مورد انجيل‌ها مسأله از تورات هم آشفته‌تر است، و نسخه‌هاي زبور برخي با برخي ديگر در بسياري از الفاظ و معاني مخالفت دارند و اگر كسي به آن‌ها بنگرد، مي‌فهمد ‌كه‌ بسياري از آن دروغ است و به نام داود علیه السلام جعل نموده‌اند.([23])
ما در صدد بررسي وتحقيق و شرح اين موضوع نيستيم، بلكه تنها به منظور اشاره به نتايج بررسي‌هاي صورت گرفته در مورد كتاب‌هاي سابق قلم به‌ دست گرفته‌ايم كه بيانگر اين است هيچ كتابي برحالت زمان نازل شدن باقي نمانده و تحريف بدان راه يافته است،. .. اما كتابهاي شيعه مدعي هستند ائمه كتابهاي آسماني قديمي را بدون تحريف و تغيير در دست دارند... اگر چنين بود كه مي‌گويند بر ائمه واجب بود جهت امر به معروف و نهي از منكر در برابر اهل كتاب قيام كنند تا آن‌ها را به حق برگردانند، و براي اين‌كه‌ اخباري را اعلام مي‌كردند كه در آن كتاب‌ها ذكر شده‌ بود و آنان آن‌را پنهان كرده‌اند، امثال ظهور و رسالت پيامبر اسلام صلی الله علیه و سلم و واجب بودن پيروي از او كه در آن صورت قسمت عمدۀ يهود و نصاري از كفر برمي‌گشتند ونقل اين امر مشهور مي‌شد.
ممكن است كسي كه اين ادعا را مي‌شنود، سؤال كند: اين كتاب‌هاي آسماني كجا هستند، در چه مكاني و پيش چه كسي يافت مي‌شوند؟ هدف از وجود آن‌ها نزد ائمه چيست؟ ايا براي اين‌كه‌ شريعت اسلام را با آن‌ها تكميل كنند؟!. پس چرا با آن‌ها برتحريف كتاب‌هاي يهود وترسايان استدلال نمي‌كنند و عليه آن‌ها اقامه‌ي حجت نمي‌كنند؟
اين سؤال‌هايي هستند كه جواب قانع كننده‌اي براي آن‌ها يافت نمي‌شود، چون مبناي آن جواب‌ها افسانه‌هاي بي‌اساس و بدون حقيقت هستند،. .. و اين ادعا از قومي كه براي ائمه همه چيز را ادعا مي‌كنند جاي تعجب نيست بلكه تعجب اين است كه در دنياي امروز كسي پيدا شود اين خرافات وافسانه‌ها را باور كند.
براي همين است كه شيعه در مورد همه‌ي كتاب‌هاي سرّي ومصحف‌هاي آسماني و ميراث‌هاي انبياء و...مي‌گويند: قرارگاه و محل اين‌ها پيش مهدي منتظر موهوم و خيالي است، ([24]) بنابراين پيروان آن‌ها پيوسته‌ به آن سراب فريبنده‌ي اسطوره‌اي دل بسته‌اند.

تاليف: دكتر ناصر بن عبدالله بن علي القفاري
به نقل از كتاب: نقد و بررسى اصول و پايه‌هاى مذهب شيعه دوازده امامى
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com
پانوشتها:
([1])ـ اصول الکافی، 1/227.
([2])ـ بحاراالانوار، 26/180.
([3])ـ اصول کافی، (همراه با شرح جامع مازندرانی) 5/355.
([4])ـ اصول کافی (همراه با شرح جامع مازندرانی)، 5/354.
([5])ـ اصول کافی (همراه با شرح جامع مازندرانی)، 5/354.
([6])ـ بحارالانوار، 26/187-188.
([7])ـ اصول کافی، 1/340.
([8])ـ شرح جامع/نوشته ی مازندرانی، 5/389.
([9])ـ اصول کافی (همراه باشرح جامع)، 5/359، بحارالانوار، 26/181، 182، و کتاب التوحید صدوق، ص286-288.
([10])ـ اصول کافی، 1/398.
([11])ـ اصول کافی، 1/398به بعد.
([12])ـ شعرانی/تعالیق علمیه، (شرح کافی مازندرانی)، 6/393.
