وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ (التوبة: 102).
((گروه ديگري به گناهان خويش اعتراف كردند، آنها عمل نيك را با عمل بد مخلوط نمودند، اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد، همانا خداوند بخشاينده ومهربان است)).
ام سلمه بانويي عاقل واهل بصيرت بود، در روز صلح حديبيه وقتي صحابه براي اينكه از وارد شدن مكه محروم شده بودند در تراشيدن سر وقرباني كردن تأخير نمودند، پيامبر صلي الله عليه وسلم خشمگين وارد خيمه ام سلمه شد.
ام سلمه وقتي حالت پيامبر صلي الله عليه وسلم را ديد گفت: مشكلي نيست آنها را سرزنش مكن براي آنها مشكل بزرگي پيش آمده چون آنها بدون ورود به مكه و عمره بر مي گردند، سپس به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: قرباني ات را ذبح كن و موهاي سرت را بتراش، بدون اينكه با كسي از مسلمانان حرفي بزني.
پيامبر صلي الله عليه وسلم طبق مشوره ام سلمه بيرون رفت وقرباني اش را سر بريد و با صداي بلند تكبير گفت وسرش را تراشيد، مسلمانان وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم را ديدند از او اطاعت كرده وقرباني هايشان را سر بريدند و سرهاي يكديگر را تراشيدند(1).
واينگونه مشوره ام سلمه باعث نجات مسلمين از فتنه اي شد كه بر اثر صلح حديبيه مي خواست ميان مسلمانان برپا شود. ونتيجه صلح حديبيه فتح بزرگ مكه بود.
اسم سلمه بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وسلم همچنان با حكمت ودانش زيست، زماني كه عايشه براي مطالبه خون عثمان مي خواست بيرون برود ام سلمه او را نصيحت كرد وگفت: بيرون نرو، پايه دين با زنان راست نمي شود، پس تو چرا مي خواهي بيرون بروي؟!
ام سلمه احاديثي از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده است. او نود سال زندگي نمود وآخرين همسر پيامبر بود كه دنيا را ترك مي كرد. او در زمان يزيد بن معاويه درسال 62 هجري از جهان درگذشت وطبق وصيت خودش، ابوهريره بر او نماز خواند وفرزندانش عمرو سلمه داخل قبر مادرشان رفته وبا كمك عبدالله بن ابي اميه مادر شان را دفن كردند او در كنار ديگر همسران پيامبر صلي الله عليه وسلم در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
سلام ودرود بي پايان بر ام المؤمنين ام سلمه باد.
--------------------------------------------------
1) السيرة النبوية ابن هشام – سير اعلام النبلاء، مغازي واقدي. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:37.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:38.txt">داستان زينب چيست؟</a><a class="text" href="w:text:39.txt">ازدواج با پيامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:40.txt">زندگي زينب بعد از پيامبر (ص)</a></body></html>زينب بنت جحش(1)
«اي پيامبر خدا! من با زنان ديگرت فرق دارم. زيرا آنها توسط پدر، يا برادر وديگر اعضاي خانواده شان به ازدواج تو در آمده اند، ولي مرا خداوند از فراز هفت آسمان به عقد شما در آورده است».  قبل از ازدواج زينب بنت جحش به پيامبر صلي الله عليه وسلم.
زينب هميشه اين نعمت خداوندي را كه با هدايت آسماني به عقد پيامبر صلي الله عليه وسلم در آمده نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم ياد مي كرد وهمچنين بر ساير زنان افتخار مي كرد و مي گفت: شماها را خانواده هايتان به عقد پيامبر صلي الله عليه وسلم در آورده اند اما مرا خداوند از بالاي هفت آسمان به عقد پيامبر صلي الله عليه وسلم در آورده است.
