ست نوازش مي‌کشيد، و از اين کاري که محمد مي‌کرد بسيار شاد و خرسند مي‌گرديد [1].

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هشت سال و دو ماه و ده روز از عمر شريفشان مي‌گذشت که عبدالمطلب، نياي گرانقدرشان، در مکه از دنيا رفت، و پيش از وفات، مصلحت چنان ديد که سرپرستي نواده‌اش را به عموي وي ابوطالب- که از هر جهت هم‌شأن پدرش بود- واگذار کند [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 168.
[2]- همان، ج 1، ص 169؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ص 7.مقدمة مؤلف (1) *
الحمدلله الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين کله، فجعله شاهداً ومبشراً ونذيراً، وداعياً إلى الله باذنه وسراجاً منيراً، وجعل فيه أسوة حسنة لمن کان يرجو الله واليوم الآخر وذکر الله كثيراً. اللهم صل وسلم وبارك عليه وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين، وفجر لهم ينابيع الرحمة والرضوان تفجيراً.

جاي بسي خرسندي و شادماني است که رابطة العالم الاسلامي، در پي برگزاري کنگرة سيرة نبوي، در پاکستان، در ماه ربيع‌الاوّل سال 1396 هجري قمري، فراخواني داد مبني بر اينکه يک مسابقة علمي جهاني به منظور شناسايي و معرفي بهترين پژوهش در موضوع سيرة نبوي- که بر صاحبش هزار هزار درود و سلام و تحيت باد- ترتيب خواهد داد؛ تا نويسندگان بر سر کار آيند، و دستاوردهاي انديشه و دانش خود را سامان دهند. من فکر مي‌کنم که اين کار از آنچنان ارزش بالايي برخوردار است که شايد بيان از عهدة وصف آن برنيايد؛ زيرا، سيرة نبوي و اُسوة محمدي- که بر صاحبش درود و سلامي شايان و بايسته باد- هرگاه به ديدة بينش و سنجش در آن بنگريم، يگانه چشمة فياضي است که چشمه‌سارها و جويبارهاي آب حيات در جهان اسلام، و خوشبختي و کاميابي جامعة بشري در سراسر جهان، از آن بر جوشيده است.

براي من نهايت خوشوقتي و خوش اقبالي است که با تدارک و تقديم پژوهشنامه‌اي، بتوانم در چنين مسابقة پربرکت، شرکت جويم؛ امّا، من کجا خواهم توانست و کيستم که بتوانم بر زندگينامة سيد و سالار اوّلين و آخرين- که درود و سلام خداي يکتا بر او باد- پرتوي بيافکنم؟! نهايت، من خود پياده‌اي پاي در راه نهاده‌ام که تمامي خوشبختي و رستگاري را براي خويشتن در آن مي‌بيند و مي‌داند که از پرتو انوار آن حضرت ضيائي برگيرد تا در ظلمات شب ديجور زندگاني از پاي در نيفتد؛ به عنوان فردي از امت او بسر برد، و به عنوان فردي از اُمّت او بميرد، و خداي يکتا با شفاعت او گناهانش را بيامرزد.

گذشته از آنچه در فراخوان مزبور آمده است، شيوة کار من در اين کتاب آن بوده ست که ميانه‌روي و اعتدال را پيشه کرده‌ام، و از اطناب ملالت بار و ايجاز اختلال‌آور پرهيز داشته‌ام. همچنين، به رغم آنکه منابع سيره در ارتباط با بسياري از حوادث و وقايع آنچنان با يکديگر اختلاف دارند که قابل جمع و توجيه نيست؛ من شيوة ترجيح و گزينش را اتخاذ کرده‌ام، و در موارد اختلاف، آن روايت و مطلبي را که پس از مطالعة دقيق و نظرعميق نزد من مرجّح بوده است اختيار کرده‌ام و در کتاب آورده‌ام، و بر شمردن ادلة و وجوه را وانهاده‌ام؛ زيرا در غير اين صورت، متن کتاب به گونه‌اي ناخواسته و نامطلوب به درازا مي‌کشيد.

در ارتباط با ردّ و قبول روايات، يکسره از نوشتة پيشوايان نکته‌سنج در علوم و فنون اسلامي بهره گرفته‌ام، و به احکام صادره از سوي ايشان داير بر «صحيح» يا «حسن» يا «ضعيف» بودن روايات، اعتماد ورزيده‌ام؛ زيرا، براي درگير شدن در اين ميدان زمان کافي در اختيار نداشته‌ام.

