لعقاد» قرار داشت و پس از فراعت از تحصيل بعنوان معلم در روستاها و شهرهاي زيادي خدمت كرد. در سال 1368 ه ق مطابق 1948م. وزارت معارف مصر وي را همراه عده اي ديگر براي مطالعه در خصوص روشهاي آموزش و پرورش در آمريكا به آن كشور اعزام كرد. سيد قطب دو سال در آمريكا بود سپس برگشت و در وزارت معارف به سرعت ترقي كرده و به مقامات عاليه رسيد و به مقام كفيل وزارت معارف ارتقاء يافت. ولي در سال 1372 ه چند ماه پس از انقلاب ژوئن، از مقام خود استعفا كرد. 
سال بعد، پس از آنكه رسما به جنبش اخوان المسلمين پيوست، سردبير مجله اخوان المسلمين، ارگان اين حزب شد. سيد قبل از آن هم با اين جنبش همدل و همفكر بود و پرشور و پر حرارت خواستار اصلاح جامعه براساس اسلام و اخلاق بود و بدان دعوت مي كرد. در سال 1367 ه سيد قطب كه از طرفداران مكتب ادبي «العقاد» به شمار مي رفت از آن كناره گيري كرده و به اسلام و ادبيات و اخلاق و آداب اسلامي و نشر آن متمايل شد. سيد قطب اولين كسي بودكه حركت اخوان و الدعوه را با عقيده اسلامي مرتبط كرد، در واقع سيد بود كه بعد اصيل و عميق عقائدي را وارد جنبش اسلامگرايي معاصر كرد و با شدت و صراحت تمام درباره اوضاع جوامع اسلامي گفت و نوشت و دوري اين جوامع را از روش اسلام صحيح برملا كرد و نشان داد كه چقدر از امور و ارزشهاي جاهليت قديم وارد زندگي و باور مسلمانان امروز شده است. وي در اين خصوص كتابها و رساله هاي مهم فراواني نوشت از جمله: «هذا الدين، المستقبل لهذالدين، معالم في الطريق، خصائص التصور الاسلامي»[1] سيد قطب نخستين كسي هم بود كه توجه مسلمانان را به اين سو جلب كرد كه دشمنان اسلام براي مشوه كردن و مسخ كردن حقايق دين اسلام و تبديل اسلام حقيقي به يك اسلام سكولار كه كاري به زندگي و سرنوشت مردم نداشته باشد به شدت در تلاش اند. نشر اين افكار و انديشه ها در جهان باعث شدكه سيد قطب برجستگي خاصي بين رجال اسلامي و متفكران مسلمان پيدا كند. ديگر سيد نه فقط در كشورهاي عربي و اسلامي چهره اي خاص و شناخته شده بود بلكه در كشورهاي غير اسلامي هم با افكار اسلامگرايي خود شناخته شده بود.
پس از انقلاب (افسران آزاد مصري كه به حكومت خديوان مصر پايان داد و جمهوري عربي بوجود آمد) سيد با انقلابيون سر سازش نداشت لذا در همان سال اول انقلاب يعني 1374 ه – 1954 م. دستگير و زنداني شد. دو ماه بعد آزاد شد اما به زودي بار ديگر بازداشت و به 15 سال حبس محكوم شد. آنگاه با ميانجي گري رئيس جمهور آن وقت عراق عبدالسلام عارف در سال 1384 ه – 1964 م. براي معالجه آزاد شد زيرا كه در آن موقع سيد بيمار بود اما نه ماه ديگر به اتهام تلاش براي براندازي نظام حاكم مصر دستگير شد و در دادگاه به اعدام محكوم شد. متعاقب آن سيل تلگرافها و درخواستها از سوي روسا و پادشاهان و مسوولان كشورهاي اسلامي از سراسر جهان اسلام به سوي مصر سرازير شد كه از نظام حاكم مصر مي خواستند سيد قطب را آزاد كند. علماي اسلام از قبيل ابن باز رحمه الله مفتي عام عربستان از حاكمان مصر خواستند كه سيد را عفو كند. ولي مع الأسف رئيس جمهور مصر جمال عبدالناصر اين درخواستها را نپذيرفت و سيد در صبحگاه روز دوشنبه 14 ربيع الاخر 1385 ه برابر آگوست 1966 اعدام شد. قبل از اعدام از وي خواسته بودند كه نامه اي در تعريف و تمجيد از رهبري مصر بنويسد و تقاضاي عفو كند. ولي سيد جمله اي گفت كه برصفحه