نيز جمهوري اسلامي ميباشد، و همه مسلمانان در قبله، قرآن، حج، نماز، و روزه خود، در آن با هم مشاركت دارند چه معني ميدهد؟ آيا بين اسلام و سنت اختلافي وجود دارد؟ 

و عجيبتر از آن اينكه ما شيعيان امامي عقيده داريم كه سنّت حضرت پيغمبر در مسئله شرع پس از قرآن، مكان دوم را دارد (همان سنتي كه جماعت اهل سنت پيرو آن ميباشند). و سنت حضرت پيامبر از لحاظ مرتبه قبل از اجماع و دلايل قطعي قرار دارد. و اين بدين معني است كه هر شيعه جعفري بحكم ضرورت عقل خواسته و يا ناخواسته حتما بايد سني مذهب باشد. و بعكس آن يك فرد سني ميتواند شافعي، مالكي، و يا حنفي باشد. پس شيعه جعفري حتما بايد سني باشد، چون سنت تنها راه فهم احكام و تشريعات فقهي است. 
(س) – آيا جهت رهائي شيعه از مصيبت راهي بجز (تصحيح) وجود دارد؟ 
(ج) – بجز مسئله تصحيح، يك راه منطقي وجود دارد و آن رهائي از اين نظام حاكم ميباشد. و اين همان راهي است كه مخالفان نظام حاكم بر شيعه ايران آنرا آرزو دارند. هر كدام از مخالفين براي رهائي از اين نظام راه خاصي را انتخاب نموده است. اين مخالفت ممكن است كه در كوتاه و يا دراز مدت به پيروزي برسد، و عقيده دارم اين نظام كه با انسانيت و اديان آسماني هيچ صله و ارتباطي ندارد، نظامي است منزوي و نميتواند مدت درازي دوام بياورد اما من از بعد ديگري به اين مسئله مينگرم. و آن اينست كه در صورت از بين رفتن اين نظام، تشيع تا زمانيكه در اعماق خود اصول ناسالمي را كه ساخته دست فقهاء و مجتهدين ميباشد حمل ميكند، با خطر نابودي روبروست. و اين امر را نيز بعيد نميدانم كه اين نظام به آشوب ديگري در منطقه دست زده، و در اين آشوب و هرج و مرج بار ديگر ساده انديشان شيعه را بازيچه قرار دهد. و آنجاست كه طامّه كبري بر پا خواهد شد. در اينجا من خود را مسئول ميدانم كه صريحا به شيعه و سني اعلام كنم كه خطري كه شيعه را تهديد ميكند، بزرگتر از آن است كه عالم اسلامي و حتي شيعه تصور آنرا مينمودند. و اين خطر قبل از اينكه متوجه كشورهاي مجاور باشد، خود شيعه را در خانه اش تهديد ميكند، و اميدوارم كه كسي اين مسئله را از من نپرسد كه چرا در اين مقاله اينهمه از شيعه سخن رانده، و از دهها فرقه اسلامي ديگر كه در ايران بسر ميبرند سخني بميان نمي آورم.

اين سخنان در خطاب با اكثريت شيعه اي كه در ايران بسر برده و در آنجا داراي امكانات و قدرت و كيان خاص بخود ميباشند، و در حقيقت هم آنان باعث بروز محنت و مصيبت بر خود و مسلمانان ديگر ايراني و غير ايراني شده اند، بيان شده اند. در اينجا به مسئله جنگ نظام مذهبي شيعه ايران با عراق بر ميگردم تا راز ديگري را افشا كنم. نظام حاكم بر شيعه ايران با اين جنگ كه باعث كشتار شيعه و غير شيعه عراق گرديد، ثابت كرد كه وقتي قوميت و مذهب رو در رو قرار ميگيرند، قدرت قوميت بيشتر بوده و بر مذهب غلبه مي يابد. در غير اينصورت چرا نظام مذهبي حاكم دستور قتل شيعه عراق و انهدام شهرهاي جنوبي اين كشور را كه همگي شيعه نشين ميباشند صادر نمود، و با موشك و توپ در طول هشت سال اين اماكن را زير آتش گرفت؟ و حتي هنگاميكه نظام، آتش بس را پذيرفت، اين پذيرش بعلت ديني و يا مذهبي و يا انساني نبود، بلكه به شكستي زشت تن داد، كه حتي وليّ حاكم آنرا به >>نوشيدن جام زهر<< تشبيه كرد، و همه عالم اين سخن وي را شنيدند. و اين بدين معني است كه اصول اساسي مذهب شيعه بدان صورتيكه فقهاء آن را تصور كرده اند، ممكن است بار ديگر اجازه تكرار اين عمل را بدهد. ممكن است بار ديگر از ساده انديشان شيعه و طرفداران ولي فقيه نيروئي بسيج نموده، جنگ جديدي را در ابعادي گسترده تر و جهت صدور انقلاب شيعه، كه با تمسك به (تقيّه) (انقلاب اسلامي) خوانده ميشود، آغاز كند. و بايد توجه داشت كه شيعه هر قدر هم كه داراي قدرت و سطوت باشد، باز هم در عالم اسلامي در زمره اقليت بشمار رفته، و كمتر از ده درصد از جمعيت مسلمانان را تشكيل ميدهد. نتيجتا پيروزي شيعه بر امت اسلامي كه داراي چنين وسعتي است، امري غير ممكن بوده و از لحاظ عقل و منطق، و با توجه به موقعيت زماني و مكاني هرگز بوقوع نميپيوندد. 

