رام، در پرتو شدت رعايت و احترامي که نسبت به حرمت ماههاي حرام داشتند، از امنيت کامل برخوردار بودند. ابورجاء عطاردي مي‌گويد: وقتي ماه رجب فرا مي‌رسيد، مي‌گفتيم: از کار اندازندة نيزه‌ها! هيچ نيزه‌اي را که قسمت آهنين مي‌داشت، يا تيري که نوک آهنين مي‌داشت، وانمي‌گذاشتيم جز آنکه آنها را از خودمان دور مي‌کرديم، و کناري مي‌‌افکنديم، در سراسر ماه رجب[5]؛ و همچنين بود در ديگر ماه‌هاي حرام[6].

کوتاه سخن آنکه اوضاع اجتماعي قوم عرب به حضيض ضعف و نابخردي کشيده شده بود. ناداني و نابساماني همه جا خيمه و خرگاه زده بود، و خرافات براي خودشان شوکت و صولتي داشتند. مردم همچون چارپايان زندگي مي‌کردند. زنان گاه مي‌شد که همانند کالاهاي بيجان ديگر خريد و فروش مي‌شدند. روابط ميان افراد جامعه بسيار سست و از هم گسسته بود. حکومت‌هايي هم که بودند، بيشتر هم و غم ايشان مصروف پر کردن خزانه‌هايشان از دستمايه‌هاي رعيت و تودة مردم، و به راه انداختن جنگ با بدخواهان و دشمنانشان، مي‌گرديد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحیح البخاری، ح 5127؛ سنن ابی داود، کتاب النکاح، باب وجوه النکاح التی کان یتناکح بها اهل الجاهلیه.
[2]- سنن ابی داود، باب نسخ المراجعه بعد التطلیقات الثلاث؛ نیز، نکـ: سبب نزول الطلاق مرتان (سورة بقره، آیه 229) در کتب تفسیر.
[3]- سنن ابی داود، باب «الولد للفراش»: مسند احمد، ج 2، ص 207.
[4]- برای این داستان، نیز نکـ: صحیح البخاری، ح 2053، 2218، 2421، 2533، 2745، 4303، 6749، 6765، 6817، 7182؛ فتح‌الباری، ج 4، ص 342.
[5]- صحیح البخاری، ح 4376.
[6]- فتح الباری، ج 8، ص 91.سريهء ابان بن سعد
پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بهتر از هر فرمانده نظامي ديگري ميدانستند که مدينه و اطراف مدينه را پس از پايان پذيرفتن ماههاي حرام بطور کامل از نيروهاي رزمي خالي گذاردن مسلْماً شرط احتياط نخواهد بود؛ زيرا، اعراب باديه‌نشين در اطراف مدينه حضور دارند، و در کمين غفلت و سرگرمي مسلمانان به امور ديگرند تا دست به قتل و غارت و چپاول بزنند. اين بود که در همان اثناي درگيري‌هاي خيبر، سريه‌اي را تحت فرماندهي ابان بن سعيد بسوي نجد فرستادند تا باديه‌نشينان را هشداري باشد. ابان‌بن سعيد نيز پس از انجام وظايف محوّله بازگشت، و زماني که در خيبر بر حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- وارد شد، آن حضرت خيبر را بطور کامل فتح کرده بودند.

قاعدتاً، اين سريه بايد در ماه صفر سال هفتم هجرت انجام پذيرفته باشد. در صحيح بخاري گزارش اين سريه آمده است[1]؛ امّا، ابن حجر عسقلاني مي‌گويد: وضع اين سريه براي من نامعلوم است[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: صحيح البخاري، «باب غزوة خيبر»، ج 2، ص 608-609.
[2]- فتح الباري، ج 7، ص 491.غزوهء ذات الرَّقاع
اينک جا دارد به گزارش ديگر سرايا و غزوات سال هفتم هجرت بپردازيم. زماني که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از جانب دو جناح نيرومند از سه جناح آتش‌افروز جنگ احزاب فراغت يافتند، سعي و اهتمام خويش را بر سومين جناح جنگ‌افروزان يعني باديه‌نشينان سنگدلي که پيوسته در صحراهاي نجد آمد و شد داشتند و هرازگاهي به قتل و غارت و چپاول دست مي‌زدند، متمرکز ساختند.

