‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پس از صلح حديبيه به نجاشي نوشته‌اند. به نظر ما، با توجه به دلائلي که ارائه شده است، در صحت اين متن هيچ شک و ترديدي نيست؛ اما اينکه همان نامه‌اي باشد که پس از صلح حديبيه نوشته شده است، دليلي براي اثبات آن نداريم، و متني که بيهقي به نقل از ابن اسحاق آورده است به نامه‌هايي که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پس از صلح حديبيه به پادشاهان و فرمانروايان نصاري نوشته‌اند، شبيه‌تر است؛ زيرا، در آن، آية کريمة ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ﴾. چنانکه شيوة آنحضرت در استناد به اين آيه در آن نامه‌ها بوده است- مشاهده مي‌شود. افزون بر اين، در آن متن بيهقي اسم اًصحَمه با صراحت آمده است؛ در حاليکه در متن مورد تأکيد دکتر حميدالله اين اسم ذکر نشده، و به نظر من، ظاهراً ترک تصريح به نام اصحمه بخاطر آن بوده است که اين نامه را نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پس از وفات نجاشي به جانشين وي نوشته‌‌اند.

در عين حال، اين ترتيبي که اشاره شد، براي اثبات آن دلايل قطعي وجود ندارد، و تنها برخي شواهد موجود در متن اين نامه‌ها دلالت بر آن دارند. شگفت از اين است که دکتر حميدالله با قاطعيت نظر مي‌دهد که آن متن بيهقي که از ابن‌عبّاس نقل کرده است، متن همان نامه‌اي است که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پس از وفات اصحَمه به جانشين وي نوشته‌اند، در حاليکه نام اصحمه در آن متن با صراحت آمده است؛ والعلم عندالله [4].

وقتي که عمرو بن امية ضمري نامة نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را به نجاشي رسانيد، نجاشي آن نامه را گرفت و بر ديدگانش نهاد، و از تخت خويش به زير آمد، و به دست جعفربن ابيطالب مسلمان شد، و به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- مضموني حاکي از اسلام آوردن خويش نوشت، که متن آن چنين است:

«بنام خداوند بخشندة مهربان، به محمد رسول‌خدا از نجاشي، اصحمه. سلام بر شما اي پيامبر خدا از خدا، و رحمت و برکات خدا؛ خداوندي که خدايي جز او نيست. اما بعد. نامة شما- اي رسول خدا- به من رسيد، که طي آن دربارة عيسي مطالبي را يادآور شده بوديد؛ سوگند به خداي آسمان و زمين، عيسي از آنچه شما يادآور شده‌ايد سر سوزني متفاوت نبوده است. او همانگونه بوده است که شما گفته‌ايد، و ما رسالتي را که شما به آن مبعوث شده‌ايد شناختيم (و به آن اعتراف کرديم) و پسرعمو و اصحاب شما را پذيرايي کرديم. و گواهي مي‌دهم که شما رسول خدا هستيد؛ راستگوييد و مورد تصديق از جانب خدا هستيد. من با شما و با پسرعموي شما بيعت کردم و به دست وي مسلمان شدم؛ والحمدلله رب‌العالمين»[5].

همچنين، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از نجاشي درخواست کرده بودند که جعفر و همراهانش، مهاجران حبشه را بازپس فرستد؛ وي نيز آنان را با دو کشتي به همراه عمروبن اميه ضَمري بازپس فرستاد، و آنان در حاليکه پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در قلعة خيبر بودند، بر آنحضرت وارد شدند[6].

