مذهب را بهانه قرار دهيم وبا اين بهانه قوانين الهی بسازيم ويا که در سياست از مذهب فاصله بگريم.
برای فهم بهتر علمانيگری منطقاً لازم می ايد که از روش مؤمنان صحبت کنيم که در آن قرآن کريم می گويد:{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً} [النساء : 59] ای کسانی که ايمان آورده ايد از خدا واز پيغمبر اطاعت کنيد ،واز کارداران وفرماندهان مسلمان خود فرمانبرداری نمائيد واگر در چيزی اختلاف داشتيد آن را به خدا وپيغبر او بر گردانيد اگر به خدا وروز رستاخيز ايمان داريد. اين کار برای شما بهتر وخوش فرجام تر است . دکتر محمد عماره اين آيه مبارکه را بدين نحو شرح می دهد که می گويد: فرمانبرداری کنيد " فرمانبرداری کنيد خدا را " به معنی مرجعيت قرآن است ومنظور از اينکه می گويد( فرمانبرداری کنيد پيغمبر را)به معنی مرجعيت سنت است وباز چون می گويد که " فرمانروايان را " هدف اصل سلطه وقدرت است وچون می گويد: " از جنس خويش " منظور يک سلطه حکمرانی در اسلام است " مرجعيت دينی" وباز وقتی که می گويد " اگر اختلاف کرديد در چيزی پس گردانيد آن را به سوی خدا وپيامبر خدا" منظور اطاعت مطلق از اولوالامر نيست بلکه مشروط ومقيد به پيروی از کتاب خدا وسنت است وباز که می گويد: اگر اعتقاد می داريد به خدا وروز رستاخيز ،اين مطلب را می رساند که اگر مرجعيت کتاب وسنت را نپذيريد که در وقت نزاع واختلاف نظر با احکام،به منظور حل وفصل قضايای اختلافی،تنها به رأی حاکم مراجعه کنيد واطاعت شما از حکام والوالامر مشروط ومقيد به حکم خدا ورسول خدا نباشد در واقع شما به خدا وروز آخرت ايمان نداريد.
در همين رابطه شيخ جعفر ادريس می گويد : اينکه خداوند به هنگام نزاع واختلاف به حکام ومحکومين هر دو به مراجعه به کتاب وسنت امر کرد،به اين علت است که در چنين حالتی مراجعه به حکام،اين معنی را می دهد که حاکم در عين اينکه خصم است (طرف نزاع است)حَکَم" نيز هست وقبول رأی حکام در چنين حالتی زمينه را برای زورگوی وطاغوت منشی در قلمرو زير نفوذ مسلمانان گسترش وتعميم می دهد.
استباط ديگری از اين آيه مبارکه را در اينجا قابل بحث می دانيم که بعضی ها به اين نتيجه برسند که چون مراجعه به کتاب وسنت،وظيفه علما است،بناءً عالم بايد حکم فرما نيز باشد وبه اين باورند که منظور از اولوالامر علما است،اين طرز استدلال مستند قوی ندارد چونکه لزوم مراجعه به کتاب وسنت به هنگام بروز نزاع ميان فرمانروايان ومحکومين، برای هر دو حتمی وضروری پنداشته شده واين حتمی است که حاکم بايد عالم باشد واما گروه خاصی که علم را وظيفه واختصاص خود بشناسند وباقی أمّت،همچنان جاهل ونافهم باقی بماند،در اسلام هيچ محلی ا