ا به اردوي خود مي‌آوردند!
رفته رفته موسم سرما رسيد و امراض گوناگون شيوع يافت به طوري که هر روز صدها تلفات مي‌دادند. اين قضايا آتش حرارت مجاهدين تن‌پرور صليبي را کم شعله کرد و تدريجا تک تک و سپس دته دسته اردوي خويش را ترک کرده و راه اروپا را در پيش گرفتند، شگفت آنکه پطروس راهب که سلسله جنبان و محرک جنگهاي صليبي بود پيش از ديگران رو به فرار نهاد. وقتي خبر او را به بزرگان اردو دادند به شدت خشمگين شده و حتي تنگريد شخصاً سوار شده به دنبال وي شتافت و او را جبراً برگردانيد وادارش کرد سوگند ياد کند که بعد از آنکه صدها هزار مردم را تحريک کرده و به فريب و کربت و جنگ کشانيده، بيشتر استقامت کند!اين همه قتل و غارت در ممالک اسلامي صورت گرفت اما خلفاي اسلامي متأسفانه حرکتي نکردند. در أثناي محاصرة انطاکيه از جانب خليفة فاطمي مصر عده‌اي نزد صليبي‌ها آمدند و سلطان مصر پيشنهاد کرده که بهتر است اروپائيان از خونريزي و کشت نفوس خود و ديگران خودداري کنند و به تعليمات حضرت عيسي عمل کنند و در صورتي که صليبي‌ها خواهان صلح شوند خليفه تعهد مي‌نمايد کليساهاي عيسويان را در مصر و شمال افريقا و سوريه و عربستان آزاد و در حمايت خلافت قرار دهد و دروازه‌هاي بيت‌المقدس بر روي اروپائيان باز باشد و تا يک ماه در داخل شهر اروشليم حق اقامت داشته باشند و از هر گونه عوارض گمرکي معاف باشند.چون پيغام خليفة فاطمي به صليبيان رسيد مقاصد حقيقي خود را که کسب مال و تسخير ممالک و غلبه کردن و فرمانروايي بود ظاهر نمودند و در جواب گفتند: سرزمين‌هايي که با دم تيغ تير متصرف شده‌ايم جز با دم شمشير از کف نخواهيم داد.
هنگامي که اروپائيان وارد اراضي سوريه شدند خبر هجوم آنها در بلاد مختلف اسلام پيچيد و مسلمين دوردست دانستند که سلطان قليچ ارسلان فقط براي خود استمداد نمي‌کرده و خطر متوجه تمام مسلمين است. زماني که سفراي مصر در اردوي صليبي بودند لشکري از حلب به ياري مسلمين انطاکيه آمد. اما هنوز به آنجا نرسيده بودند که صليبيون آنان را غافلگير و مغلوب ساخته و سرهاي کشتگان مسلمان را بريده در اردوي خود به سفراي مصر نشان داده و حتي بارهايي از سرهاي بريده همره سفراء نزد خليفه فرستادند!در اثناي محاصرة انطاکيه يکي از افراد مورد اعتماد باغيسيان، حاکم شهر، که فيروز نام داشت و از مدتها قبل لاأقل ظاهراً اسلام آورده بود و باغيسيان به شجاعت و اخلاص وي اعتماد کرده و پيوسته با او در کارها مشورت مي‌کرد و سه برج مهم از شهر را در فرمان وي گذاشته بود، درصدد خيانت برآمد و چون وضع سلجوقيان را رو به انحطاط ديد شبانه با بوهيموند ملاقات کرد و با آنکه دست پرورده و مديون شاهزاده بود و در رديف امراي او قرار گرفته بود به وي خيانت کرد و با بوهيموند براي تسليم شهر توافق نمود. بوهيموند روز بعد سرداران خود را گرد آورد و راز را با آنها در ميان نهاد، بعضي از سردارن قبول نکرده و اعتراض نمودند ولي در اين اثنا خبر رسيد که کتب بوغا حاکم موصل که از سرداران معروف سلجوقي بود، با سپاه بزرگي به کمک مسلمين مي‌آيد. اين خبر صليبي‌ها ر به هراس افکنده گفتند بهتر است هر طور شده شهر را تسخير نموده تا ميان چهار ديوار آن بهتر بتوانيم از خود مدافعه کنيم و رأي‌ها در قبول پيشنهاد فيروز و اعطاي مال و منصب و حکومت خواستة او متفق شد. آنگاه طبق قرار قبلي يک روز معين اردوي صليبي طبل مراجعت کوفته و از اطراف انطاکيه به راه افتادند و تظاهر کردند