تاريخ ماندگار شد. گفت: «اين انگشت سبابه كه در نماز به وحدانيت خدا شهادت داده، هرگز نمي پذيرد كه حتي يك كلمه در تمجيد از حاكمي طاغوت و ظالم بنويسد.» قابل ذكر است كه سيد قطب از جمله شخصيتهايي است كه بگو مگوهاي بسياري در اطراف وي برپاشده، عده اي در تعريف از وي غلو كرده و عده اي ديگر در حد افراط وي را نكوهش كرده و انتقاد كرده اند. گروهي به شدت به وي دل بسته و نسبت به وي تعصب مي ورزند و گروهي ديگر در دشمني با وي تعصب دارند. حقيقت آن است كه او هم يكي از رجال اسلامي است كه درباره وي هم همان قاعده معروف اهل سنت صادق است. چنانكه براي هيچ كس بعد از پيامبران عليهم السلام قائل به عصمت نيستيم بلكه معتقديم كلام هر كسي هم قابل قبول است و هم مي توان با دليل نپذيرفت. البته سيد قطب از علماي متخصص علوم اسلامي نبوده است و اشتباهات و لغزشهايي كه در كتابهاي وي ديده مي شودكه در مقايسه با فضائل و خوبي هاو فوايد اين كتابها چيزي نيست. شايسته آن است كه از لغزشها و خطاها به خاطر خوبي ها و فوايد آنها چشم پوشي كنيم. و واقعيت ديگر درباره شخصيت سيد قطب آن است كه وي از همه اتهاماتي كه به وي زده شده از قبيل اينكه وي را متهم به تعطيل صفات خدا كرده يا متهمش كرده اند كه مسلمانان را تكفير كرده يا اينكه جاهل بوده، وي از همه اين اتهامات مبرا مي باشد. بعلاوه خاتمه وي كه به دست يك حاكم طاغوت اعدام شد بهترين دليل شخصيت نيك وي مي باشد. نهايتا اينكه خداوند خودش از هر كسي به احوال بندگانش و عاقبت آنها آگاه تر است. 

مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com
---------------------------------
[1] نگاه كنيد: ثوره يلوي امريكيه (انقلاب آمريكايي ژوئن) التاريخ الاسلامي ثوره يولوي اثر رافعي 
وفات بركاي خان؛ نخستين پادشاه مسلمان مغول
 (15 ربيع الآخر 665 ق- 20/1/1267 م.)

بركاي خان نخستين پادشاه مغول است كه اسلام آورده است. او ابوالمعالي ناصرالدين بركاي خان[1] پسر جوجي پسر چنگيزخان مغول نخستين كس از فرزندان چنگيز است كه اسلام آورده است. بركاي هنگامي كه از شهر «قره قروم» پايتخت مغولان، باز مي گشت در شهر بخارا اسلام آورد. چنگيز خان قبل از مرگ، قلمرو وسيع خود را بين چهار فرزندش تقسيم كرد. اسياي مركزي و روسيه را به فرزندان جوجي داد زيرا خود جوجي قبل از مرگ پدرش مرده بود. سرزمين فرمانروايي فرزندان جوجي را «اردوي زرين» مي ناميدند. همه خانات مغول تابع خان بزرگ بودندكه در شهر قره قورم- كه در كشور مغولستان كنوني قرار دارد- اقامت داشت . هر گاه خان بزرگ وفات مي يافت خوانين مغول در قره قورم جمع شده و كسي ديگر از خاندان چنگيز را به عنوان خان بزرگ انتخاب مي كردند. در سرزمين اردوي زرين «باتو» برادر بزرگتر بركاي فرمانروا بود. در آن هنگام قرار بود خاني ديگر بر كرسي خان بزرگ بنشيند و بركاي براي حضور در آن مراسم رفته بود. در بازگشت در شهر بخارا با يكي از علما ملاقات كرد و بلافاصله اسلام آورد. يكي از همسران جوجي پدر بركاي «رسالت دختر خوارزم شاه» بود كه پس از تصرف قلمرو خوارزمشاهيان بوسيله مغولان به اسارت در آمده و همسر جوجي شده بود. بركاي او را در منزل پدرش ديده بود و از وي متأثر بود لذا پس از ملاقات با آن عالم، خيلي زود اسلام آورد. اسلام آوردن بركاي در سال 648 ق. پيروزي بزرگي براي اسلام و مسلمين و هم براي خود مغولان بود. 