گاهگاه در برخي موارد، به بعضي از دلايل و توجيهات نيز اشاره کرده‌ام؛ و اين، در مواردي بوده است که خوف آن داشته‌ام که خوانندة کتاب، مطلب درنظرش عجيب و غريب جلوه کند، يا در برخي موارد ديگر که از صدر تا ذيل، همگان را به نوعي همدست و هم‌سخن برخلاف حقّ و صواب يافته‌ام؛ والله ولي التّوفيق.

اللّهم قَدِّر لي الخير في الدُّنيا والآخرة، إنك الغفورُ الوَدود، ذوالعرشِ المجيد.

بنارس، هند

[جمعة مبارکه 24/7/1396 ق= 23/7/1976 م] * 

صفّي الرحمن مبارکپوري
 --------------------------------------------------------------------------------
*- این مقدمه را مؤلف هنگام تقدیم کتاب به منظور شرکت در مسابقه رابطة العالم الاسلامی نوشته است. م.

*- کلمات داخل [ ] از چاپ نخستین رابطة العالَم اسلامی، مکّه مکّرمه، 1400 ق/ 1980 م افزوده شده است-م.تحت کفالت عموي دلسوز و مهربان
ابوطالب به نيکوترين وجهي کفالت و سرپرستي برادرزاده‌اش را بر عهده گرفت. محمد را به خانة خويش برد و بر فرزندان خويش افزود، و او را بر همة آنان مقدم داشت، و حرمت و رعايت ويژه براي او درنظر گرفت و از آن زمان تا چهل سال بعد، همواره پشتيبان وي بود، و از هيچ حمايت و مواظبتي نسبت به او دريغ نمي‌کرد، و تمامي دوستي‌ها و دشمني‌هايش را با اين و آن بر محور حراست و پاسداري از اين برادرزاده‌اش سامان مي‌داد، که در جاي جاي سيرة نبوي به بيان نمونه‌هاي متعددي از آن خواهيم پرداخت.ابرها به آبروي او باران مي بارند
ابن عساکر به نقل از جلهمه بن عرفطه آورده است که گفت: به مکه وارد شدم، در حالي که خشکسالي سراسر مکه و اطراف آن را فرا گرفته بود. قريشيان گفتند: اي اباطالب، سرزمينمان به قحطي دچار آمده؛ زنان و فرزندانمان بي‌قوت و غذا مانده‌اند؛ همتي کن و به طلب باران بيرون شو! ابوطالب براي استسقا بيرون شد؛ پسر نوجواني همراه او بود همچون خورشيد تابان، که عمامه‌اي خاکستري بر سر داشت، و در اطراف او چند نوجوان ديگر بودند. ابوطالب وي را برگرفت، و گردة او را به خانة کعبه چسبانيد، و آن نوجوان بازوان خويش را به نشانة پناهندگي بر خانة کعبه نهاد. در آسمان اثري از ابر نبود. ناگهان ابرها از اين سوي و آن سوي آمدند و آمدند؛ باريدند و باريدند: پست و بلند زمين بسان چشمه‌هايي پرآب سرشار از آب باران گرديد، و آبادي و صحرا را سرسبز و خرم گردانيد. ابوطالب در اشعار خويش به همين داستان اشاره دارد، آنجا که مي‌گويد:

وأبيض يستسقي الغمام بوجهه
 ثمال اليتامي عصمة للأرامل[1]

«و آن آفتابرويي که ابرها به آبروي او باران مي‌بارند، فريادرس و سرپرست يتيمان، و پناهگاه بيوه زنان!».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مختصر السیرة، شیخ عبدالله، ص 15-16؛ هیثمی در مجمع الزوائد به نقل از طبرانی نظیر این داستان را در بخش مربوط به علامات نبوت (ج 8، ص 222) آورده است.بحيراي راهب
چون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به سن دوازده سالگي رسيدند؛ برخي نيز در اين هنگام عمر شريف آن حضرت را به دقت، 12 سال و 2 ماه و 10 روز ثبت کرده‌اند؛ ابوطالب به قصد تجارت آهنگ شام کرد. در بين راه به قرية بصري رسيد که از توابع شام بود، و قصبه‌اي از قصبات حوران محسوب مي‌گرديد، و در آن زمان با اينکه يک منطقة عرب‌نشين بود، زير سلطة روميان بود. در آن شهر راهبي بود معروف به بحيري که گويند نام او جرجيس بوده است. همينکه کاروانيان بار انداختند، به نزد آنان شتاف