و آبروي آنها را نمي‌برند و اين، منزلت مسلمانان عادي امثال ماست.

ب ـ ميانه‌روها: کساني هستند که علاوه بر اينکه خشم خود را فرو مي‌برند 
﴿وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ﴾ از مردم، گذشت مي‌کنند. يعني نزد کسي که به آنان، بي‌احترامي کرده است مي‌روند و مي‌گويند: خداوند تو را ببخشايد.

ت ـ پيشگامان: کساني هستند که علاوه بر فرو بردن خشم و بخشيدن مردم، به آنان احسان و نيکي مي‌کنند. وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾ 

يعني براي کسي که به او بدي کرده است، هديه‌اي مي‌برد و يا به ديدنش مي‌رود، با او مصافحه مي‌کند و او را مي‌بوسد.2. عدم کينه‌توزي

عايشه و طلحه و زبير -رضی الله عنهم- در جريان جنگ جمل، به راه افتادند و جمعي از صحابه، با شمشير آنها را همراهي مي‌کردند. علي‌بن ابي‌طالب -رضي الله عنه- نيز با جمعي از اهل بدر، با شمشير، حرکت کردند و در مقابل هم قرار گرفتند!

به عامر شعبي گفتند: الله‌اکبر! صحابه با شمشير در برابر هم قرار مي‌گيرند ولي از يکديگر فرار نمي‌کنند؟ گفت: بهشتيان در برابر هم قرار گرفتند و از يکديگر شرمنده شدند. هنگامي که طلحه که در صف مخالف علي بود، کشته شد. علي شمشيرش را گذاشت و از اسبش پايين آمد و پياده به سوي او رفت و نگاهي به او که کشته شده بود و يکي از عشره مبشره[1] بود ـ انداخت و خاک‌ها را از ريش‌اش پاک کرد و گفت: اي ابومحمد! ـ کنيه طلحه ـ بر من بسيار دشوار است که تو را به اين حالت ببينم ولي از خداوند مي‌خواهم که من و تو را جزو کساني قرار دهد که در حق آنان فرموده است:

﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾.  (حجر: 47)

«و کينه‌توزي‌ها را از سينه‌هايشان بيرون مي‌کشيم و برادرانه بر تخت‌ها، روياروي هم مي‌نشينند».

خواننده گرامي! عمق صفا و پاکي دل‌ها را ببين، و اين برخورد شگفت‌انگيز را تماشا کن. آنها با يکديگر مي‌جنگيدند و نهرهاي خون جاري بود در عين حال، علي طلحه را در بغل مي‌گيرد و به او سلام مي‌دهد و يادآور مي‌شود که به زودي نزد پروردگار، در بهشتي که نهرها در آن جريان دارد، همنشين او خواهد شد. حقا که اين، شگفت‌انگيز و نمونه‌اي خيره‌کننده است.

اين نمونه زنده، دليل واضحي است بر اينکه صحابه از حالت بشريت، خارج نشده بودند و هرگز، فرشته هم نبودند اما در زيباترين شکل بشريت که دنيا به خود ديده است، جلوه نمودند.

مردي که ابن سماک از او ناراحت شده بود، از کنارش گذشت و به او گفت: فردا همديگر را محاسبه مي‌کنيم. يعني با يکديگر مي‌نشينيم و با هم صحبت مي‌کنيم تا مشخص شود که چه کسي اشتباه کرده است. ابن‌سماک گفت: نه به خدا، فردا يکديگر را مي‌بخشيم.

پس افراد مؤمن، يکديگر را محاسبه نمي‌کنند و نمي‌گويند: تو در مورد من چنين گفتي، چنين نوشتي يا چنان غيبت نمودي. اين روش، اشتباه است بلکه درست آن است که به او بگوييم: خداوند تو را ببخشد و از تو درگذرد.3. بذل مال و آبرو در راه خدا

اين نسل مبارک (صحابه) به جايگاهي رسيد که يکي از آنان به نام ابوضمضم در دل شب، بيار مي‌شود و به نماز مي‌ايستد. سپس رو به سوي خدا مي‌کند و دست به دعا برمي‌دارد و مي‌گويد: الهي! مالي ندارم که آن را در راه تو صدقه کنم. توانايي هم ندارم که در راه تو مبارزه نمايم ولي آبرويم را وقف مسلمانان مي‌کنم. خدايا! هر کس، مرا سب و شتم کرد يا ظلمي به من روا داشت يا از من غيبت کرد، عملش را کفاره گناهانش بگردان!!