-----------------------------------------------
1) مهم ترين مراجع سيرت ام المؤمنين زينب بنت حجش عبارتند از: المعرفة والتاريخ ج 2 ص 722، ج 3 ص 233، أسد الغابة ج 6 ص 125، 127 – ترجمه 6947 – شذرات الذهب 1/171 – صفة الصفوة ج 2 ص 46 – عيون الأثر ج 2 ص 382 – الحلية ج 3 ص 411 – البداية والنهاية 7/104 – تاريخ الطبري 2/89، 113، 226 – الكامل لابن الاثير ج 2/177، 197...، تاريخ الاسلام ذهبي، الخلفاء ص 211 – تفسير القرطبي 14. 187 – وديگر كتابهاي حديث وسيرت.وچرا خداوند پيامبر صلي الله عليه وسلم را دستور داد تا با زينب ازدواج نمايد؟ كه چنين افتخار و شرافتي نصيب زينب گردد؟
پدر زينب، ((جحش)) ومادر وي ((اميمه)) دختر عبدالمطلب، عمه پيامبر صلي الله عليه وسلم بود، زينب در زمان بعثت پيامبر صلي الله عليه وسلم دختري زيبا وجوان بود كه با خانواده خود در مكه مي زيست، اعضاي خانواده اش به پيامبر صلي الله عليه وسلم ايمان آوردند و بعضي به حبشه هجرت كردند، در ميان مهاجرين به سوي حبشه دو برادر زينب، عبدالله وعبيدالهن نيز به چشم مي خوردند و آل جحش مكه را ترك كرده واز ديار خود هجرت نموده، حمنه خواهر زينب با زيباترين جوان قريش واولين نماينده پيامبر صلي الله عليه وسلم در مدينه، مصعب بن عمير ازدواج كرد، خواهر ديگر زينب ام حبيب بنت جحش با عبدالرحمن بن عوف كه از اشراف قريش بود ازدواج نمود، فقط زينب باقي مانده بود او منتظر بود كه با كسي ازدواج كند كه در نسب وشرافت با او برابر باشد. 
در يكي از روزها، پيامبر صلي الله عليه وسلم كسي را فرستاد تا زينب را براي غلام آزاد شده اش زيد بن حارثه خواستگاري كند، پيامبر صلي الله عليه وسلم زيد را دوست داشت و به او احترام مي گذاشت زيد را خديجه در كودكي به محمد صلي الله عليه وسلم بخشيده بود وايشان زيد را تربيت وپرورش داده بود اما خانواده زينب نپذيرفتند و پيامبر صلي الله عليه وسلم ام ايمن حبشي را به ازدواج زيد در آورد كه اسامه قهرمان مسلمين ازهمين مادر متولد شد.
روزها گذشت و پيامبر صلي الله عليه وسلم ازمكه به مدينه هجرت نمود وخداوند بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً﴾ (الأحزاب: 36).
((هيچ مرد وزن مؤمني، در كاري كه خدا وپيغمبرش داوري كرده باشند اختياري از خود در آن ندارد هركس هم از دستور خدا وپيغمبرش سرپيچي كند گرفتار گمراهي كاملا آشكاري مي گردد)).
زينب وبرادرش دانستند كه ازدواج فرزند حارثه با زينب قضاي الهي وخواست پيامبر خداست، وزينب حاضر شد كه به اين ازدواج تن درهد. برادرش نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمده معذرت خواست وگفت: ((آنچه مي خواهي به من دستور بده)).
زينب به خاطر اجراي امر الهي با زيد ازدواج كرد، اما احساس مي كرد كه شوهر مناسبي ندارد. ديري نگذشت اختلاف ميان زينب و همسرش شروع شد وهرگاه كه زيد نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم از زينب شكايت مي كرد، پيامبر صلي الله عليه وسلم او را سفارش مي كرد كه صبر كند و مي گفت: مشكلي نيست اختلاف زن وشوهر چيز عادي وساده اي است.خداوند به پيامبر صلي الله عليه وسلم وحي نمود كه چون زينب با فردي كه ازنظر مقام از او پايين تر است بخاطر رضاي خدا وبر خلاف عادت عربها و ميل باطني ازدواج نموده است خداوند او را اكرام خواهد نمود وبه زودي شوهرش او را طلاق خواهد داد وبه عقد پيامبر صلي الله عليه وسلم درخواهد آمد.
زيد بار ديگر نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد واز دست زينب شكايت نمود 