اين نجاشي (اَصحَمه) در ماه رجب سال نهم هجرت پس از غزوة تبوک از دنيا رفت، و پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در روز وفات وي خبر مرگ او را به اصحابشان دادند، و بر او غايبانه نماز ميت (صلاة الغائب) گزاردند؛ و پس از آنکه وي از دنيا رفت و تاج و تخت او را پادشاه ديگري تصرّف کرد، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نامة ديگري براي او نوشتند، و معلوم نيست که وي اسلام آورد يا نه؟[7]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «قُل يا اهل الکتاب...» (سوره آل‌عمران، آيه 64).
[2]- دلائل النبوة، ج 2، ص 308؛ مستدرک- حاکم نيشابوري، ص 2، 623.
[3]- نکـ: رسول اکرم کي‌سياسي زندگي (به زبان اردو)، ص 108-109، 122-125؛ نيز نک: زادالمعاد، ج 3، ص 60 که در آن، عبارت «أسلم أنت» (تو اسلام بياور!) به جاي «والسلام على من اتبع الهدي» آمده است؛ نکـ: زادالمعاد، ج 3، ص 60.
[4]- براي تفصيل اين مباحث، نکـ: کتاب دکتر حميدالله تحت عنوان: رسول اکرم کي سياسي زندگي، ص 108-114، 121-131.
[5]- زادالمعاد، ج 3، ص 61.
[6]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 359.
[7]- به نحوي اين مطلب از روايت انس در صحيح مسلم (ج 2، ص 99) قابل برداشت است.2- نامه به مقوقس پادشاه مصر
پيامبر بزرگ اسلام، به جُرَيح بن متي[1]- ملقب به مُقَوقِس- پادشاه مصر و اسکندريه نامه‌اي به اين شرح نوشتند:

(بسم الله الرحمن الرحيم. من محمد عبدالله ورسوله إلى المقوقس عظيم القبط. سلام على من اتبع الهدي؛ أما بعد: فإني أدعوک بدعاية الإسلام. أسلم تسلم؛ وأسلم يؤتک الله أجرك مرتين؛ فإن توليت فإن عليك إثم أهل القبط. ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾[2].

«بنام خداوند بخشنده مهربان. از محمد بنده خدا و فرستاده او، به مقوقس بزرگ قبطيان. سلام بر آنکس که از هدايت تبعيت کند؛ اما بعد، من تو را به آيين اسلام فرامي‌خوانم. اسلام بياور تا سلامت بماني؛ و اسلام بياور تا خداوند پاداش تو را دو چندان بدهد. آنوقت، اگر نپذيري، گناه همه قبطيان بر گردن تو خواهد بود. اي اهل کتاب...»

پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- براي بردن اين نامه به مصر، حاطب بن ابي بلتعه را برگزيدند. وقتي حاطب بر مقوقس وارد شد، خطاب به او گفت: پيش از تو مردي بوده است که مي‌پنداشته است وي ربّ اعلاست، و خداوند به او شکنجة دنيا و آخرت را چشانيد، و ابتدا به واسطة او از عده‌اي انتقام گرفت، و سپس از خود او انتقام گرفت؛ از ديگران عبرت بگير، و عبرت ديگران مَشو!

مُقوقس گفت: ما دين و آئيني براي خودمان داريم، و تا دين و آييني بهتر از آن نيابيم آن را از دست نمي‌نهيم!

حاطب گفت: ما تو را به دين اسلام دعوت مي‌کنيم که خداوند جاي خالي هر دين و آيين ديگري را به واسطة آن پر کرده است! اين پيامبر مردم را دعوت کرد. سرسخت‌تر از همه قريشيان با او برخورد کردند، و يهود خصمانه‌ترين رفتار را با او داشتند، و نزديک‌ترين مردمان به وي نصاري بودند. به جان خويشم سوگند است که بشارت موسي به عيسي عيناً مانند بشارت عيسي به محمد بوده است؛ دعوت ما نيز که تو را به قرآن دعوت مي‌کنيم، عيناً همانند دعوت اهل تورات است به انجيل. هر پيامبري که با مردماني مواجه مي‌گردد، آن مردمان قوم او هستند، و حق آنست که وي را اطاعت کنند؛ تو نيز از جمله کساني هستي که اين پيامبر با او مواجه گرديده است. در عين حال، تو را از آيين مسيح نهي نمي‌کنيم، بلکه تو را به اين آيين امر مي‌کنيم!

مٌقوقس گفت: من در کار اين پيامبر نيک نگريسته‌ام، و دريافته‌ام که به هيچ چيز پرهيز کردني امر نمي‌کند، و از هيچ‌چيز تمايل پيدا کردني نهي نمي‌کند؛ و هرگز او را جادوگر و گمراه يا کاهن و دروغگو نيافته‌ام؛ از آيات و نشانه‌هاي پيامبري وي نيز موارد پنهاني را که خبر داده و نجواهايي را که گزارش کرده است، درياف