([13])ـ این روایت دربحار الانوار، 26/180، به بعد و 40/136، به بعد یافت می‌شوند.
([14])ـ بحار الانوار، 40/137.
([15])ـ بحار، 126/182.
([16])ـ 26/182.
([17])ـ شرح الطحاویه، ص513.
([18])ـ مجموع فتاوای شیخ الاسلام، 4/316، شرح الطحاویه، ص513.
([19])ـ تفسیر طبری، 6/268-269 و مجموع فتاوی شیخ الاسلام، 19/218.
([20])ـ بخاری کتاب المناقب باب فرموده خدا {ىعْرِفُونَهُ كَمَا ىعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ...}: بقره/146، 6/361، ح3635، و در چند جای ديگر، و مسلم هم با این معنا روایت کرده، کتاب الحدود باب رجم یهودیین، 4593، ح4446، و ابن ماجه در حدود باب رجم یهودی ویهودیة، 2/854-855، ح2558، و مالک در الموطأ، کتاب الحدود باب ماجاء فی الرجم، 2/819 و امام احمد، 2/5، و شافعی در الرسالة، فقره692، با تحقیق احمد شاکر.
([21])ـ الباجی/المتقی، 7/133، فتح الباری، 12/168، عون المعبود، 12/131.
([22])ـ تفسیر المنار، 3/396.
([23])ـ ابن تیمیه/ دقایق التفسیر، 3/85.
([24])ـ اصول الکافی، 1/221.
 بیان کذب رافضی در مورد موقف علی رضی الله عنه در غزوه احد

ابن مطهر الحلى رافضی می گوید: در جنگ احد زمانی که همه آنها جز علی بن ابی طالب شکست خوردند عده بسیار کمی از آنها به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بازگشتند. اولین آنها عاصم بن ثابت، ابودجانه و سهل بن حنیف بودند و عثمان پس از سه روز بازگشت. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به او [علی] گفت: تو به تنهایی مقاومت کردی. جبرئیل در حالی که به آسمان صعود می‌کرد گفت: 
لا فتى إلاَّ على
لا سیف إلاَّ ذوالفقار

و در این جنگ بیشتر مشرکان را به قتل رساند و به وسیله او فتح به دست آمد. قیس بن سعد روایت می‌کند: از علی شنیدم که می‌گفت: در جنگ احد (16) ضربه بر من وارد شد که به وسیله چهارتای آنها بر روی زمین افتادم مردی زیباروی و خوش‌برخورد و خوشبو به سویم آمد و دستم را گرفت و مرا بلند کرد. سپس گفت: به سوی آنها برو و با آنها در راه اطاعت از خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بجنگ که آن دو از تو راضی و خوشنودند. علی می‌گوید: به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رفتم و جریان را براى او تعریف کردم. پرسید: ای علی! آیا آن مرد را نشناختی؟ گفتم: نه! اما کسی شبیه دحیه کلبی (یکی از یاران پیامبر ص) بود. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای علی خداوند به تو خوشبختی و سعادت دهد. او جبرئیل بود.
در پاسخ می‌گوئیم: این مطلب در میان دروغهای فراوانی که جز برای کسی که اسلام را به خوبی نمی‌شناسد مشخص و آشکار نیستند. گویی او با این خرافات افرادی را مورد خطاب قرار می‌دهد که از آنچه در غزوات می‌گذشت اطلاع ندارند.
او می‌گوید: علی در این جنگ اکثر مشرکان را کشت و به وسیله او فتح به دست آمد.
در پاسخ باید گفت: نادانی آفت دروغ است. آیا در این جنگ فتحی به دست آمد؟ قطعاً خیر. بلکه در آغاز امر مسلمانان در برابر دشمن شکست خوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گروهی تیرانداز را مأمور مراقبت از دره میان کوههای اُحد کرده بود و دستور داده بود همانجا بمانند و مسلمانان چه پیروز شوند یا شکست بخورند از جای خود پایین نیایند. زمانیکه در آغاز امر مشرکان شکست خوردند، برخی از آنان فریاد زدند. دوستان غنیمت‌ها را از دست ندهید. عبدالله بن جبیر فرمانده‌شان آنها را از این کار نهی کرد. اما آنها به سخن او گوش ندادند و دشمن بر آنها عبور کرد. در آن زمان فرمانده مشرکان خالد بن ولید بود. او پشت سر به آنها رسید. شیطان فریاد زد: محمد کشته شد. در آن روز تقریباً (70) مسلمان کشته شدند و جز (12) تن که ابوبکر و عمر در میانشان بودند کسی پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باقی نماند.