از آنجا که اين بدويان در محدودة يک شهر و آبادي جاي نمي‌گرفتند، و در برج و باروها و قلعه‌ها سکونت نداشتند، دشواري‌هاي تسلط يافتن بر آنان، و خاموش کردن آتش فتنه و فساد ايشان، از هر جهت، به مراتب بيشتر از مشرکان مکه و يهوديان خيبر بود. از اين رو، هيچ چيز بجز يورش‌هاي تأديبي و حملات هشداردهنده نمي‌توانست دربارة آنان کارساز باشد. اين بود که مسلمانان اينگونه حملات را يکي پس از ديگري بر عليه آنان سامان مي‌دادند.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به منظور تثبيت و تحکيم پايه‌هاي قدرت و برقراري سلطة خويش در منطقه، يا به منظور گردهم آوردن باديه‌نشيناني که اين سوي و آن سوي در اطراف مدينه سرگرم غارت و چپاول بودند، دست به يک حملة تأديبي زدند که به غزوة ذات الرقاع مشهود شده است.

نويسندگان کتب مغازي، همگي اين غزوه را در سال چهارم هجرت يادآور شده‌اند، امّا حضور ابوموسي اشعري و ابوهريره- رضي‌الله عنهما- در اين غزوه بر آن دلالت دارد که اين غزوه بعد از فتح خيبر روي داده، و به احتمال قوي در ماه ربيع‌الاول سال هفتم هجرت به وقوع پيوسته است.

خلاصة آنچه سيره‌نويسان پيرامون اين غزوه آورده‌اند، اينست که پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- شنيدند که بني‌انمار يا بني‌ثعلبه و بني مُحارب از قبيلة غطفان فراهم آمده‌اند. شتابان به اتفاق چهارصد تن يا هفتصدتن از يارانشان به سوي مناطق محل سکونت آن باديه‌نشينان عزيمت فرمودند، و در مدينه ابوذر يا عثمان بن عفّان- رضي‌الله عنهما- را کارگزار خويش گردانيدند. به راه خود ادامه دادند تا در ميانة مناطق آنان قرار گرفتند و به موضعي در فاصلة دو روز راه تا مدينه رسيدند که آن را وادي نَخل مي‌ناميدند. در آنجا با جماعتي از بني غطفان روياروي شدند. به يکديگر نزديک شدند، و همديگر را هراسان ساختند، امّا به کارزار نپرداختند. در عين حال، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در آن اثنا با مسلمانان نماز خوف گزاردند.

در روايت صحيح بخاري آمده است: نماز برپا شد، و آنحضرت با يک گروه از رزمندگان دو رکعت از نماز را گزاردند، و سپس آن گروه کنار رفتند، و گروه ديگر دو رکعت بعدي نماز را پشت سر آنحضرت گزاردند؛ يعني نماز پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- چهار رکعت، و نماز مسلمانان دو رکعت بود [1].

نيز در صحيح بخاري از ابوموسي اشعري -رضي الله عنه- روايت شده است که گفت: در معيت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به راه افتاديم. شش نفر بوديم و يک شتر داشتيم که به نوبت بر آن سوار مي‌شديم. پاهاي همگي ما مجروح شد. پاهاي من نيز مجروح شد، و ناخن‌هايم افتاد، و ما بر پاهايمان تکه‌هاي پارچه مي‌بستيم، و به همين جهت، آن غزوه «ذات الرقاع» نام گرفت؛ زيرا ما پاهايمان را با «رُقعه»ها مي‌بستيم [2].

در ارتباط با اين غزوه، از جابر نقل کرده‌‌اند که گفت: در غزوة ذات‌الرقاع همراه پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بوديم. هرگاه به درخت سايه‌داري مي‌رسيديم، آن را براي آنحضرت وامي‌گذاشتيم. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرود مي‌آمدند، و مردم در بيشه‌زارها پراکنده شدند، و زير درختان مي‌آرميدند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- زير يکي از اين درختان آرميده بودند و شمشيرشان رابه آن درخت آويخته بودند. جابر گويد: خواب کوتاهي بر ما عارض گرديد. مردي از مشرکان آمد و شمشير آنحضرت را برکشيد و گفت: از من مي‌ترسي؟ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: لا! گفت: چه کسي مي‌تواند تو را از دست من خلاص گرداند؟ فرمودند: الله! جابر گويد: ناگهان ديديم که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ما را فرامي‌خوانند. آمديم. ديديم که مردي باديه‌نشين نزد آنحضرت نشسته است، رسول‌خدا -صلى الله