که از ادامة محاصرة انطاکيه منصرف شده و قصد حمله به بيت المقدس دارند. اما شبانه گروه بسياري از زبده‌سواران به جانب انطاکيه برگشتند و چون مقابل برجهائي رسيدند که در اختيار فيروز ارمني بود بنا به قرار قبلي سوت زدند. در اين هنگام يکي از برادران فيروز که از خيانت برادر مطلع نبود بيدار شده نزديکي دشمن را احساس کرده فرياد کشيد تا نگهبان خفته را بيدار کند اما فيروز آن مرد پاکدل را مهلت نداده و با خنجر شکم او را شکافت و با شتاب نردباني را که از پوست گاو ساخته شده بود فرو افکنده تا سربازان صليبي بالا بيايند. دومين کسي که بالا آمد بوهيموند بود، فيروز براي اثبات اخلاص خويش جنازة برادر بي‌گناه خود را به وي نشان داد و تأکيدکرد که سرپرست برج دوم برادر ديگر من است، اول او را بکشيد که مي‌دانم به آساني تسليم نخواهد شد. بدينگونه برج‌ها را تسخير کردند و نگهبانان خفته را از دم تيغ گذرانيده دروازه‌ها را گشوده و شهر را غافلگير کردند و با راهنمائي عيسويان تمام مسلمين را از کوچک و بزرگ قتل عام کرده و اموال آنان را غارت کردند. و اما سپاهيان اسلام، قسمتي خود را به قهندز (کهن دژ) که قلعة ارکاست رسانيدند و قسمتي که قصد فرار داشتند به دست صليبي‌ها کشته شدند.
و اما شهزاده باغيسيان حاکم جوان شهر آن شب تا نزديک سحر در برج و باره مي‌گشت و سحرگاهان چون از بازگشت دشمن مطمئن شد از رفتن به قهندز چشم پوشيده در عمارتي که در شهر داشت استراحت کرد ولي ناگهان به صدايي شيپور خطر از خواب پريد و خبر خيانت فيروز را شنيد ناخودآگاه از دروازة ديگر با گروهي از سواران فرار کرد و چون نزديک چهار فرسنگ دور شد و حالت خواب آلودگي از سرش برفت متوجه عمل خود شد و فرياد کشيد واي بر من که ناموس مسلمين را در چنگال دشمن رها کرده و جان خود را به در مي‌برم. اين بگفت و مدهوش از زين به زمين افتاد. همراهانش او را به جا گذاشته و فرار کردند و ساعتي بعد يکي از روستائيان ارمني رسيد و او را در حال نزع يافت و سرش را بريده براي صليبي‌ها به ارمغان برد.
محاصرة انطاکيه نه ماه طول کشيد. اروپائيان بعد از تسخير شهر  وقتل عام در صدد برآمدند قهندز را که مرکز استحکامات بود و سپاه اسلام از آن دفاع مي‌کردند به دست آورند ولي موفق نشدند و بنا به روايت ابن اثير بعد از دوازده روز از فتح انطاکيه جشن گرفتند و تمام روز و شب مشغول عيش و طرب بودند و بعدها اين جشن را تکرار مي‌کردند.فريب جديد
در ائتلاف تثليث و توحيد

تأليف:
 آيت الله العظمى علامه 
سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمیپس از قتل عام انطاکيه صليبيون بوهيموند را حاکم انطاکيه نمودند و خود به سوي فلسطين رهسپار شدند. نخست به شهر معرّه النعمان رسيدند، مردم شهر متحد شدند و مدتي از شهر دفاع کردند. ولي متأسفانه بعد از مدتي ميان مردم اختلاف افتاد و چون شب شد يکي از مدافعين که از هم شهريان خود رنجيده بود قسمتي از برج و بارة شهر را که به وي سپرده شده بود رها کرد و قبيلة او نيز چنين کردند. ساير طوائف که رفتار آنها ديدند نيز بخشهاي ديگر شهر را که در اختيار داشتند رها کرده به خانه‌هاي خود رفتند و چون برجها از مدافع خالي شد، فرنگيان آگاه شده با شتاب از ديوار شهر صعود کرده و دروازه‌ها را گشوده وارد شهر شدند و سه روز در شهر معره به قتل عام پرداختند و مسلمين سزاي نفاق و اختلاف و خودخواهي خود را ديدند و صد هزار تن در آن شهر کشته شدند و صليبيون بر صغير