 كه ( با ايشان ) دادگري نكنيد . دادگري كنيد كه دادگري ( به ويژه با دشمنان ) به پرهيزگاري نزديكتر ( و كوتاه‌ترين راه به تقوا و بهترين وسيله براي دوري از خشم خدا ) است .»
« کلمه ی عدل معنای وسیعی دارد. از جزئی ترین تا بزرگ ترین مسائل را شامل می شود، از مسأله ی فردی تا مسائل بین المللی، که باید در آن ها عدالت را مراعات کرد»
مقتضای عدالت در حکومت اسلامی این است که حقوق همه ی اقوام و ملت ها به طور مساوی و برابر رعایت شود و اگر غیر از این باشد دولتمردان و حاکمان از امر صریح خداوند سرپیچی کرده اند. در چنین حالتی وظیفه ی هر فرد مسلمانی است که در حد وسع و توان، علیه بی عدالتی بایستد و در راستای تحقق عدالت تلاش نماید.

6- دوری از ظلم و ستم و مبارزه با آن
اسلام ظلم و ستم را تحت هر نامی و از جانب هر فرد یا گروهی که باشد، حرام کرده است و آن را از گناهان کبیره قرار داده و مبارزه با آن را بر مسلمانان واجب گردانیده است. خداوند متعال در حدیثی قدسی ظلم و ستم را از جانب خود حرام کرده و به مسلمانان دستور دادهاست که نسبت به همدیگر ظلم و ستم نورزند و می فرماید:« ای بندگانم ! من ظلم را بر خود حرام کرده ام و آن را در میان شما هم حرام کرده ام؛ پس به همدیگر ظلم و ستم نکنید».
در حدیثی دیگر پیامبر (ص) مسلمانان را به شدت از ظلم برحذر می دارد و می فرماید:
« از ظلم و ستم بپرهیزید، چرا که در روز قیامت سبب بدبختی و تاریکی است.»[مسلم]
و همچنین در حدیثی دیگر می فرماید:« مسلمان برادر مسلمان است و به او ظلم نمی کند و او را خوار، ذلیل و تحقیر نمی کند.»
خداوند علاوه بر تحریم ظلم و ستم، مبارزه با آن را در حد وسع و توان بر مسلمانان واجب کرده است. در رابطه با مبارزه علیه ظلم و ستم آیات و احادیث فراوانی وجود دارند که چند مورد از آنان را ذکر خواهیم کرد.
خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید:« وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيراً »[ نساء / 75]« چرا بايد در راه خدا و ( نجات ) مردان و زنان و كودكان درمانده و بيچاره‌اي نجنگيد كه ( فرياد برمي‌آورند و ) مي‌گويند : پروردگارا ! ما را از اين شهر و دياري كه ساكنان آن ستمكارند ( و بر ما بيچارگان ستم روا مي‌دارند ) خارج ساز ، و از جانب خود سرپرست و حمايتگري براي ما پديد آور ، و از سوي خود ياوري برايمان قرار بده ( تا ما را ياري كند و از دست ظالمان برهاند ) . »
همچنین خداوند یکی از صفات بارز بنی اسرائیل را که به واسطه ی آن مورد لعن و نفرین قرار گرفتند، بی تفاوت بودن در برابر منکر و عدم نهی از منکر توسط آنان بیان می کند.
« ... كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ »[ مائده / 79]« آنان از اعمال زشتي كه انجام مي‌دادند دست نمي‌كشيدند و همديگر را از زشتكاريها نهي نمي‌كردند» 
پیامبر (ص) در مذمت کسانی که در برابر ظلم ساکت می نشینند می فرماید:« هرگاه مردم ستمگری را ببینند ( که ستم می کند) ولی او را باز ندارند نزدیک است که خداوند با عذابی از جانب خود، آنان را فرا گیرد»