و روايت شده است که روزي، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مردم را به صدقه کردن، تشويق نمود. علبه‌بن زيد برخاست و گفت: اي رسول خدا! شما مردم را به صدقه دادن، تشويق نموديد و من چيزي بجز آبرويم ندارم و آن را بذل کساني مي‌نمايم که به من ستم کردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از او روي برگردانيد. اما روز بعد، گفت: «علبه‌بن زيد يا آن کسي که آبرويش را صدقه کرد، کجاست؟ خداوند، صدقه‌اش را پذيرفت»[2].

آنچه بيان گرديد، بذل آبرو در راه خدا بود. لذا داعيان و طالبان علم بايد آبرويشان را بذل نمايند همان‌طور که محمد -صلى الله عليه وسلم- آبرويش را بذل نمود. زيرا رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مال و جان و آبرويش را به خاطر اين دعوت جاويد، بذل کرد. در پايان، اميدوارم که خداوند خون و جان و مال و آبرو و فرزندان و خانواده‌هايمان را فداي راه لاإله‌إلاالله محمد رسول‌الله بگرداند.

غزالي ـ صاحب کتاب احياء علوم‌الدين- مي‌گويد:
مردي نزد حسن‌ بصري رحمه‌الله آمد و گفت: اي ابوسعيد! فلاني، از تو غيبت کرد. حسن بصري يک سيني خرما برايش آورد و گفت: نزد فلاني (که از من غيبت کرده) برو و به او بگو: تو نيکي‌هايت را به ما عطا کردي. در عوض، ما به تو خرما، عطا کرديم.

هدف از داستان فوق، اين است که کار دنيا سهل و آسان است. ولي بعضي از مردم، نيکي‌هايشان را به ديگران، صدقه مي‌دهند. پس اگر حسودي به تو حسادت ورزيد و يا فرد مخالف و منحرفي، عليه تو صحبتي کرد، نگران نباش بلکه آن را جزو حسنات خود به حساب آور و بدان که موسي -عليه السلام- گفت: پروردگارا! از تو يک درخواست دارم. خداوند ـ که بهتر مي‌دانست چه مي‌خواهد ـ فرمود: خواسته‌ات چيست؟ موسي -عليه السلام- گفت: مردم را از زبان‌درازي کردن به من، جلوگيري کن. خداوند عزوجل فرمود: سوگند به عزت و جلالم که اين کار را در حق خودم، انجام نداده‌ام. من آنان را خلق کرده‌ام و روزي مي‌دهم ولي آنها مرا دشنام مي‌دهند و بد و بيراه مي‌گويند!!

سبحان‌الله، خداوند مهربان، يگانه و بي‌نيازي که نه مي‌زايد و نه زاييده شده است و هيچگونه همتايي ندارد، از طرف انسان، ناسزا مي‌شنود. اين مخلوق ضعيف و ذليل و حقيري که از نطفه آفريده شده است، زبان‌درازي مي‌کند و به خداوند دشنام مي‌دهد!!

ابوهريره -رضي الله عنه- مي‌گويد: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: 

«قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَشْتِمُنِي ابْنُ آدَمَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَشْتِمَنِي وَيُكَذِّبُنِي وَمَا يَنْبَغِي لَهُ، أَمَّا شَتْمُهُ فَقَوْلُهُ: إِنَّ لِي وَلَدًا وَأَمَّا تَكْذِيبُهُ: فَقَوْلُهُ لَيْسَ يُعِيدُنِي كَمَا بَدَأَنِي»[3].

(خداوند مي‌فرمايد: فرزند آدم مرا ناسزا گفت در حالي که شايسته او نيست که مرا ناسزا گويد و فرزند آدم مرا تکذيب مي‌کند در حالي که اين شايسته او نيست. ناسزا گفتن، اين است که مي‌گويد: خداوند فرزند دارد. و تکذيبش اين است که مي‌گويد: خداوند نمي‌تواند آنگونه که مرا آفريده است، دوباره زنده گرداند).

در کتاب «الزهد» امام احمد آمده است که خداوند عزوجل مي‌فرمايد: 

«عجباً يا ابن آدم، خلقتک وتعبدُ غيري! ورزقتک وتشکر سواي! أتحبب إليک بالنعم وأنا غني عنک! وتتبغض إلى بالمعاصي، وأنت فقير إلي. خيري إليک نازل وشرک إليَّ صاعد».

(اي فرزند آدم! از کارهايت در شگفتم. من تو را آفريده‌ام ولي تو ديگران را مي‌پرستي! من به تو روزي مي‌دهم ولي تو از ديگران، سپاسگزاري مي‌کني! در حالي که م