ابوسفیان از کوه بالا رفت و گفت: آیا محمد در میان شماست؟ این حدیث در صحیحین آمده است و لفظ آن در صفحات پیشین گذشت. آن روز، امتحان و آزمایش دشواری بود. دشمن با پیروزی بازگشت، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسلمانان را برای تعقیب آنها فرستاد.
گفته می‌شود آیه زیر درباره آنها نازل شده است که خداوند متعال فرموده است:{الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (١٧٢) }(آل عمران: 172).
«آنها كه دعوت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را، پس از آن همه جراحاتى كه به ایشان رسید، اجابت كردند; (و هنوز زخمهاى میدان احد التیام نیافته بود، به سوى میدان «حمرار الاسد» حركت نمودند;) براى كسانى از آنها، كه نیكى كردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگى است».
از جمله این افراد ابوبکر و عمر بودند. عایشه خطاب به ابن زبیر گفت: پدرت (زبیر) و جدت (ابوبکر) در میان آنها بودند. در آن روز جز تعداد اندکی از مشرکان کشته نشدند. دشمن می‌خواست پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به قتل برساند. از جمله کسانی که در آن روز از او بسیار دفاع کرد، سعد بن ابی‌وقاص رضی الله عنه بود او در دفاع از او تیراندازی می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به او می‌فرمود: تیر بینداز پدر و مادرم به فدایت باد!
در صحیحین از سعد روایت شده است که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آن روز به من می‌فرمود: پدر و مادرم فدایت باد. سعد کسی بود که دعایش مستجاب می‌شد و تیرش به هدف اصابت می‌کرد. از جمله همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آنجا ابوطلحه انصاری بود که تیرانداز ماهری بود. همچنین طلحه بن عبیدالله که خودش را در برابر ضربه مشرکان که به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اصابت می‌کرد قرار داد در نتیجه دستش فلج شد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دو زره پوشیده بود و در دفاع از او یک نفر از مسلمانان کشته شد.
ابن اسحاق در (السیره النبویه) درباره کسانی که از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دفاع می‌کردند می‌نویسد: ابودجانه رضی الله عنه خودش را به عنوان سپر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قرار داده بود. در حالی که بر روی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خم شده بود تیر به او اصابت می‌کرد. تا اینکه تیرهای زیادی به او اصابت کرد. سعد بن ابی‌وقاص رضی الله عنه در دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تیراندازی می‌کرد. سعد می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حالی دیدم که به من تیر می‌داد و می‌فرمود: «پدر و مادرم فدایت باد تیر بینداز!» حتی تیری را که نوک نداشت به من می‌داد و می‌فرمود: بینداز!
هنگامی که مشرکان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را محاصره کردند، فرمود: آیا کسی جانش را به ما می‌فروشد؟ زیاد بن سکن یا پسرش عماره به همراه پنج تن از انصار برخاستند و یك یك از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دفاع می‌کردند تا اینکه همگی کشته شدند، تا اینکه آخرین فردشان که زیاد یا عماره بود، با مشرکان جنگید تا اینکه زخمها او را از پا درآورد. سپس گروهی از مسلمانان برگشتند و ایشان را از دست مشرکان نجات دادند.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: او را به من نزدیک کنید. جسدش را برای ایشان آوردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر او را روی زانوی مبارکش گذاشت. او در حالی از دنیا رفت که سرش بر روی زانوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود[1].
می‌گوید: عاصم بن عمر بن قتاده روایت می‌کند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آنقدر با کمانش تیر انداخت تا اینکه کمان شکست. قتاده بن نعمان آنرا گرفت. و کمان نزد او ماند. تا اینکه تیری به چشم قتاده اصابت کرد، چشمش از حدقه در آمد و بر روی گونه‌هاش افتاد. عاصم بن عمر بن قتاده می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را با دست مبارکش در حدقه قرارداد و چشمش 