و باز در این رابطه می فرماید:« هرگاه دیدی که امت اسلامی از ترس و هراس به ستمگر نمی گویند: ( دست بردار )، آنان را به حال خود رها کن»
در این آیات و احادیث تحریم ستم و مبارزه با ستمگران به صورت مطلق بیان شده است و هر نوع ستم و ستمگری را تحت هر اسم و نامی شامل می گردد.
به عبارت دیگر اینکه ستمگر، مسلمان باشد و ستمدیده، غیر مسلمان؛ یا برعکس اهمیتی ندارد. آن چه مهم است رابطه ی ستم و شناسایی ستمگر و ستمدیده، صرف نظر از خصوصیات و ویژگی های آن ها می باشد.
مبارزه با نمودهای ظلم و ستم و تلاش در راستای رفع آن _ در حد وسع و توان _ وظیفه ی هر فرد مسلمانی است.
وظیفه ی مسلمانان است که بر اساس اصول بر گرفته از قرآن و سنت که به آن ها اشاره کردیم، با مسائل ملی و ملیت های مختلف در جامعه ی اسلامی تعامل کنند. با پذیرش این اصول و اجرای آن ها به عنوان واجب و تکلیف شرعی، هر گونه ظلم و ستم از جامعه رخت بر می بندد و امت اسلامی از مجموع مسلمانان، بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد و زبان آن ها تشکیل می گردد.
امت اسلامی مجموعه ای است از اقوام و ملیت های مختلف با حفظ خصوصیات و نشانه های ملی خود که با پذیرش آگاهانه و اختیاری برنامه ی اسلام، مسلمان شده اند. شرط مسلمان شدن؛ تغییر ملیت، زبان، خصوصیات ملی یا بی توجهی به آن ها نیست؛ بلکه پذیرش برنامه و عقیده ی اسلام است. پس بخشی از امت اسلامی بودن، هیچ تعارضی با حفظ و اعتلای خصوصیات ملی مسلمانان ندارد. صهیب رومی، بلال حبشی، سلمان فارسی از یاران وفادار و اصحاب برجسته ی پیامبر (ص) بودند که به نام ملیت خود مشهور بودند و یک نفر هم این را مخالف با متدین بودن این بزرگواران ندانسته است.
این که اسلام برای اقوامن و ملیت های مختلف یک ارزش قائل است و همه ی آن ها را مساوی و برابر می داند به معنی نفی خصوصیات ملی هر یک از آن ها نمی باشد. به عنوان نمونه: پدری که با یک دید و بدون تبعیض به فرزندانش می نگرد و همه را به یک اندازه دوست دارد؛ به معنی انکار تفاوت خصوصیات و ویژگی ها در میان فرزندان نیست.
اگر مسلمانان احساس کردند که مصالح و مافع آن ها با در کنار هم بودن و متحد شدن برآورده می شود، با میل و رغبت خود و توافق بین همدیگر می توانند ایالات متحده ی اسلامی را تشکیل دهند، که در حقیقت همان خلافت اسلامی صدر اسلام می باشد. ولی اگر همانند امروز، زمینه ی تشکیل چنان دولتی فراهم نبود، هر ملت مسلمانی یا چند ملت با هم، می توانند دولت اسلامی تشکیل دهند و اگر در آینده هم به این نتیجه رسیدند که با هم متحد شوند، می توانند این کار را انجام دهند و ایالات متحده ی اسلامی ( خلافت اسلامی) را تشکیل دهند.
اگر وطن دوستی یا ملی گرایی به معنای دفاع از وطن و ملت در برابر تجاوز، تسلط یا رفتار تحقیر آمیز دیگران، حفظ و اعتلای فرهنگ ملی و تلاش و کوشش جهت رشد و پیشرفت مادی و معنوی آن در تمام زمینه ها باشد، در دیدگاه اسلامی نه تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه بسیار نیکو هم می باشد؛ و مسلمانان از دلسوزترین وطن دوستان هستند.