اما آنكسانيكه در طول هشت سال جنگ و نكبت، و مصيبتهاي گذشته ديگر به شهادت تاريخ، با جان شيعه بازي كردند، ممكن است بار ديگر نيز فرصتي پيدا كرده، و شيعه را به آب و آتش بزنند. 

اما همه ميدانيم كه طرفهاي درگير در جنگ بسر هم گل نميريزند. بلكه آنجا گلوله و اسلحه است كه حكومت ميكند. و تاريخ معاصر شهادت ميدهند كه چگونه اسلحه ويرانگر و شيميائي و اتمي و غيره، خرابي و دمار بر جاي ميگذارند. سخنم را در جمله اي خلاصه ميكنم: آيا تشيع قصد دارد كه نكبت اين سلاحهاي ويرانگر را بخاطر چشم و ابروي ولايت فقيه و مجتهدين بجان خود بيازمايد؟ آيا شيعه ميخواهد در راه رضاي اين گروه كه در طول تاريخ با وي معامله قصّاب و گوسفند را نموده است، خود را به وادي فلاكت و نابودي بكشاند؟ اگر شيعيان امامي به من اجازه دهند كلام خود را كمي روشن ميكنم: تا زمانيكه ما شيعيان امامي عقيده داريم كه در ميان فرقه هاي اسلامي فقط ما فرقه نجات يافته ميباشيم، و تا زمانيكه به زعم فقيهان اعتقاد داشته باشيم كه قتل و كشتار مسلمانان چه شيعه و چه سني، در راه پيوستن آنان به اين فرقه نجات يافته، بر طبق دستور عقيده و مذهب ميباشد، و هر كسي در اين راه كشته شود شهيد بوده و به بهشت ميرود و حور عين از همه طرف او را در آغوش ميگيرند و تا زمانيكه تاريخ سخن من را گواهي ميدهد (و در طول هشت سال عالم اسلامي دليل سخنانم را از راه تلويزيون مشاهده نمودند)، و ماداميكه حاكمان بر شيعه، همان اشخاص متعصب داراي افكار ارتجاعي و دروغين بوده كه امام آنها ميگويد: ((اگر پيروز شديم پس پيروز شده ايم و اگر شكست خورديم باز هم پيروز شده ايم))، و كمترين اتهام آنان جنايتكاران جنگي است، و تا زمانيكه رئيس نيروهاي مسلح اين نظام در خطاب به ولي فقيه چنين ميگويد: ((اگر تو به ما بگوئي كه نصف اين هندوانه حلال و نصف ديگر آن حرام است، نصف حلال را خورده و نصف حرام را رها ميكنيم))، و تا زمانيكه عده كثيري از مردم اين سخنان را باور داشته و به آن ايمان دارند، و هرگز فكر نميكنند كه اينچنين سخنان كه اگر از زبان رئيس ارتشي در كشوري داراي دموكراسي و پيشرفته گفته شود، او را بيدرنگ به تيمارستان ميبرند، و تا زمانيكه عده كثيري از مردم نقش انبوه عزادار براي ((امفسيس))را بازي ميكنند، پس بگذاريد بگويم كه خطر به آب و آتش زدن دوباره شيعه و دخول وي به جنگي و مصيبتي ديگر بسيار زياد است. حتي تفكر در اين امر بسيار مخوف و ترسناك بنظر ميرسد. و من براي اين مشكل كه قبل از ديگران در كمين ما شيعيان امامي، و يا بهتر بگويم، در كمين اسلام و همه مسلمانان جهان نشسته است، فقط يك حل ميبينم، و آن بيدار كردن شيعه از خواب طولاني است تا بدعتهائي كه بواسطه آن خود و ديگر مسلمانان را دچار محنت و مصيبت كرده است، بشناسد. و اين امر فقط زماني امكان پذير است كه نداي تص