صر رسول خدا (صلي الله عليه وسلم)، سَلف صالح، و امام علي عليه السلام در اصول دين و اركان اسلام و فروع آن. 

2-  پيروي از مذهب فقهي امام جعفر بن محمد الصادق. 

3- در هم كوبيدن بدعتها و خزعبلاتي كه در عقيده ما وارد شده، و به امام صادق و يا ائمه ديگر، با تقلب و دروغ نسبت داده شده اند، مانند: تقيه، ازدواج متعه، ناسزا گوئي و غلو در امر سلف صالح، و …… مسائل ديگري كه در كتاب شيعه و تصحيح، و (عقيده شيعه امامي در زمان ائمه و بعد از آن) از آنان نام برده ايم. 

4-    برخورد با مذاهب ديگر اسلامي بعنوان مذاهبي فقهي، كه فقط در مسائل فقهي با آنان اختلاف داريم. مانند اختلاف حنفي با مالكي، و شافعي با حنبلي، ماداميكه سر چشمه همه احكام قرآن كريم، سنت رسول خدا (صلي الله عليه وسلم)، و اجماع امت و سلف صالح، و عقل، و قياس ميباشند. و شعار همه ما بايد بر حق استوار بوده، و بجز در مسائل فرعي اجتهادي – كه بر طبق بشارت رسول خدا، هر مجتهد در صورت اصابت اجتهاد، داراي دو اجر، و در صورت اشتباه و عدم اصابت آن، داراي يك اجر است – از اختلاف ميان خود دوري كنيم. 

5-    نزد ما ارزش فقهاء، مانند ارزش متخصصان امور ديگر ميباشد. در نتيجه هيچكدام از آنان حق اعمال سلطه بر ما را ندارند. و ما شيعيان در انتخاب راي هر كسي از علماي متخصص چه زنده باشند و چه مرده، و اختيار و آزادي كامل داشته، و ميان ما و اين علماء هيچ رابطه عبوديت و اطاعت از امر آنان وجود ندارد. و بر شيعه واجب است كه از پرداخت اموال خود بنام (خمس سود مكاسب) به فقهاء امتناع ورزيده، و بر شيعه واجب است كه روزي خود را از انجام شغل و عمل ديگري غير از فقاهت تامين نمايد. و در صورتيكه بخواهد سربار شيعه باشد، بايد باندازه مستمري كه قوت خود و خانواده اش را تامين كند، بسنده نمايد. 

6-   بيدار سازي شيعيان ساده انديش وظيفه اصلي روندگان راه تصحيح بوده، و بر داعيان تصحيح واجب است كه حق را با صراحت اعلام نموده و از قدرت حق كمك جويند. چون حق صداي خداوند است كه بر همه اصوات و باطلها برتري ميگيرد. شيعه بايد بداند و علم يقين داشته باشد كه پرداخت خمس سود كسب و كار، بدعتي است كه فقهاء آن را ابداع كرده اند. در اين باره (شيخ حرّ العاملي ) دركتاب (وسائل الشيعه) كه در نزد شيعه مصدر مهمي از مصادر استنباط بشمار ميرود، از امام علي و امام صادق و امام رضا، با ذكر روايات صريح چنين عنوان مينمايد كه، خمس فقط بر غنائم جنگي تعلق ميگيرد. و بر طبق روايات وارده در كتاب (وسائل الشيعه) از علي عليه السلام چنين نقل ميشود كه: خمس به چهار چيز تعلق ميگيرد: 

(الف) غنائم جنگي كه مسلمانان از مشركين ميگيرند. 

(ب) معادن.

(ج) گنجينه ها. 

(د) غوص (صيد مرواريد) و بر طبق روايات مستند از محمد بن علي حسين روايت ميشود كه گفت: از ابا عبدالله (امام صادق) در مورد خمس پرسيدم، پس چنين گفت: خمس اختصاص به غنائم دارد. اين روايت را از شيخ طوسي از حسن بن محمد نقل كرده است، و در (وسائل) نيز آمده است. در تفسير عياشي از سماعه از ابي عبدالله و از ابي الحسن (امام رضا) عليهما السلام چنين نقل ميشود: خمس بر هيچ چيز تعلق نميگيرد مگر غنائم. 

﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾. صدق الله العظيم
اى شيعيان جهان!
بيدار شويد

نويسنده:
علامه دكتر موسي موسوي
چرا بايد بيدار شد؟
 
 (سنوحي) طبيب مخصوص يكي از فراعنه مصر بنام (امفسيس) بود كه در قرن دهم قبل از ميلاد ميزيست او نگاشتن خاطرات خود را به زندگاني اين فرعون ومردمان مصر كه از استبداد امفسيس رنج ميبرده اند اختصاص داده است. دانشمندان باستان شناس آثار وي را در ضمن كتابهاي نوشته شده به زبان هيرو كليف كشف كرده اند و هم اكنون اين خاطرات كه با شيوه اي بسيار زيبا وكم نظير نوشته شده اند، به زبانهاي زنده جهان ترجمه گرديده و چندين بار به چاپ رسيده است. اين خاطرات امروزه در دسترس مردم قرار داشته وهر خواننده اي ميتواند آن را مطالعه كرده و از آن درسهاي عجيبي بگيرد. 

(سنوحي) در قسمتي از خاطرات خود چنين مينويسد: 

روزي مشغول قدم زدن در خيابانهاي مصر بودم كه در اين زمان (اخناتون) را كه مردي نيك صورت، شريف و ثروتمند بود در حاليكه در خون خود ميغلطيد و دست و پايش را قطع كرده وبيني وي را بريده بودند، نقش بر زمين ديدم. در بدن وي هيچ جاي سالمي كه از گزند زخم تيغ و يا ضربه هاي شلاق در امان مانده باشد يافت نميشد. و با مرگ فاصله چنداني نداشت. چون (اخناتون) را بدين حالت مشاهده نمودم، او را به مريضخانه حمل نموده و در راه نجات وي از مرگ از هيچ كوششي دريغ نكردم، تا اينكه وي پس از حدود دو ماه بهوش آمد و داستان غم انگيز و فاجعه بار خود را اين گونه برايم بيان نمود:

«فرعون (امفسيس) به من امر نمود كه از كليه زمينهايم به نفع وي چشم پوشي كرده و همچنين زنان، غلامان، وكليه دارائي خود اعم از طلا و نقره را به وي ببخشم. من امر او را استجابت نمودم اما به اين شرط كه وي از خانه اي كه در آن سكونت داشتم و همچنين يكدهم از دارائي طلا و نقره من در گذشته و آن را به خودم وا گذارد تا به كمك آن زندگي خود را بگذرانم. اين شرط من بر فرعون بسيار گران آمد در نتيجه او همه دارائي من را مصادره نموده و دستور داد مرا به آن روز كه ديدي بياندازند و بعد از آن مرا لخت در خيابان رها كردند، تا براي آنان كه با اوامر فرعون مخالفت ميورزند درس عبرتي باشم». روزها ميگذشت و اخناتون بيچاره در حاليكه با فقر و بينوائي دست و پنجه نرم ميكرد، به انتقام از فرعون ظالم، و لو بدست كسي ديگر اميد بسته بود.

بالاخره مرگ فرعون فرا رسيد. و من به صفت بزرگ اطباء در مراسم وفات وي شركت نمودم. كاهنان در سوگ در گذشت فرعون، اين راحل بزرگ، خطابه هاي وداع ميخواندند. و هنوز سخنانشان را بياد دارم كه ميگفتند: ((اي مردم مصر، آسمانها و زمين با فقدان قلبي بزرگ روبرو شد. قلبي كه به مصر و ساكنان آن اعم از انسان و حيوان و نبات و جماد عشق ميورزيد. او براي يتيمان پدر، براي فقرا دست كمك براي مردم برادر، و براي مصر مجد و عظمت بود. او عادلترين و مهربانترين خدايان بود، و بيش از ديگران مردم مصر را دوست ميداشت. امفسيس ما را ترك گفت تا به خدايان ديگر بپيوندد، و مردم را در تاريكي رها گذاشت. و باز سنوحي اينطور اضافه ميكند : و در آن زمانيكه به سخنان كاهنان و دروغهايشان گوش ميدادم، و براي مصر و مردمش كه در زير شلاقهاي فراعنه و كاهنان كمر خم كرده بودند خوشحال بودم، و در زمانيكه فوج فوج مردم، همان مردميكه هر كدام از آنان بصورتي درد تازيانه فرعون را چشيده بودند، گريه سر داده بودند، صداي زاري مردي را شنيدم كه مانند زنان فرزند مرده ناله سر داده بود، و صداي گريه و ناله اش از صداي زاري ديگران برتري گرفته بود و سخنان نامفهومي را زمزمه ميكرد عطش كنجكاوي خود را با دقيق شدن به چهره اش سيراب نمودم و در كمال ناباوري او را شناختم. وي همان اخناتون عاجز و عليل بود كه او را بر پشت الاغي بست