منبع : بررسی ناسیونالیسم از دیدگاهی تاریخی و اسلامی
شنيدن قرآن كريم (نوار)
http://islamtape.com/sounds.php?tasneef=9

توجه: 
جهت شنیدن قرائت قاریان برجسته قرآن کریم مي‌توانيد به سايت نوار اسلام مراجعه كنيد 
و يا برروي لينك فوق - هنگامي كه به اينترنت وصل هستيد - كليك نماييد. 
ارائه قرائت بیش از 110 قاری برجسته جهان اسلام به همراه دانلود آنها از امکاناتی که
سایت نوار اسلام در اختیار مسلمین عزیز قرار می دهد.اسلام و صلح
دکتر محمد سید وکیل

تأکید اسلام بر صلح قبل از هرچیز ناشی از تشریع و قانونگذاری آنست و در درجة دوم ناشی از نامی است که خداوند برای آن اختیار کرده است. پس تمام بندهای قوانین اسلامی بر مبنای برپایی امنیت و استقرار و صلح در زمین طراحی شده اند و اسم اسلام از سلام گرفته شده است. آری، دین ما اسلام، تعارف ما سلام و شعار ما آشتی و صلح است...

حدود پانزده روز کمتر یا بیشتر بود که دوستم را ندیده بودم حدس زدم که من او را در مورد یک مسأله‌ی مهم آزرده و تنها تار موی بین معاویه و مردم را بریده‌ام. کار از کار گذشته است چرا که دوست من یکی از طرفداران سرسخت ناسیونالیسم بود، و بیشتر از همه به سوی آن دعوت می‌کرد. آرزو کردم که کاش صحبت در باره‌ی ناسیونالیسم را عقب می‌انداختم و کاش پیرامون دولت اسلامی برای او صحبت می‌کردم و کاش... و کاش!! و در دریایی از آرزوها و پشمانی غرق شدم، و در یک حیرت پریشان‌کننده‌ای فرو ماندم، در باره‌ی گفتن حق و زدودن شبهه‌ها از جهتی و از دیگر جهت اصرار برماندن این فریب‌خورده‌ها در مسلک خود و شنیدن توضیحات بیشتر به فکر رفتم.
اما زنگ خانه همراه با کوبیدن شدید و پی در پی در، افکار پریشانم را از هم گسست و به سوی در بلند شدم. در را که باز کردم به طور غیر منتظره با دوست خود که همراه چند نفری بود، مواجه شدم، از آنان با خوشحالی استقبال کردم و به طرف اتاق پذیرایی و محل جلسات خود آن‌ها را راهنمایی نمودم، هرکه در جایی نشست و خواستم از دوستم در باره‌ی علت تأخیر سؤال کنم، او با عذرخواهی از من سبقت گرفت و دوستان جدید را به من معرفی کرد. لبخندی زد و گفت: امروز برای ما پیرامون چه چیزی صحبت می‌کنی؟
** امیدوارم در صحبت‌های جلسه‌ی قبل شما را نرنجانیده باشم!
* نه نه، به راستی سخنان تو شبهه‌ای را برای من برطرف کرد که اگر تو نبودی برای من روشن نمی‌شد. جالب‌تر این که صحبت‌های شما را در خدمت این برادران عرض کردم که از جهت تعصب قومی دست کمی از من نداشتند، اما به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و آنچه را که من پذیرفتم بدان قناعت کردند، و از گرایش ناسیونالیستی خداحافظی کرده و اکنون به تفکر اسلامی روی آورده اند و امروز باهم خدمت شما آمده ایم تا به سخنانت گوش فرا دهیم و هرچه بیشتر بهره‌مند شویم.
** پس اکنون دعوتگر شده‌ای؟ مگر نه؟
لبخند بلندی زد و گفت: مسلمان همیشه باید حق را بگوید و مردم را بدانچه ایمان دارد دعوت کند.
از ته قلب خدا را شکر کردم و با خود گفتم: این یکی از برکات ‌گفتن حق و مقابله با باطل است.
دوستان با وقار و ادب نشسته و منتظر صحبت‌های من بودند؛
** پیرامون چه موضوعی دوست دارید صحبت کنیم؟
یکی از آنان پیش‌قدم شد و مثل این که موضوع را قبلاً تعیین کرده بود؛
* به نظر من بحث امروز پیرامون جنگ در اسلام است، آری؟
به دوستانش نگاه کردم و گفتم: نظر شما در بارة این موضوع چیست؟ آنان نیز علاقه‌ی خود را نسبت به آن ابراز داشتند. گفتم: مسألة جنگ پیچیده و با ریختن خون و شکستن استخوان همراه است و می‌ترسم واژه‌ها در میان صدای شلیک گلوله و انفجار بمب گم شوند و معانی در میان نبرد از راه خود به سوی جان و خرد منحرف گردند چرا که بحث، بحث آهن و آتش و دود است و جز ویرانی و کشت و کشتار از چیز دیگر خبری نیست.
اما جنگ تنها زبانی است که تجاوزگران با آن آشنا هستند و زبونانه در مقابل ابهت آن سر تظعیم فرود می‌آورند. جنگ یگانه حکم دادگرانه‌ای است که حقوق را به صاحبانش باز می‌گرداند. و زمانی که نیرومندان با توسل به قانون جنگل حقوق مستضعفان را نادیده گرفته و به نفع خود آن را هضم می‌کنند جنگ تنها راهی است که مظلومان برای دفاع از خود 