سلطان بركاي خان در سال 653 ق رهبر مغولان اردوي زرين شد و با اسلام آوردن وي گروه بزرگي از مغولان ارودي زرين اسلام آوردند. او يك مسلمان واقعي بود و شديدا به دين اسلام و سرنوشت مسلمانان اهميت مي داد او آنقدر پايبندعقيده تولاو تبرا بود كه ما نمونه آنرا در بسياري از مسلمانان امروز نمي بينيم. بركاي خان نقش بزرگي در خدمت به اسلام و مقابله با طاغوت بزرگ مغولي، هولاكو- ايلخان ايران كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بود- داشت. بركاي سالها مي كوشيد كه از حمله مغولان به بغداد جلوگيري كند و بارها با هولاكو جنگيد تا حمله وي به بغداد را به تأخير اندازد. پيروزي هاي وي بر هولاكو باعث تضعيف قدرت و شوكت هولاكو در بين مغولان شد و منجر به بيماري صرع در هولاكو شد. از سوي ديگر بركاي خان تلاش مي كرد كه وحدت مغولان بت پرست را از بين ببرد و در بين آنها براي جانشيني خان بزرگ اختلاف اندازد. از آن طرف روابط برادرانه و صميمانه اي با حكومت مماليك در مصر برقرار كرد و روابط بسيار دوستانه اي با سلطان بيبرس فرمانرواي مماليك داشت. وي حتي قبل از سقوط بغداد با مستعصم آخرين خليفه عباسي بيعت كرد. بركاي خان حتي با مماليك بر ضرر مغولان همكاري مي كرد و بيبرس از شدت علاقه به بركاي نام وي را بر پسر بزرگ خود نهاد. بركاي خان تا آخر حيات پر بار خودش خيرخواه اسلام و مسلمين بود. از حقوق مسلمانان دفاع مي كرد و قلبا و جسما دوستدار اسلام بود. وي شهر «سراي» را با معماري اسلامي بنا كرده و پايتخت خويش كرد. علما و فقها را به آن شهر دعوت كرد و چنان شد كه سراي به يكي از بزرگترين شهرهاي زمان تبديل شد. 
بركاي خان سرانجام پس از عمري پر بركت در 15 ربيع الآخر سال 665 ه هنگامي كه براي جنگ با اباقا پسر هولاكو به سوي ايران در حركت بود، درگذشت. لذا در حالي در گذشت كه نيت جهاد در راه خدارا داشت. اميد است كه با مرتبه شهدا از دنيا رفته باشد. رحمت خدا بر وي باد. 

مترجم: ابو يحيي
مصدر: سايت نواراسلام
IslamTape.Com
---------------------------
[1] رجوع كنيد به: اطلس تاريخ اسلام، التاريخ الاسلامي ج 7، البدايه و النهايه، النجوم الزاهره، شذرات الذهب، تاريخ الايو بيين و المماليك، السلوك، مفرج الكروب 
وفات سلطان بزرگ محمود غزنوي 
زمان: 23 ربيع الآخر 421 ه ق 4/5/1030 م.

يكي از بزرگترين فرمانروايان اسلام- و به قولي بزرگترين سلطان مسلمان- و يكي از بزرگمردان تاريخ اسلام،‌پادشاه بزرگ و مجاهد غازي، فاتح سرزمين هند، يمن الدوله ابوالقاسم محمود بن سبكتكين غزنوي مي باشد. او سلطان غزنه، در افغانستان كنوني و خراسان و بيشتر فلات ايران بوده است. وسعت فتوحات او را با گسترش فتوحات اسلام در عصر طلايي حضرت عمر رضي الله عنه مقايسه كرده اند. محمود غزنوي اسلام را به مناطقي برد كه قبل از آن هيچ مسلماني به آنجا پا نگذاشته بود. دستاوردها و خدمات وي به اسلام و مسلمين آنقدر گسترده و ارزشمند است كه او را بر فراز قله اي مرتفع در آسمان قهرمانان و بزرگمردان قرار مي دهد. از مهمترين خدمات وي مي توان موارد زير را برشمرد: از بين بردن دولت آل بويه – بويهيان- كه حكومتي پليد و رافضي مسلك بود و در مركز و غرب ايران حكومت مي كرد. پايتخت آنها در آن هنگام شهر اصفهان بود. آل بويه از عوامل ايجاد تفرقه و تضعيف در ميان امت اسلامي بودند و حتي بعضي از رهبران آل بويه تصميم داشتند بار ديگر ايران را به دوره پيش از اسلام به عصر ساساني برگردانند.واز ميان برداشتن دولت سامانيان كه ضعف و فساد به اركان آن راه يافته بود و خود به مانعي بزرگ بر سر راه اتحاد مسلمانان منطقه در برابر دشمان هندي و تركان غير مسلمان تبديل شده بودند.
سلطان محمود، قبايل غوري كه در كوهستانهاي ميان هرات و با ميان در مركز افغانستان مي زيستند را مطيع كرده و اسلام را